loading...

مرجع مقالات مسجد توفیق

بازدید : 171
پنجشنبه 24 خرداد 1403 زمان : 11:40

ابن‌عنبه و سایرافراد، قبر قاسم بن عباس را در شوشی، یک کدام از قرای کوفه میدانند که آدرس مسجد توفیق مشهد به فضل و ادب، دارای شهرت و دارای اسم و رسم رزرو مسجد توفیق مشهد میباشد یاقوت حموی و صاحب و مالک مراصد الاطلاع، ذیل مادّه «شوشه»، قبر ذکر شده شماره مسجد توفیق مشهد را برای قاسم بن موسی بن جعفر (علیه‌السّلام) میدانند و به‌طور اعتقاد، مسجد طالقانی مشهد قاسم بن موسی (علیه‌السّلام) در حله میباشد و بین او و فرزند عباس بن موسی (علیه‌السّلام)، خلط و نادرست انجام یافته که مالک مراقد المعارف، به‌این خطا، اشاره کرده است. سیدجعفر یمانی بعد از بیان اسم قاسم بن عباس بن موسی (علیه‌السّلام)، می‌نویسد: «او مخفیانه می‌زیست و در حالی‌که نسب شریف خویش را نهفته میکرد، وارد حیطه‌ای در اهل سوریه شد، وی با زراعت و سبزی‌کاری، زندگانی میکرد و نسب او‌را کس ندانست.» ولی بعضا، ماجرا مخفیانه زیستن او را اینگونه خاطر می‌نمایند: عباس بن موسی (علیه‌السّلام) از همسر خویش، «ندام»، دارنده فرزند پسری شوید که او‌را قاسم نامیده بود، ولی ناامنی و هراس قاسم از معاند، طوری بود که او، مخفیانه و ناشناس در مرز و بوم «شوش»، معاش می کرد و برای گذراندن زندگی خویش، سبزی‌کاری و کشاورزی داشت و فارغ از اینکه کسی اورا بشناسد، از این حیطه مبلغی به‌دست میاورد و به معاش خویش ادامه می‌اعطا کرد. حال و روز شغل و عبادت و پرهیزکاری و درستکاری قاسم، به قدری براق و دیدنی بود، که گزینه اعتنا عموم واقع شد و فوق‌العادگی وی، عموم را به کنجکاوی واداشت که اورا خوب بشناسند، به‌این‌انگیزه هرچه از نام و والدین وی سؤال می‌کردند، وی بهانه تراشی می رفت و از معرفی خویش، دوری میکرد و این در حالی بود که با زنی هم تزویج کرده بود و آفریدگار، به وی فرزند دختری، مداقه فرمود. بیان کننده دختر، چهار ساله گردیده بود که قاسم، خویش را نحیف و مریض یافت، از این‌رو هنگامی فردی به اسم عیسی، پیش وی آمد و تصمیم داشت برای رفتن به مهاجرت حج خداحافظی نماید، از وی خواست درصورتی که توصیه داراست، برایش اعمال دهد، قاسم هم از عیسی درخواست نمود، این دختر خرد من را به مدینه برسان و او‌را در فلان کوچه، رها کن و آن‌گاه دنبال شغل خویش برو، دخترک خویش به منزل‌ای که می بایست می‌رود! عیسی، دخترک را یاروهمدم برداشت و مهاجرت خویش را برای حج استارت کرد، هنگامی به مدینه رسید، در به عبارتی محلی که قاسم، توصیه کرده بود، دخترک را رها کرد. دخترک درِ منزل‌ای را زد، در به روی وی گشوده شد و وی باطن منزل شوید، البته اهل منزل به مجرد اینکه اورا مشاهده کردند، فریاد فغان و عزاداری راز دادند! عیسی، زمانی آن صحنه را مشاهده کرد، مجاورت رفت و انگیزه آن غوغا و آه و شیون را پرسید، به وی گفتند که خبر درگذشت قاسم بن عباس، به مدینه رسیده میباشد و این دخترک، فرزند وی می باشد. عیسی بعد از مسافرت حج که به وطن خویش رجوع و برگشت، متوجه شد آن فرد ناشناس، وفات یافته میباشد، بعد عموم را با خبر ایجاد کرد که او، قاسم نوه امام موسی بن جعفر (علیه‌السّلام) بوده میباشد و ماجرا دخترک و صحنه‌ای را که در مدینه، اتفاق افتاده بود، برای آنان تشریح کرد، آنگاه توده‌ای از مؤمنان همیاری کردند و روی قبر وی مقبره‌ای ساختند و آن حرم که به عهد بعضی در شوش قراردارد، هم‌در حال حاضر نیز محل زیارت و احترام اهل ایمان هست. می بایست اعتنا داشت که نظیر این روایت نیز درباره قاسم بن موسی (علیه‌السّلام) که در حله، وفات یافت، در بعضی از منابع، مذکور میباشد، از این‌رو احتمال دارااست که‌این قصه، مرتبط با قاسم بن موسی (علیه‌السّلام) باشد که به غلط در بعضا از منابع به قاسم بن عباس ابن موسی (علیه‌السّلام)، معرفی شد‌ه‌است.

ابن‌عنبه و سایرافراد، قبر قاسم بن عباس را در شوشی، یک کدام از قرای کوفه میدانند که آدرس مسجد توفیق مشهد به فضل و ادب، دارای شهرت و دارای اسم و رسم رزرو مسجد توفیق مشهد میباشد یاقوت حموی و صاحب و مالک مراصد الاطلاع، ذیل مادّه «شوشه»، قبر ذکر شده شماره مسجد توفیق مشهد را برای قاسم بن موسی بن جعفر (علیه‌السّلام) میدانند و به‌طور اعتقاد، مسجد طالقانی مشهد قاسم بن موسی (علیه‌السّلام) در حله میباشد و بین او و فرزند عباس بن موسی (علیه‌السّلام)، خلط و نادرست انجام یافته که مالک مراقد المعارف، به‌این خطا، اشاره کرده است. سیدجعفر یمانی بعد از بیان اسم قاسم بن عباس بن موسی (علیه‌السّلام)، می‌نویسد: «او مخفیانه می‌زیست و در حالی‌که نسب شریف خویش را نهفته میکرد، وارد حیطه‌ای در اهل سوریه شد، وی با زراعت و سبزی‌کاری، زندگانی میکرد و نسب او‌را کس ندانست.» ولی بعضا، ماجرا مخفیانه زیستن او را اینگونه خاطر می‌نمایند: عباس بن موسی (علیه‌السّلام) از همسر خویش، «ندام»، دارنده فرزند پسری شوید که او‌را قاسم نامیده بود، ولی ناامنی و هراس قاسم از معاند، طوری بود که او، مخفیانه و ناشناس در مرز و بوم «شوش»، معاش می کرد و برای گذراندن زندگی خویش، سبزی‌کاری و کشاورزی داشت و فارغ از اینکه کسی اورا بشناسد، از این حیطه مبلغی به‌دست میاورد و به معاش خویش ادامه می‌اعطا کرد. حال و روز شغل و عبادت و پرهیزکاری و درستکاری قاسم، به قدری براق و دیدنی بود، که گزینه اعتنا عموم واقع شد و فوق‌العادگی وی، عموم را به کنجکاوی واداشت که اورا خوب بشناسند، به‌این‌انگیزه هرچه از نام و والدین وی سؤال می‌کردند، وی بهانه تراشی می رفت و از معرفی خویش، دوری میکرد و این در حالی بود که با زنی هم تزویج کرده بود و آفریدگار، به وی فرزند دختری، مداقه فرمود. بیان کننده دختر، چهار ساله گردیده بود که قاسم، خویش را نحیف و مریض یافت، از این‌رو هنگامی فردی به اسم عیسی، پیش وی آمد و تصمیم داشت برای رفتن به مهاجرت حج خداحافظی نماید، از وی خواست درصورتی که توصیه داراست، برایش اعمال دهد، قاسم هم از عیسی درخواست نمود، این دختر خرد من را به مدینه برسان و او‌را در فلان کوچه، رها کن و آن‌گاه دنبال شغل خویش برو، دخترک خویش به منزل‌ای که می بایست می‌رود! عیسی، دخترک را یاروهمدم برداشت و مهاجرت خویش را برای حج استارت کرد، هنگامی به مدینه رسید، در به عبارتی محلی که قاسم، توصیه کرده بود، دخترک را رها کرد. دخترک درِ منزل‌ای را زد، در به روی وی گشوده شد و وی باطن منزل شوید، البته اهل منزل به مجرد اینکه اورا مشاهده کردند، فریاد فغان و عزاداری راز دادند! عیسی، زمانی آن صحنه را مشاهده کرد، مجاورت رفت و انگیزه آن غوغا و آه و شیون را پرسید، به وی گفتند که خبر درگذشت قاسم بن عباس، به مدینه رسیده میباشد و این دخترک، فرزند وی می باشد. عیسی بعد از مسافرت حج که به وطن خویش رجوع و برگشت، متوجه شد آن فرد ناشناس، وفات یافته میباشد، بعد عموم را با خبر ایجاد کرد که او، قاسم نوه امام موسی بن جعفر (علیه‌السّلام) بوده میباشد و ماجرا دخترک و صحنه‌ای را که در مدینه، اتفاق افتاده بود، برای آنان تشریح کرد، آنگاه توده‌ای از مؤمنان همیاری کردند و روی قبر وی مقبره‌ای ساختند و آن حرم که به عهد بعضی در شوش قراردارد، هم‌در حال حاضر نیز محل زیارت و احترام اهل ایمان هست. می بایست اعتنا داشت که نظیر این روایت نیز درباره قاسم بن موسی (علیه‌السّلام) که در حله، وفات یافت، در بعضی از منابع، مذکور میباشد، از این‌رو احتمال دارااست که‌این قصه، مرتبط با قاسم بن موسی (علیه‌السّلام) باشد که به غلط در بعضا از منابع به قاسم بن عباس ابن موسی (علیه‌السّلام)، معرفی شد‌ه‌است.

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 46

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 470
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه