متکلمان در ذکر ماهیت ایمان و بی دینی اختلاف داراهستند.[۵۶] آرای دربارهٔ ایمان را شماره مسجد توفیق مشهد میاقتدار به چهار تیم تقسیم کرد:
ایمان، فقط اقرار زبانی میباشد و بس. این گفته منسوب به کرّامیه میباشد. به اعتقاد و باور آنها منافق، در ظواهر، مؤمن و در درون، کافر میباشد؛ بدین ترتیب منافق در عالم حکم مؤمن و در آخرت حکم کافر را دارااست.[۵۷] رزرو مسجد توفیق مشهد
ایمان معرفت قلبی میباشد و در آن فقط تصدیق قلبی مایحتاج میباشد. بعضا بر این باورند در شرایطیکه کسی معبود را با قلب خود آشنایی و بعد از آن با زبانش انکار کرد، این شخص مؤمن میباشد.[۵۸]
ایمان معرفت قلبی و اقرار زبانی میباشد و در ایمان هم تصدیق به قلب و هم به لهجه ما یحتاج میباشد.[۵۹] آدرس مسجد توفیق مشهد
ایمان اقرار زبانی و فعل قلب و اعضاوجوارح میباشد. فرقههایی مانند خوارج و معتزله[۶۰] و بعضی متکلمان اشعری[۶۱] زیدیه و اهل حدیث[۶۲] قائل بهاین نظرند. همگی این تیمها دراین نکته واقعه دارا هستند که کسی که در شغل به واجبات قصور نماید، گناه کار میباشد و معتزله این شخص را سوا ایمان و غیر باطن در شرک میدانند.[۶۳]
مقابل ایمان، شرک میباشد که انکار پروردگار، توحید، نبوت فرستاده اکرم اسلام(ص)، و روز جزا و هر آن چیزی میباشد که از ضروریات آیین اسلام معرفی شدهاست.[۶۴] ولی عده ای که طاعت را جزو ایمان می دانند، شکاف طاعت را سبب ساز شرک میشمارند؛ مانند خوارج که معتقدند مرتکب گناه کبیره کافر میباشد،[۶۵] ولی برنده اندیشمندان اسلامی بر این باورند که مؤمن در حالتی که گناهکار شد و معصیتی از وی رمز زد، از اسم مؤمن بیرون نمی شود، بلکه اورا مؤمن گناهکار می گویند؛ چون گناه کار تصدیقکننده خداوند و فرستاده وی و کل آن چیزی میباشد که از احکام شریعت به بشر رسیده میباشد، البته طاعات و عبادات باطن در صحت ایمان نیستند.[۶۶] البته ایمان به معنای اخلاقی آن حقیقتی در قلب و به یاور ترس، ورع و جلوگیری از محرمات میباشد. از اینرو هر که از محرمات اجتناب نکند از دایره ایمان بیرون می شود و این ایمان واقعیت و کمال ایمان[۶۷] میباشد.
بعضا از حکما در تبیین واقعیت ایمان از سه عنصر معرفت، حالا و فعالیت سود کردهاند و بر این باورند که معرفت، دانش به خدا، صفات، اسما، پیامبران(ع)، و معاد میباشد و اصول و مبنا اعتقاد و باور بهشمار میرود. معرفت، وضع را در ادامه می آورد و آن قطع از اغراض طبیعی و رذایل نفسانی میباشد. اوضاع و احوال نیز انجام را در ادامه دارا هستند مانند نماز، زکات، روزه و مانند آن ها[۶۸] حق تقدم دراین سه عنصر با معرفت و دانش میباشد و بالاترین دانش، دانش مکاشفه و معارف ایمانی میباشد که عمده آن معرفت پروردگار، معرفت اسما و صفات و معرفت افعال الهی میباشد و این معرفت نهایت آخری میباشد که به مراد آن، با جاری ساختن، تهذیب ظواهر شکل میگیرد و با حال و روز، تهذیب داخل و به روزی به واسطه آن متفحص میگردد و بلکه این معرفت خویش عین نه و روشن بختی میباشد،[۶۹] البته شرک به معنای اخلاقی آن، عدم معرفت به حقایق ایمان[۷۰] و انکار ولایت ائمه(ع)،[۷۱] یا این که سوراخ عمدی فرایض[۷۲] میباشد.
امامخمینی نیز بر این اعتقادوباور میباشد که ایمان به معنای کلامی و شرعی آن، به معنای اطمینان و تصدیق به الوهیت و توحید پروردگار و فرستاده اوست،[۷۳] البته ایمانِ حقیقی وواقعی و حقیقی وواقعی که فراتر از اسلام میباشد، بالاتر از دانش میباشد و به عنصری دیگر غیر از دانش نیاز دارااست که آن عنصر قلبی میباشد؛ همچنانکه در لغت نیز گرویدن، انقیاد و فروتنی غیر از فهم و شعور و دانش میباشد.[۷۴] به اطمینان وی واقعیت ایمان به عبارتی دانش درست عقلی و بر پایه ی با واقع میباشد که از سکو عقل و حوزه مفاهیم، به منطقه قلب وارد میگردد، به سیرتکاملای که افزون بر تصدیق عقل، قلب بشر نیز آن مقاله علمی و معتقَد عقلی را میپذیرد و با آن متحد می شود.[۷۵] ایمان به معارف الهی در واقعیت وقتی پژوهشگر میشود که فرد اولاً حقایق را با پندار و ریاضت عقلی درک نماید کهاین به منزله پیشگفتارای برای ایمان میباشد،[۷۶] لکن دانش به یک چیز (نظیر خدا، معاد، عذاب) با ایمان به آن چیز موازی وجود ندارد، بلکه دانش، تصدیق عقلی و ایمان، اعتقاد و باور و تسلیم قلبی به به عبارتی فرمان میباشد،[۷۷] چنانکه ممکن میباشد فردی دانش به وجود معبود داشته باشد، البته اعتقاد به آن نداشته باشد؛ برای مثال، معبود در قرآن شیطان را با اینکه دانش به وجود آفریدگار و انبیا(ع)، و معاد داشت[۷۸] کافر خوانده میباشد.[۷۹]
بر این محور امامخمینی واقعیت ایمان را امری غیبی و نوری الهی میداند که بر قلب مؤمن وارد میگردد و از کمالات روحانیهای میباشد که به واقعیت نوری آن کمتر کسی مطلع میباشد، تا آنجا که خویش مؤمن تا دراین فقید طبیعت میباشد، از نورانیت ایمان آگاه وجود ندارد.[۸۰] در مقابل، واقعیت بی دینی مخفیکردن آن چیزی میباشد که یک شیء استحقاق آن را از دید ذات، صفت یا این که فعل داراست[۸۱] و بی دینی ظلمتی برای قلب میباشد[۸۲] که فروغ فطرت در آن بی سروصدا گردیده[۸۳] و به انکار ضروریات آئین و انکار حقبلندمرتبه و انبیای وی میانجامد،[۸۴] از اینرو شرک مخالف فطرت و از فطریات محجوبه میباشد،[۸۵] بدین معنی که زمانی فطرت مهم بشر محکوم احکام طبیعت شد، از دانا روحانیت نجیب میشود و منشأ تمامی شرور و سیاه بختیها میشود؛ البته فطرت مخموره فطرت علاقه به کمال و تنفر از نقص میباشد که در بشر گذاشته گردیده و متوجه منزلت روحانیت میباشد،[۸۶] از اینرو ایمان مبنی بر فطرت و شرک سوا شیوه فطرت میباشد.[۸۷] به اعتقاد امامخمینی چنانچه فطرتِ توحید از در میان برود و مکان آن کفر و شرک آید، دیگر شفاعت شافعان بخش آدم نمی شود و بشر جاودانه در عذاب میباشد.[۸۸]
متعلقات ایمان
متکلمان برای ایمان اصول و ارکانی برشمردهاند که به منزله مبناهای آن میباشد و سوای هریک از آن ها ایمان اثبات نمی شود. در ذکر موادتشکیل دهنده ایمان، گفتههای گوناگونی وجود دارااست. متکلمان امامیه توحید، عدل، نبوت و امامت[۸۹] و معاد[۹۰] را عناصر و اصول ایمان معرفی کردهاند. بعضا نیز سه رکن برای ایمان مطرح کردهاند؛ توحید، نبوت و معاد.[۹۱] برخی از معتزله پنج رکن برای ایمان بیان کردهاند: توحید، عدل، نبوت، امربهمشهور و نهیازمنکر و باور به وعد و وعید.[۹۲] ملاصدرا سه رکن برای ایمان بیان نموده است: معرفت به آفریدگار، معرفت به صراط بدون واسطه و درجات و چگونگی سلوک به سوی آفریدگار و معرفت معاد.[۹۳]
برخی از اهل معرفت هفت رکن برای ایمان بیان کردهاند:
ایمان به اسما و صفات معبود؛
ایمان به انبیای الهی(ع)، و کتابهای آسمانی؛
ایمان به فرشتگان و شیاطین؛
ایمان به پردیس و دوزخ و جهنم و اخلاق آنها قبل از بشر(ع)،
ایمان آپ تو دیت جزا؛
ایمان به همگی مورد ها قضا و قدر الهی؛
ایمان به مفاد درست از روایات نبی(ص)، و قبول آنها و واجببودن اطاعت از آنان.[۹۴]
امامخمینی اصول و عنصرها ایمان را معرفت به پروردگار، توحید و ولایت ـ که ایمان به پیامبران میباشد ـ و ایمان آپ تو دیت معاد، ملائکه و کتابهای الهی میداند.[۹۵] وی با استناد به بعضی آیه ها[۹۶] اعتقاد دارااست ایمان، معرفت و محبت به امیرالمؤمنین علیبنابیطالب(ع)، و ائمه(ع)، نیز از موادسازنده ایمان میباشد.[۹۷] وی خاطرنشان نموده است که اصول و موادسازنده ایمان با فطرت موافقت دارا هستند؛ اما بعضی از آنها مانند معرفت و توحید از فطریات مهم و بعضا از آن ها از متفرعاتاند.[۹۸]
ارتباط ایمان و شرک با اسلام
اسلام و ایمان به حیث مضمون با هم تغایر دارا هستند. ایمان به معنای تصدیق و اسلام به معنای انقیاد و فروتنی میباشد.[۹۹] اسلام در قرآن به معانی گوناگونی بهعمل رفته میباشد؛ گاه به معنای شریعت[۱۰۰] و گاه به معنای تسلیمشدن در قبال عزم و دستورهای الهی میباشد که دراینصورت اسلام از مراتب ایمان میباشد،[۱۰۱] چنانکه اسلام در برخی احادیث به معنای لغویاش بهشغل رفته که به معنای تسلیم میباشد[۱۰۲] و معمولاً در احادیث اخلاقی به عمل میرود.[۱۰۳]
بعضی از متکلمان معتزله و بخش اعظمی از خوارج و زیدیه قائلاند اسلام و ایمان به یک معنااند.[۱۰۴] برخی از متکلمان بر این باورند که اسلام با ایمان بر خلاف میباشد و اسلام اعم از ایمان میباشد؛ و هر مسلمانی، مؤمن وجود ندارد،[۱۰۵] چون ایمان ضمن تایید شریعت و اظهار شهادتین، اعتقاد و باور باطنی را نیز پیرو داراست.[۱۰۶] برنده فقها نیز معتقدند اسلام تایید اوامرونواهی میباشد که با بیان شهادتین شکل میگیرد و درپی آن، اولیه سکو از ایمان جایدارد که اعتقادوباور قلبی به مضمون شهادتین میباشد.[۱۰۷]
امامخمینی دربین ایمان و اسلام قائل به ناهمخوانی میباشد و با استناد به روایاتی[۱۰۸] اعتقاد دارد اسلام باور به الوهیت و وحدانیت پروردگار و رسالت رسول اسلام(ص)، میباشد. وی اعتقاد به معاد را نیز در تحقق اسلام محتمل میداند و بر این اعتقاد میباشد که یقین به بقیه احکام اسلام ربطی به تحقق اسلام ندارد و انکار آنها باعث خروج از اسلام نمیشود،[۱۰۹] اما ایمان فروغ و روشنایی هدایتی میباشد که در قلب جلوه مینماید. صفت اسلام درصورتیکه در قلب اثبات گردد و به قلب رسد، ایمان میباشد و لازمه ایمان فعالیت میباشد،[۱۱۰] اما گاهی ایمان به معنای هم معنی با اسلام نیز به شغل میرود.[۱۱۱] گاهی نیز ایمان بر اعتقادوباور به توحید و نبوت به یار ولایت امیرالمؤمنین(ع)، گفته میگردد. از اینرو اسلامی که در مقابل این ایمان قرار میگیرد، به معنای اطمینان به آفریدگار و نبوت، فارغ از ولایت میباشد که به عبارتی ایمان اهل سنت میباشد.[۱۱۲] این مفهوم از ایمان در بعد از ظهر ائمه(ع)، رایج بوده میباشد؛ اما وی یادآور شدهاست کهاین اصطلاح در بعدازظهر ائمه(ع)، به وجود نیامده میباشد؛ چون صحبت ائمه(ع)، به عبارتی سخن پروردگار و پیامبر اوست و ایمان نزد خدا و فرستاده(ص)، غیر از ایمان نزد ائمه(ع)، وجود ندارد، بلکه ایمان قبل از نصب امیرالمؤمنین(ع)، به ولایت، به عبارتی تصدیق به معبود و نبی وی بود البته بعداز نصب امیرالمؤمنین(ع)، و ابلاغ ولایت وی، ولایت از عنصرها ایمان قرار گرفت،[۱۱۳] البته اسلام در قبال بی دینی بیشتر به معنای شرعی و کلامی آن به شغل میرود که به معنای شهید شدن به وحدانیت معبود و رسالت رسول آفریدگار(ص)، میباشد

مسجد توفیق مشهد؛ معرفی، امکانات و دلیل انتخاب این مسجد برای مراسم مذهبی