loading...

مرجع مقالات مسجد توفیق

بازدید : 20
شنبه 5 آبان 1403 زمان : 9:22


بى شک وتردید از مصادیق اهل بیان که در قرآن دستور به سوال از آن‌ها داریم: «...فاسئلوا اهل الذکران کنتم لاتعلمون»(5)، اهل بیت (ع) مى‏باشند.
از حضرت امام على بن موسى الرضا(ع) داستان گردیده که: «نحن اهل الذکر و مسجد طالقانی مشهد نحن المسئولون؛(6)ما اهل ذکریم و می بایست از ما سؤال گردد.»
در روایتى از حضرت امام باقر(ع) مى‏خوانیم: «الذکر القرآن و آل الرسول اهل الذکر شماره مسجد توفیق مشهد و هم المسئولون؛(7) بیان، قرآن میباشد و اهل بیت... اهل ذکرند می بایست از آن‏ها سؤال کرد.»
در بسیارى از تفاسیر و کتاب ها اهل سنت نیز روایاتى به همین مضمون مى‏خوانیم مثلا در تفسیر رزرو مسجد توفیق مشهد هاى دوازده‏گانه دارای شهرت اهل سنت(8) از ابن عباس در پایین آیه فوق اینگونه گفته شده که، اعلام‌کرد: «محمد و على و فاطمه و الحسن و الحسین(ع) اهل الذکر و العقل و البیان ؛اینان محمد و على و فاطمه و حسن و حسین میباشند آدرس مسجد توفیق مشهد آن ها اهل ذکرند و اهل عقل و ذکر.»(9)
و این حقیقت بى شک وتردید میباشد که در صورتیکه کوشش وسیع اهل بیت(ع) خلا امروز چیزى از اسلام ناب محمّدى(ص) با تفسیرى که آورنده آن یعنى نبى اکرم(ص) داشت، به دست ما نمى‏آمد. در برخى از فرازهاى زیارت جامعه کبیره که آیتم مشاجره قرار دادیم به طور مشروح این مشاجره مطرح شد. حامی این پناهنگاه‏
اهل بیت (ع) هرچه دارا هستند از حضرت حق جلّ اسمه دارا‌هستند. در اصلً اولیاء خداوند هرچه دارا‌هستند از اوست. حضرت عیسى(ع) که معجزات دیده‏گیر آنچنانى دارااست همگی‏اش قید «اجازه اللّه» را دارااست یعنى آن توان از ذات مقدّس ربوبى میباشد.
«... و اذ تخلق اینجانب الطین کهیئة الطیر باذنى فتنفخ فیها فتکون طیراً باذنى و تبرى‏ء الاکمه و الابرص باذنى و اذ تخرج الموتى باذنى؛(10) ... و هنگامى که مى‏آفریدى از گل مانند پیکر پرنده به اجازه اینجانب پس مى‏دمیدى در آن پس مى شد پرنده‏اى به اجازه اینجانب و بهبودى مى‏دادى کور و پیس را به اجازه اینجانب و هنگامى که برون آوردى مردگان را به اجازه اینجانب...».
اهل بیت «کهف الورى» می‌باشند زیرا خویش در امان ذات مقدّس ربوبى بوده و سنگرنشین «کهف ذات مقدّس ربوبى‏اند که مطمئن‏ترین پناهگاه» میباشد. امیرمؤمنان(ع) به فرزندش امام حسن(ع) فرمود: «...و الجى‏ء نفسک فى امورک تک تکّها الى الهک فانک تلجئها الى کهف حریز و بازدارنده عزیز...؛(11)...در آحاد امور خودت را به خدایت بسپار که خویش را به پناهگاهى مطمئن و نیرومند ودیعت‏اى...».
معبود در مناجات حضرت موسى با حضرتش به وی فرمود: «یا این که موسى!... انا ذوالفضل العظیم و کهف الخاطئین؛(12) اى موسى... اینجانب مالک فضل و ادب وسیع و پناهگاه اشتباه کارانم». در دعائى که از حضرت امام رضا(ع) بیان شده و در سجده شکر نماز شب خوانده مى‏گردد: «یا این که کهف اینجانب لاکهف له؛(13) اى پناهگاه کسى که پناهگاه ندارد.»
امام حسین (ع) نیز دعائى از امیرمؤمنان (ع) نقل کرده که‌این پاراگراف در آن آمده میباشد.(14) در دعائى که از نبى اکرم(ص) رسیده میباشد آمده:
«یا این که اینجانب هو کهف لاهل السموات والارض...؛(15) اى کسى که پناهگاه اهل آسمانها و زمین هستى».
در دعائى که از امام رضا(ع) یا این که امام کاظم(ع) رسیده آمده میباشد: «آویت الى رکن شدید و التجأت الى کهف رفیع منیع...؛(16) به رکن محکمى مأوا گرفتم و به پناهگاه مستحکمى نگهبانی آورده‏ام».
بدین ترتیب پناهگاه اصیل و ذاتى پروردگار جلّ اسمه میباشد. امامان نور و روشنایی هم از آن رو که بندگان برگزیده ذات مقدّس ربوبى می‌باشند تجلّى کهف ربوبى می‌باشند. به این ترتیب پناهندگى به آن‌ها در واقعیت پناهندگى به ذات مقدّس ربوبى میباشد زیرا آنان هم به اجازه وی تامین مى‏دهند. اینجاست که آمیختگى توحید و ولایت معنی مى‏یابد از یک سو در حدیث مشهور سلسلة الذهب مى‏خوانیم: «کلمة لا اله الّا اللّه حصنى؛واژه و کلمه توحید دژ اینجانب آفریدگار میباشد»(17) و از سوى دیگر مى‏خوانیم: «ولایة على بن ابى طالب حصنى؛(18) ولایت حضرت مولى على(ع) دژ اینجانب میباشد».
به تعبیر و تفسیر عالم متأله آیة اللّه جوادى آملى.
«...زیرا انسانهاى معصوم و بی نقص خلیفه تام خدایند ولایت آن ها دژ الهى میباشد و خویش آن ذوات مقدّس دژبانان حصن خدایند و ورود به آن، باعث مصونیت از هر آسیبى میباشد چون هر کس در داخل آن حصن رصین میباشد از حقد،کینه، ظلم و تعدى مصون میباشد و هیچکس از خارج اقتدار نفوذ ندارد. براین اساس به مثابه پردیس عدن، مأمن خواهد بود.»(19) پناهندگى عملى‏
آنچه در نقطه پایان این نوشته ی علمی گفتنى میباشد این میباشد پناهگاه ابزار نگهداری میباشد می بایست به سراغ آن رفت، می بایست براستى رفت و پناهنده شد، پناهندگى به آفریدگار با شعار وجود ندارد با فعالیت میباشد و استعاذه به معبود هم فقط گویش قال وجود ندارد بلکه گویش فعالیت میباشد.
«فاذا قرأت القرآن فاستعذ باللّه اینجانب الشیطان الرجیم؛(20) هنگامى که قرآن مى‏خوانى از شرّ شیطان مطرود گردیده به آفریدگار تامین بر». پر‌نور میباشد که‌این پناهندگى صرفا نباید محصور به لفظ باشد بلکه می بایست در اعماق روح و جان نفوذ نماید به سیرتکامل‏اى که بشر هنگام قرائت قرآن از خوهاى شیطانى مستقل شود و به صفات الهى مجاورت گردد تا مانع ها ادراک حرف حق از اطراف اندیشه وی بر خیزد و جمال دل آراى واقعیت را بدرستى ببیند.
پناهندگى به اهل بیت(ع) که بندگان پارسا خدایند صرفا با شعار وجود ندارد بلکه با تمسّک به طریق و خط مش این گلهاى بى خار عالم هستى میباشد.
در حدیث مشهور ثقلین آمده میباشد: «...ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدى به هیچ عنوانً...؛ تا زمانى که شما تمسک به قرآن و عترت داشته باشید، هیچ زمان پس از اینجانب منحرف نخواهید شد.» تمسک به معناى به چنگ آوردن و چسبیدن به چیزى براى نگهداری و نگهدارى آن مى‏باشد.
«والّذین یمسکون بالکتاب و اقاموا الصلوة انا لا نضیع ثواب المصلحین؛(21) کسانى که تمسّک به کتاب خداوند جویند و نماز را برپا دارا‌هستند(جایزه بزرگى خواهند داشت چون ما) مشوق مصلحان را ضایع نخواهیم ایجاد کرد.»
این تمسک به کتاب و عترت به معناى پایبندى جدّى به خطى میباشد که قرآن و عترت رسم نموده‏اند. پناهندگى به عترت فقط دم زدن از آن‏ها وجود ندارد بلکه ضمن این تر و تمیز شدن به فضائلى میباشد که از شیعه‌ها خویش مى‏طلبند.
آنچنانکه تمسّک به کتاب این وجود ندارد که آدم صفحه ها قرآن را سفت گرفته و در حراست، جلد و ورقه آن بکوشد(گرچه اینهم یک تکلیف فقهى میباشد که حتى براى صفحه و جلد قرآن هم بایستی حریم قائل بود).
بلکه تمسّک واقعى فعالیت به قانون ها نورانى قرآن کریم ومهربان و سعی در تحقق مفاهیم نورانى آن در همگی عرصه‏هاى فردى، اجتماعى، سیاسى، اقتصادى و... و... مى‏باشد.


بى شک وتردید از مصادیق اهل بیان که در قرآن دستور به سوال از آن‌ها داریم: «...فاسئلوا اهل الذکران کنتم لاتعلمون»(5)، اهل بیت (ع) مى‏باشند.
از حضرت امام على بن موسى الرضا(ع) داستان گردیده که: «نحن اهل الذکر و مسجد طالقانی مشهد نحن المسئولون؛(6)ما اهل ذکریم و می بایست از ما سؤال گردد.»
در روایتى از حضرت امام باقر(ع) مى‏خوانیم: «الذکر القرآن و آل الرسول اهل الذکر شماره مسجد توفیق مشهد و هم المسئولون؛(7) بیان، قرآن میباشد و اهل بیت... اهل ذکرند می بایست از آن‏ها سؤال کرد.»
در بسیارى از تفاسیر و کتاب ها اهل سنت نیز روایاتى به همین مضمون مى‏خوانیم مثلا در تفسیر رزرو مسجد توفیق مشهد هاى دوازده‏گانه دارای شهرت اهل سنت(8) از ابن عباس در پایین آیه فوق اینگونه گفته شده که، اعلام‌کرد: «محمد و على و فاطمه و الحسن و الحسین(ع) اهل الذکر و العقل و البیان ؛اینان محمد و على و فاطمه و حسن و حسین میباشند آدرس مسجد توفیق مشهد آن ها اهل ذکرند و اهل عقل و ذکر.»(9)
و این حقیقت بى شک وتردید میباشد که در صورتیکه کوشش وسیع اهل بیت(ع) خلا امروز چیزى از اسلام ناب محمّدى(ص) با تفسیرى که آورنده آن یعنى نبى اکرم(ص) داشت، به دست ما نمى‏آمد. در برخى از فرازهاى زیارت جامعه کبیره که آیتم مشاجره قرار دادیم به طور مشروح این مشاجره مطرح شد. حامی این پناهنگاه‏
اهل بیت (ع) هرچه دارا هستند از حضرت حق جلّ اسمه دارا‌هستند. در اصلً اولیاء خداوند هرچه دارا‌هستند از اوست. حضرت عیسى(ع) که معجزات دیده‏گیر آنچنانى دارااست همگی‏اش قید «اجازه اللّه» را دارااست یعنى آن توان از ذات مقدّس ربوبى میباشد.
«... و اذ تخلق اینجانب الطین کهیئة الطیر باذنى فتنفخ فیها فتکون طیراً باذنى و تبرى‏ء الاکمه و الابرص باذنى و اذ تخرج الموتى باذنى؛(10) ... و هنگامى که مى‏آفریدى از گل مانند پیکر پرنده به اجازه اینجانب پس مى‏دمیدى در آن پس مى شد پرنده‏اى به اجازه اینجانب و بهبودى مى‏دادى کور و پیس را به اجازه اینجانب و هنگامى که برون آوردى مردگان را به اجازه اینجانب...».
اهل بیت «کهف الورى» می‌باشند زیرا خویش در امان ذات مقدّس ربوبى بوده و سنگرنشین «کهف ذات مقدّس ربوبى‏اند که مطمئن‏ترین پناهگاه» میباشد. امیرمؤمنان(ع) به فرزندش امام حسن(ع) فرمود: «...و الجى‏ء نفسک فى امورک تک تکّها الى الهک فانک تلجئها الى کهف حریز و بازدارنده عزیز...؛(11)...در آحاد امور خودت را به خدایت بسپار که خویش را به پناهگاهى مطمئن و نیرومند ودیعت‏اى...».
معبود در مناجات حضرت موسى با حضرتش به وی فرمود: «یا این که موسى!... انا ذوالفضل العظیم و کهف الخاطئین؛(12) اى موسى... اینجانب مالک فضل و ادب وسیع و پناهگاه اشتباه کارانم». در دعائى که از حضرت امام رضا(ع) بیان شده و در سجده شکر نماز شب خوانده مى‏گردد: «یا این که کهف اینجانب لاکهف له؛(13) اى پناهگاه کسى که پناهگاه ندارد.»
امام حسین (ع) نیز دعائى از امیرمؤمنان (ع) نقل کرده که‌این پاراگراف در آن آمده میباشد.(14) در دعائى که از نبى اکرم(ص) رسیده میباشد آمده:
«یا این که اینجانب هو کهف لاهل السموات والارض...؛(15) اى کسى که پناهگاه اهل آسمانها و زمین هستى».
در دعائى که از امام رضا(ع) یا این که امام کاظم(ع) رسیده آمده میباشد: «آویت الى رکن شدید و التجأت الى کهف رفیع منیع...؛(16) به رکن محکمى مأوا گرفتم و به پناهگاه مستحکمى نگهبانی آورده‏ام».
بدین ترتیب پناهگاه اصیل و ذاتى پروردگار جلّ اسمه میباشد. امامان نور و روشنایی هم از آن رو که بندگان برگزیده ذات مقدّس ربوبى می‌باشند تجلّى کهف ربوبى می‌باشند. به این ترتیب پناهندگى به آن‌ها در واقعیت پناهندگى به ذات مقدّس ربوبى میباشد زیرا آنان هم به اجازه وی تامین مى‏دهند. اینجاست که آمیختگى توحید و ولایت معنی مى‏یابد از یک سو در حدیث مشهور سلسلة الذهب مى‏خوانیم: «کلمة لا اله الّا اللّه حصنى؛واژه و کلمه توحید دژ اینجانب آفریدگار میباشد»(17) و از سوى دیگر مى‏خوانیم: «ولایة على بن ابى طالب حصنى؛(18) ولایت حضرت مولى على(ع) دژ اینجانب میباشد».
به تعبیر و تفسیر عالم متأله آیة اللّه جوادى آملى.
«...زیرا انسانهاى معصوم و بی نقص خلیفه تام خدایند ولایت آن ها دژ الهى میباشد و خویش آن ذوات مقدّس دژبانان حصن خدایند و ورود به آن، باعث مصونیت از هر آسیبى میباشد چون هر کس در داخل آن حصن رصین میباشد از حقد،کینه، ظلم و تعدى مصون میباشد و هیچکس از خارج اقتدار نفوذ ندارد. براین اساس به مثابه پردیس عدن، مأمن خواهد بود.»(19) پناهندگى عملى‏
آنچه در نقطه پایان این نوشته ی علمی گفتنى میباشد این میباشد پناهگاه ابزار نگهداری میباشد می بایست به سراغ آن رفت، می بایست براستى رفت و پناهنده شد، پناهندگى به آفریدگار با شعار وجود ندارد با فعالیت میباشد و استعاذه به معبود هم فقط گویش قال وجود ندارد بلکه گویش فعالیت میباشد.
«فاذا قرأت القرآن فاستعذ باللّه اینجانب الشیطان الرجیم؛(20) هنگامى که قرآن مى‏خوانى از شرّ شیطان مطرود گردیده به آفریدگار تامین بر». پر‌نور میباشد که‌این پناهندگى صرفا نباید محصور به لفظ باشد بلکه می بایست در اعماق روح و جان نفوذ نماید به سیرتکامل‏اى که بشر هنگام قرائت قرآن از خوهاى شیطانى مستقل شود و به صفات الهى مجاورت گردد تا مانع ها ادراک حرف حق از اطراف اندیشه وی بر خیزد و جمال دل آراى واقعیت را بدرستى ببیند.
پناهندگى به اهل بیت(ع) که بندگان پارسا خدایند صرفا با شعار وجود ندارد بلکه با تمسّک به طریق و خط مش این گلهاى بى خار عالم هستى میباشد.
در حدیث مشهور ثقلین آمده میباشد: «...ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدى به هیچ عنوانً...؛ تا زمانى که شما تمسک به قرآن و عترت داشته باشید، هیچ زمان پس از اینجانب منحرف نخواهید شد.» تمسک به معناى به چنگ آوردن و چسبیدن به چیزى براى نگهداری و نگهدارى آن مى‏باشد.
«والّذین یمسکون بالکتاب و اقاموا الصلوة انا لا نضیع ثواب المصلحین؛(21) کسانى که تمسّک به کتاب خداوند جویند و نماز را برپا دارا‌هستند(جایزه بزرگى خواهند داشت چون ما) مشوق مصلحان را ضایع نخواهیم ایجاد کرد.»
این تمسک به کتاب و عترت به معناى پایبندى جدّى به خطى میباشد که قرآن و عترت رسم نموده‏اند. پناهندگى به عترت فقط دم زدن از آن‏ها وجود ندارد بلکه ضمن این تر و تمیز شدن به فضائلى میباشد که از شیعه‌ها خویش مى‏طلبند.
آنچنانکه تمسّک به کتاب این وجود ندارد که آدم صفحه ها قرآن را سفت گرفته و در حراست، جلد و ورقه آن بکوشد(گرچه اینهم یک تکلیف فقهى میباشد که حتى براى صفحه و جلد قرآن هم بایستی حریم قائل بود).
بلکه تمسّک واقعى فعالیت به قانون ها نورانى قرآن کریم ومهربان و سعی در تحقق مفاهیم نورانى آن در همگی عرصه‏هاى فردى، اجتماعى، سیاسى، اقتصادى و... و... مى‏باشد.

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 46

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 470
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه