loading...

مرجع مقالات مسجد توفیق

بازدید : 15
دوشنبه 22 ارديبهشت 1404 زمان : 10:02


رَقیب و عَتید اسم دو فرشته تالیف کننده ایفا بشر میباشد. این دو اسم برگرفته از آیه ۱۸ سوره ق «ما یلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَیهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ»[یادداشت ۱] میباشد. بر پایه ی برخی احادیث، حریف بر کتف راست شخص مولف شغل های نیک و عتید بر کتف چپ مولف گناهان می‌باشند. این دو فرشته در هنگام مرگ بر بشر ظواهر گردیده و در قیامت بر اجرا وی سند میدهند. قرآن با تعابیر مانند «رُسُل»، «کِرامَاً کاتِدر میانَ» و «حافظین» نیز از این ملائکه خاطر آدرس مسجد توفیق مشهد نموده است.

معنای حریف و عتید
«حریف»؛ به معنای مراقب و «عتید» به معنای کسی میباشد که مهیای اجرا شغل میباشد.[۱] طبرسی ‌گوید: حریف یعنی حافظی که هیچ چیز از وی پوشیده وجود ندارد، بدین ترتیب منظور از حریف در آیه، یعنی حافظ و ضابط ایفا و گفتار، و عتید یعنی مهیا و حاضر، و خواسته حافظانی میباشد که فراهم تصویب رزرو مسجد توفیق مشهد ایفا‌اند.[۲]

او در تعبیر و تفسیر مجمع البیان و علامه طباطبایی در تعبیر المیزان معتقدند حریف و عتید اسم دو فرشته وجود ندارد، بلکه دو صفت میباشند که به معنای محافظت و مراقبت، و شاهد و فراهم می باشند.[۳]او درالمیزان تصریح کرده که از آیه بیشتراز این فهمیده نمیشود که حریف عتید که مختلف می‌باشند و مراقب اجرا وی می باشند البته این که فرشته‌اند یا این که فرشته و شیطان‌اند دلالتی از آیه بر هیچ یک از دو احتمال نیست وآیه قابل تطابق بر هر دو میباشد. [۴] هر انسانی دو فرشته منحصربه‌فرد خویش دارااست. بعضا با اعتنا به حدیثی از امام درستگو(ع)[یادداشت ۲] ملائکه روز را غیر از ملائکه شب شماره مسجد توفیق مشهد دانسته‌اند.[۵]

در آیه‌ها قرآن از این دو فرشته با عنوان ها «مُتَلَقِّیان» و «کِرامَاً کاتِدربینَ» و «رُسُل» نیز حافظه گردیده است. ضمن حریف و عتید ملائکه دیگری نیز در کنار آدم قرار دارا هستند که او‌را تا هنگام مرگ در مقابل برخی دام‌های شیطان و اسیب اکثری از حادثه ها محافظت مسجد طالقانی مشهد می‌نمایند.[۶]

دو فرشته مُتَلَقّی
گروهی از مفسّران معتقدند که «حریف» و «عتید»، به عبارتی دو فرشته‌ای می باشند که در آیه «إِذْ یتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیانِ عَنِ الْیمِینِ وَ عَنِ الشِّمَالِ قَعِیدٌ»[یادداشت ۳] تحت عنوان «متلقیان»، از آن‌ها خاطر گردیده‌است. فرشته سمت راست، نامش «حریف» و تالیف کننده شغل های عالی میباشد و فرشته سمت چپ، نامش «عتید» و مولف شغل های بد میباشد.[۷]

سید محمدحسین حسینی تهرانی اعتقاد دارد زیرا ملائکه دنیوی نیستند، جای ْ موردنیاز ندارند البته زیرا تعلّقِ به مادّه میگیرند نسبت و اضافه‌ای با مادّه پیدا می‌نمایند، مانند روح بشر که مادّی وجود ندارد اما بواسطه تعلّق به تن، نسبت خاصّی با تن پیدا می‌نماید، وارد شدن دو فرشته آسمانی و قرار به دست آوردن بر دو کتف هم نظیر تعلّقِ نفس به تن میباشد و راست و چپ کنایه از روشن بختی و تیره بختی میباشد؛ یعنی آن ملائکه یک کدام از جاری ساختن بهتر را تصویب می‌نماید و دیگری ایفا بد را ضبط می‌کند.[۸]

کِرامَاً کاتِدر بینَ و بقیه تعبیرات قرآنی
مفسران «رُسُل» مطرح گردیده در سوره زخرف و «حافِظین» و «کراماً کاتبین» در سوره انفطار را به عبارتی حریف و عتید دانسته‌اند: أَمْ یحْسَبُونَ أَنَّا لَا نَسْمَعُ سِرَّ‌هُمْ وَنَجْوَاهُم بَلَیٰ وَرُ‌سُلُنَا لَدَیهِمْ یکتُبُونَ (ترجمه:آیا فکر‌می کنند ما سر و نجوایشان را نمی‌شنویم؟ بله، رسولان ما نزد آنان می باشند و می‌نویسند.)[زخرف–۸۰] وَ إِنَّ عَلَیکمْ لَحَافِظِینَ، کرَ‌امًا کاتِبِینَ، یعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ (ترجمه:بر شما محافظانی گمارده گردیده‌اند: کاتبانی بزرگوار، میدانند که شما چه می کنید.)[انفطار–۱۰-۱۲]

این کلمه و واژه قرآنی در ادبیات عموم کشور ایران نیز کاربرد داشته و به طور ضرب المثل «حسابش با کِرامَل الکاتبینه» درآمده میباشد. در ادبیات فارسی نیز از این ملائکه خاطر گردیده که شعر حافظ مثال‌ای از آن میباشد:

تو پنداری که بدگو رفت و جان پیروزی
حسابش با کرام الکاتبین میباشد

بازدید : 22
يکشنبه 21 ارديبهشت 1404 زمان : 11:08


تفتیش عقاید
مأمون در اواخر حکومت خویش برای آزمودن فقها، محدثان و قضات خویش، محاکم تفتیش عقاید را ایجاد کرد. مبتنی بر امر مأمون در سال ۲۱۸ق معتزله مأمور شدند باور اشخاص را درخصوص عبد بودن قرآن آیتم تفتیش قرار دهند؛ افرادی که اعتقادی به عبد و بنده بودن قرآن نداشتند از منصب خویش عزل گردیده و دستگیر می‌شدند. مطابق بعضا گزارش‌ها اعترافات بعضا از فقها به عبد و بنده بودن قرآن از روی واهمه بود. از این مبادرت مأمون با تیتر محنت حافظه آدرس مسجد توفیق مشهد می شود.[۵۲]

تشیع مأمون
مذهب اعتقادی مأمون یکی‌از مسائل اختلافی و چالشی مورخان شیعه، سنی و مستشرقان میباشد. تاسی وی از تشیع به معنای آنچه امامان شیعه بدان معتقد بودند، از سوی بعضا از مورخان شیعه رد می شود.[۵۳] از سوی دیگر در بعضی از منابع دارای اعتبار اهل‌سنت بر تشیع مأمون تأکید گردیده‌است؛ به‌تیتر مثال ذهبی، ابن‌کثیر و ابن‌خلدون بر شیعه‌بودن وی تصریح کرده، و در بعضی مفاد دولت عباسی را دولت شیعی معرفی کرده‌اند.[۵۴] سیوطی نیز آوازه تشیع مأمون را نقل نموده رزرو مسجد توفیق مشهد است.[۵۵]

در برخی مفاد سیاست‌ها و اقدامات مأمون در دوستی با آل علی، اتهام رافضی بودن او را از سوی معارضان داخلی خویش یعنی خویشان عباسی مستقر در بغداد به دنبال شماره مسجد توفیق مشهد داشت.[۵۶]

دلایل موافقان تشیع مأمون
در منابع تاریخی گزارش‌هایی از سیاست‌ها و تلاش مأمون در زمان خلافتش آمده میباشد که حکایت از تمایلات شیعی وی میباشد. این نوع اقدامات مأمون را می‌اقتدار در یکسری مسأله تبیین مسجد طالقانی مشهد کرد:

توصیه خلافت و ولایتعهدی به آل‌علی: مدعیان تشیع مأمون معتقدند توصیه واگذاری خلافت به امام رضا(ع) از سوی مأمون ریشه در تربیت او در فضای قرابت فکری معتزله و شیعه به‌ویژه در زمینه برتری امام علی(ع) در خلافت برمی‌شود. افزون بر آن خراسانی بودن مامان مأمون که به حقانیت امام علی(ع) و فرزندانش ایمان داشت و رشد یافتن وی نزد اهل یک محل خراسان نقش مهمی در میل وی به مذهب تشیع داشت. طبق این داعیه مأمون باایمان عهدوپیمان بست در صورتیکه بر برادرش پیروز شود، خلافت را به برگزیدگان شخص از قبیله علی(ع) واگذار می‌نماید؛ از این‌رو بعد از ناکامی امین به وعده خویش وفا کرد و امام رضا(ع) را به‌تیتر ولیعهد خویش گزینش کرد.[۵۷] این مبادرت مأمون موجب شد بعضی مورخین نظیر سیوطی او‌را شیعه افراطی بدانند.[۵۸]
بازگرداندن فدک به سادات علوی: مأمون بعداز رجوع و برگشت به بغداد و استقرار بی نقص حکومتش تصمیم گرفت فدک را به اولاد فاطمه(س) برگرداند البته مخالفت‌ها زیاد بود. از این رو ۲۰۰ نفر از علما را به گرد‌همایی‌ای دعوت کرد و از آن‌ها خواست لحاظ خویش را در ارتباط فدک ذکر نمایند. بعداز ارائه نظرها متفاوت فیض گردهمایی این شد که فدک وابسته به حضرت زهرا(س) میباشد و می بایست به وارثان اساسی آن برگردد. پافشاری مخالفین موجب شد مأمون گرد هم آیی‌ای دیگر با دعوت از علمای بیشتری از سراسر قلمرو اسلامی برگزار نماید فیض این گرد‌همایی نیز مانند گرد‌همایی ابتدا بود. از این‌رو در سال ۲۱۰ق به قثم بن جعفر والی مدینه نوشت فدک را به اولاد فاطمه برگرداند.[۵۹] به اطمینان بعضی محققان از آن‌جا که غصب فدک همواره به‌تیتر یک ابزار سیاسی در نزد خلفا برای فشار بر اهل بیت و شیعه‌ها بوده، واگذاری آن بوسیله مأمون نیز نماد از میل وی به قوم و قبیله اهل بیت و حقانیت آن‌ها بوده میباشد.[۶۰] خبر واگذاری فدک به صاحبان مهم آن در سروده‌های شاعران نمایان شد. به‌تیتر مثال دعبل خزاعی بعداز برگرداندن فدک به اولاد فاطمه(س) شعری سرود که مصرع اولیه آن این میباشد:
اَصْبَحَ وَجْهُ الزَّمانِ قَدْ ضَحِکاً
بِرَدَّ مَأْگیسوُنُ هاشِمَ فَدَکاً
ترجمه: برچهره فرصت لبخند شعف گرد‌همایی، بعد که مأمون فدک را به بنی هاشم برگردانید.[۶۱]

حلیت وصلت موقت: مأمون علی‌رغم مخالفت‌های جانور در جامعه اهل‌سنت، حرام بودن آن را برداشت و آن را مجاز اظهار‌کرد. ولی بعد از آنکه یحیی بن اکثم، حاکم القضاه مأمون و از علمای اهل سنت به وی بیان کرد امام علی(ع) نیز تزویج موقت را حرام می‌دانست وی نیز از به احترام امام علی(ع) از این حکم منصرف شد.[۶۲]
ثابت برتری امام علی(ع) بر خلفا و اعلام قانونی آن: در منابع دارای اعتبار شیعه و اهل سنت آمده میباشد مأمون مجلسی با حضور ۴۰ نفر از علمای پر رنگ اهل‌سنت آن عصر برپا و با آنها درباره برتری امام علی(ع) بر دیگر خلفا مناظره کرد و در آن مناظره بر آن‌ها غلبه کرد و آن ها به برتری امام علی(ع) بعداز فرستاده(ص) اعتراف کردند.[۶۳] افزون بر آن مأمون در سال ۲۱۲ق برتری امام علی(ع) بر ابوبکر و قدمت را بیان کرد.[۶۴]
بیزاری مأمون از مدح معاویه و مجازات سبِّ علی: مامون در سال ۲۱۱ق از افرادی که معاویه را مدح می‌کردند اعلام برائت کرد و مجازات برای اشخاصی که از وی به خیر و خوبی حافظه می‌کردند، در لحاظ گرفت.[۶۵]
تصریح مأمون به تشیع خویش و پدرش هارون: اعلام تشیع مأمون بوسیله بعضی مورخین گزارش شد‌ه‌است.[۶۶] در بعضا از گزارش‌ها آمده میباشد مأمون به دور و بری ها خویش بیان کرد مذهب شیعه را از پدرش هارون فراگرفته میباشد. از وی پرسیدند: در صورتیکه هارون عباسی شیعه بود چرا اهل بیت(ع) را می‌کشت؟ مأمون در پاسخ گفته بود: «المُلکُ عَقیم» (حکومت بابا و فرزند نمی‌شناسد چه برسد به سایر افراد).[۶۷]
معارضان عقیده تشیع مأمون
تمایلات شیعی مأمون در بستر اعتزال: برخی از معارضانِ تشیع مأمون معتقدند تمایلات شیعی مأمون به جهت منش اعتزالی وی بوده میباشد؛ در زمان مأمون گروهی از معتزلیان قرابت متعددی به شیعه و علویان داشتند. آن‌ها مانند شیعه معتقد به برتری امام علی(ع) بر دیگر خلفا بودند و از ولایتعهدی امام رضا(ع) تامین و بر آن سند دادند. بر پایه ی این عقیده سفارش واگذاری خلافت به امام رضا(ع) از سوی مأمون خیر به جهت اطمینان وی به مذهب شیعه دوازده‌امامی بلکه برای وانمود کردن دوستی با آل‌علی، تداوم پشتیبانی ایرانیانِ دوستدار اهل بیت از وی و مهار قیام‌های علویان بوده میباشد.[۶۸]
تشیع مأمون از نوع تشیع عام: گردآوری‌ای نیز تشیع را به دو عهد و پیمان تقسیم کرده‌اند: عهد و پیمان ابتدا، تشیعی که مرادف ایمان خاص میباشد و خواسته از شیعه، شیعه دوازده امامی میباشد. عهد و پیمان دوم تشیع عام میباشد. یعنی هر که فقطً معتقد به خلافت بلا فصل امام علی(ع) باشد. برهمین اصل تشیع مأمون و پدرش هارون و بنی‌عباس از نوع تشیع عام میباشد.[۶۹]
مأمون شیعه امام‌کش:مرتضی مطهری مناظره مأمون با علمای اهل‌سنت در مورد برتری خلافت امام علی(ع) را معدود نظیر خوانده و گفته میباشد: «حتماً معدود‌خیس عالمی از علمای آیین به نیکی مأمون در موضوع خلافت برهان نموده باشد، [وی] در موضوع خلافت امیرالمؤمنین مباحثه کرد و همگی را مغلوب نمود.» مطهری گرایشات شیعی مأمون را غیرقابل انکار میداند ولی این نظر را دارد وی «شیعه امام‌کش» میباشد. او تشیع مأمون را از نوع تشیع عموم کوفه در زمان امامت امام حسین(ع) دانسته که سرنوشت وی را به شهیدشدن رساندند.[۷۰] آیت الله خامنه‌ای متفحص تاریخ اسلام و سیره معصومان نیز بر این اعتقادوباور میباشد که مأمون عباسی با اینکه دخترش را به امام جواد بخشید، و آن حضرت را با آن احترام و تجلیل داماد خودش کرد، البته بسیار خبیث و معاند خونى اهلبیت و فرد امام جواد بود؛ او هم‌اینگونه تشیع مأمون و دشمنی نداشتنش با اهلبیت را که دربرخی کتاب ها مذکور معمولی دلانه دانسته و بر این یقین میباشد که مأمون بعد از شهید شدن امام رضا(ع) قصدش این بود که دیگر ماجراى آل‌على را به‌تمامّى مجموع نماید؛ و خیال و خاطر میکرد زیرا امام جواد(ع) یک بچه هفت ساله‌ میباشد قادر است اورا ذیل بال و پر خودش بگیرد، به وی محبت نماید، با تربیت خودش تبارک نماید، بعد از آن هم دختر خودش را به وی بدهد که هم یک خبرکش در داخله‌ى وی گمارده و بازدارنده از خیلى از کارهاى پنهانى وی گردیده، هم اورا مرهون محبت‌هاى خودش کرده‌باشد؛ اما بدون‌شک در صورتی‌که مأمون زنده می ماند، خودش حضرت را به قتل میرساند.[۷۱]

بازدید : 16
شنبه 20 ارديبهشت 1404 زمان : 10:14


محافظت و تقویت حوزه قم
اقدامات بروجردی در زمان زمان زعامت، حاکی از اهتمام وی به مراقبت و تقویت این حوزه میباشد. بروجردی با استقرار در قم درس دادن پرمایه‌ای را شروع کرد. شمار حاضران درس او را پانصد تا ششصد بدن برآورد کرده‌اند.[۱۸] رئیس متمرکز بروجردی موجب شد که شمار طلاب این حوزه که در سال‌های نخستین حضور او در قم در ۱۳۲۶ش، بالغ بر دوهزار بدن بود[۱۹] در دهه چهل خورشیدی به ۸۷۰۰ بدن[۲۰] رسد. نخست حضور بروجردی در قم در ۱۳۲۶ش درس‌های بیرون فقه و اصول منحصر به فرد به یکسری بدن، مثلا خویش بروجردی، حجت، نتیجه، خوانساری و صدر بود،[۲۱] اما در نقطه نهایی معاش او، بر شمار استادان بیرون فقه و اصول حوزه قم که فی مابین ۲۰ تا ۲۵۰ محصل داشتند افزوده گردیده بود و به ویژه تنی چند از شاگردان پر رنگ حائری، زیرا اراکی، گلپایگانی، سید محمد داماد، خمینی، شریعتمداری و مرعشی نجفی حوزه درسی بیرون آدرس مسجد توفیق مشهد داشتند.[۲۲]

دیگر اقدامات
بروجردی برای محافظت و ارتقای حوزه علمیه قم، خلال اظهار استغنای عملی از دولت و پیشنهاد طلاب به نگهداری وقار و عذر و بهانه ندادن به دست دولت، دست به اقدامات مهمی در این مورد زد برای رزرو مسجد توفیق مشهد مثال:

از لحاظ علمی طرز نو خویش را در بازرسی و درس دادن مباحث فقه ارائه کرد که در قم سوابق نداشت و نسلی از شاگردان بااستعداد دراین مورد تربیت کرد که استادان و مراجع آتی حوزه شدند،
برای احیا و چاپ کتاب‌های عمده حدیثی و فقاهتی و رجالی شیعه کارایی زیاد مبذول داشت،
به ادامه علم آموزی طلاب و تشویق اشخاص بااستعداد به نحوه‌های گوناگون اعتنا نشانه شماره مسجد توفیق مشهد بخشید.[۲۳]
بروجردی در مسئله گسترش فضای آموزشی حوزه از قبیل ایجاد کرد و احیای مدرسه های و به صورت خاص تأسیس مسجد اعظم و کتابخانه آن اقدامات درخور توجهی مسجد طالقانی مشهد کرد.[۲۴]
براین اساس، سفر مؤثر و دگرگونی آفرین بروجردی، حوزه قم را به جايگاه‌ای از اعتبار رساند که عملا هم تراز معتبرترین حوزه آن پیمان، یعنی حوزه علمیه نجف، شد[مستلزم منبع] و خیر تنها طالبان دانش از شهرهای متعدد کشور‌ایران راهی قم می‌شدند، بلکه به‌تدریج اشخاصی از بخش ها شیعه نشین عالم قم را برای علم آموزی برمی گزیدند.

اصلاح و مرمت آموزش و پرورش حوزه؛ در طی آیت‌الله بروجردی تشکّلی به عنوان «هیئت حاكمه» در حوزه علمیه قم پدیدآمد که شخصیت‌هایی زیرا امام خمینی، مرتضی حائری، سید احمد زنجانی، سید باقر سلطانی طباطبائی و جمعی دیگر عضو آن بودند و در پنج‌شنبه ۱۳ ذی الحجه ۱۳۶۸/ ۱۴ مهر ۱۳۲۸ تشکیل گرد‌همایی دادند و پیشنهادهایی مطرح کردند که در آن برهه زمانی مورد قبول بروجردی قرار نگرفت و متوقف ماند.[۲۵] آنچه پذیرفته شد و به مرحله شغل درآمد، برگزاری امتحانات برای طلاب بود، ولی بعد از مخالفت بعضا مراجع نجف با این امتحانات، آیت‌الله بروجردی آن را نیز کنسل نمود.[۲۶]
حوزه قم بعد از بروجردی
بعداز درگذشت بروجردی در فروددین ماه ۱۳۴۰ش وحدت مدیر و مرجعیت در حوزه قم نابود شد و رئیس آن برعهده چهار بدن مدرس پر رنگ و مطرح یعنی؛ امام خمینی، سیدمحمدرضا گلپایگانی، سید محمدکاظم شریعتمداری و سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی قرار گرفت. بعد از تبعید امام خمینی، اداره این حوزه برعهده آن سه بدن دیگر زمین‌خورد.[۲۷] بر طبق گزارش مجله کیهان در ۱۲ فروددین ماه ۱۳۴۰، یک‌سری روز پس از درگذشت بروجردی، درس بیرون امام خمینی پرشکوه‌ترین درس بود که بیش تر از چهارصد بدن در آن کمپانی می‌کردند.[۲۸]

حوزه علمیه قم و سیاست
حائری و تنش‌های سیاسی
اقامت حدود پانزده ساله (۱۳۴۰-۱۳۵۵ق) حائری در قم شمار طلاب حوزه قم را تا ۱۳۱۳ش به هفتصد بدن[۲۹] و بنابر نقلی دیگر به نهصد بدن رسیده بود،[۳۰] این عدد را تا هزار هم بیان کرده‌اند.[۳۱] حائری در زمان اقامت خود در قم مهم ترین درس بیرون حوزه علمیه را ارائه میکرد به نحوی که دیگر استادان حوزه هم در آن کمپانی می‌کردند. حائری کوشید در طریق‌های فراگیری حوزوی دگرگونی ساخت و ساز نماید، ابواب دانش فقه را تخصصی کند و دامنه مفروضات طلاب را بسط بخشد.[۳۲] حائری شخصا‌ً به کارها طلاب و مدرسه ها بازرسی کرد و برای تشویق آنها به درس و دعوا پاداش انتخاب نمود. وی با غرض تأمین فضای آموزشی حوزه به تجدید بنا و توسعه مدرسه ها، فیضیه، دارالشفا و... مبادرت کرد.[۳۳]

آیت الله حائری برای نگهداری و ارتقای حوزه قم درحدّ قابلیت از تنش‌های سیاسی گوشه می‌گرفت چنان‌که در ماجرای تعدی پهلوی نخستین به روحانی محمدتقی بافقی در قم، عکس العمل آشکاری نماد نداد.[۳۴] زمانی که رژیم پهلوی قصد داشت برای حوزویان آزمون علمی برگزار نماید حائری خواهان آن شد که امتحانات در قم برگزار خواهد شد و خویش وی بر آن بررسی کند.[۳۵] با این حالا در ماجرای کشف عفاف و حجاب و اتحاد خرقه، حائری با جدیت و آلرژی بیشتری مداخله کرد. مثلا طی تلگرافی در ۱۱ تیر ۱۳۱۴ کشف عفاف را برخلاف قانون ها شرع مقدس و مذهب شیعه خاطرنشان کرد.[۳۶]

اقدامات سیاسی و اجتماعی بروجردی
بروجردی، برای پیشبرد کارها فقاهتی و حوزوی افرادی را رابط خویش با حکومت قرار داده بود و پیام‌ها یا این که اعتراضات و تذکرات خویش را از روش آن ها به محمدرضا پهلوی سلطان وقت یا این که مقامات دیگر ابلاغ میکرد.[۳۷] توصیه گنجاندن تعلیمات فقاهتی ضمنا دروس مدرسه ها،[۳۸] و سفارش توقف قطارها در پایانه برای اقامه نماز مسافران[۳۹] از آن پاراگراف‌اند.

تقابل با نفوذ بهائیت در مرکز ها دولتی،[۴۰]
پشتیبانی از عموم فلسطین و صدور اعلامیه درین باب در ۱۳۲۷ش.[۴۱]
دوران هنگامی ۱۳۴۰ش تا ۱۳۵۷ش را سیاسی‌ترین عصر کار و حیات حوزه علمیه قم دانسته‌اند. در‌این برهه، گروهی از دخالت در سیاست جلوگیری داشتند و سید احمد خوانساری مثال بارز این روش تفکر و فعالیت بود. تیم دوم روحانیانی بودند که در عین مخالفت با رژیم پهلوی از نزاع تند با آن دوری می‌کردند و عالمانی زیرا گلپایگانی، شریعتمداری و مرعشی نجفی این خط متد را داشتند و بالاخره دسته سوم که عبارت بودند از امام خمینی و گروهی از شاگردان بروجردی و نیز سید محمد متفحص داماد، که به جِدّ وارد صحنه سیاست شدند.[۴۲]

نبرد حوزه علمیه قم با حکومت پهلوی
نقطه آغاز زد خورد حوزه علمیه قم با دولت بعد از فوت بروجردی، زمانی بود که محمد رضا پهلوی به مکان دادن پیام تسلیت به علمای قم، به آیت اللّه سیدمحسن حکیم در نجف پیام تسلیت ارسال کرد و این فرمان بین علمای درون جمهوری اسلامی ایران چنین تلقی شد که غرض او خارج بردن مرجعیت شیعه از جمهوری اسلامی ایران میباشد.[۴۳] موضع‌گیری مراجع پیروی قم درباره ثبت لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی در سال ۱۳۴۱ش، سبب ساز شد دولت رسما در تلگرامی به آیت الله گلپایگانی، اجرایی‌نشدن آن را اعلام کمند.[۴۴] در سال جاری در مخالفت با تمامی‌پرسی برای انقلاب سپید نیز مراجع قم با آن مخالفت کردند.[۴۵] در هجرت محمدرضا پهلوی به قم در بهمن ماه به عبارتی‌سال تصمیم دریافت شد علما و طلاب آن روز را در منزل بمانند.[۴۶] در سود، سلطان فارغ از استقبال جدّی وارد قم شد و در سخنرانی‌ خویش، ضد روحانیت صحبت بیان کرد.[۴۷]

حمله نیروهای نظامی به مکتب فیضیه در ۲ فروددین ماه سال ۱۳۴۲ موازی با ۲۵ شوال، روز شهید شدن امام درستگو(ع)، منجر عکس العمل شدید علما و مراجع قم و نجف ابوالقاسم خوئی و سید عبدالله شیرازی و سید محسن حکیم شد.[۴۸] حکومت پهلوی بعد از این روایت سربازی را برای طلاب علم ها فقاهتی اجباری کرد.[۴۹]

بازدید : 47
پنجشنبه 18 ارديبهشت 1404 زمان : 10:17


غُسل مَسِّ مَیت غسلی که به باعث تماس با تن آدم مرده واجب می‌گردد. این غسل چنانچه واجب میباشد که تماس با تن مرده، بعداز سردشدن و پیش از غسل آن باشد. از دید فقیهان شیعه، این غسل واجب میباشد؛ البته فقیهان اهل‌سنت آن را مستحب می دانند. از این حکم لمس تن معصوم و شهید آدرس مسجد توفیق مشهد استثناء شد‌ه‌است.

سازه بر حیث معروف فقیهان شیعه، غسل مس میت از وضو کفایت نمی‌نماید. همینطور درباره اینکه مس میت حدث اکبر میباشد یا این که خیر دو طریقه وجود دارااست: بنابر طریقه اولیه، برای کارهایی همانند توقف در مسجد و روزه، بایستی غسل مس میت جاری ساختن اعطا کرد. البته طبق طریقه دوم، غسل مس میت صرفا برای کارهایی مایحتاج میباشد که نیاز به وضو رزرو مسجد توفیق مشهد داراست.

مضمون‌‌شناسی و منزلت
غسل مس میت به غسلی گفته می گردد که به منجر تماس با تن آدم مرده واجب میشود.[۱] از این غسل درباره‌ی احکام عصمت و طهارت کتاب‌های فقاهتی کلام گفته شماره مسجد توفیق مشهد می گردد.[۲]

کیفیت جاری ساختن غسل مس میت با دیگر غسل‌‎ها، مثلا غسل جنابت تفاوت ندارد.[۳] غسل به دو طریق ترتیبی و ارتماسی ایفا می‌گردد. در طرز ترتیبی بعداز نیت، آغاز راز و گردن، آن گاه سمت راست و بعداز آن، سمت چپ تن شسته میشود. ولی در غسل ارتماسی همگی تن در آب فرو مسجد طالقانی مشهد می‌رود.[۴]

فلسفه
فلسفه غسل مس میت، رعایت بهداشت و عصمت روحی لمس‌کننده دانسته گردیده‌است. بر محور روایتی که از امام رضا(ع) آورده شده، هر کس مرده‌ای را غسل می دهد، به‌خیال منزه شدن از آلودگی‌هایی که از تن میت به وی منتقل می گردد، بایستی غسل نماید؛ چون هنگامی که روح از تن بیرون می‌گردد، آفات و عفونت‌هایی در تن باقی می ماند.[۵]

حکم فقاهتی
از دید بیشتر فقیهان شیعه غسل مس میت واجب میباشد.[۶] از بین فقیهان شیعه، به سید مرتضی (۳۵۵-۴۳۶ق) نسبت داده‌اند که آن را مستحب می داند.[۷] همینطور به گفته علامه حلی (۶۴۸-۷۲۶ق)، فقهای اهل‌سنت غسل مس میت را واجب نمی‌دانند[۸] و از دید بیشتر آنان این غسل مستحب میباشد.[۹]

به‌فتوای فقیهان شیعه، تماس با تن آدم مرده در شرایطی‌که موجب وجوب غسل می شود که تن میت سرد گردیده باشد و لمس آن پیش از غسل میت باشد. از این رو لمس تن میت بعداز غسل میت، موجب واجب شدن غسل مس میت نمیشود.[۱۰]

استثنائات
سازه به لحاظ فقیهان شیعه، یک‌سری استثناء در موضوع وجوب غسل مس میت وجود دارااست. این مفاد عبارت‌اند از: لمس تن معصوم، لمس تن شهیدی که در میدان نبرد مقتول میباشد و لمس تن میتی که قبل از اجرای حد یا این که قصاص غسل میت نموده است.[۱۱] ولی برخی احتمال داده‌اند که مس تن شهید نیز موجب غسل می‌شود.[۱۲]

احکام مرتبط
برخی از احکام مربوط به مس میت عبارتند از:

سازه به حیث بیشتر فقیهان، غسل مسّ میت کفایت از وضو نمی‌نماید. از این رو برای نماز، ضمن غسل می بایست وضو هم گرفت.[۱۳] ولی به فتوای آیت‌الله سیستانی، غسل مس میت مانند غسل جنابت کفایت از وضو می‌نماید.[۱۴]
به فتوای بیشتر مراجع تبعیت، لمس عضو جداشده از تن آدم، چنانچه که استخوان داشته باشد موجب غسل میشود.[۱۵] در مقابل، آیت‌الله سیستانی اعتقاد دارد که عضو جداشده، اگرچه استخوان و گوشت هم داشته باشد، لمس آن موحب غسل نمیشود.[۱۶]
در شکل شک و تردید درین که مس میت قبل از سرد شدن تن یا این که بعداز آن بوده، غسل مس میت مایحتاج وجود ندارد.
با شک وتردید کردن در‌این که میت مس گردیده شهید میباشد یا این که خیر، غسل مس میت مورد نیاز وجود ندارد.
در شکل تردید در‌این که مس میت قبل از غسل وی بوده یا این که بعداز غسل وی، غسل مس میت ما یحتاج میباشد. [۱۷]
تکرار مس میت موجب تکرار غسل نمیشود هر تعدادی تعدادی میت را مس کرد‌ه باشد.[۱۸]
سازه بر بینش بعضا از فقیهان، مس میت مانند حدث اصغر میباشد[۱۹] و به همین عامل غسل مس میت صرفا برای کارهایی واجب میباشد که نیاز به وضو دارا هستند؛ مانند نماز و دست زدن به خط قرآن. در مقابل، گردآوری‌ای مس میت را حدث اکبر می دانند. از این رو جاری ساختن آن را برای کلیه اعمالی که با پاکی ایفا میگردند، مانند نماز، طواف، روزه و توقف در مسجد ما یحتاج می دانند.[۲۰] از وحید بهبهانی اورده شده که پر اسم و رسم دربین فقیهان لحاظ دوم میباشد.[۲۱] با این درحال حاضر، بیشتر مراجع تبعیت معاصر حیث نخستین را پذیرفته‌اند.[۲۲]
جُستارهای متعلق
غسل میت
مس میت
پانویس
علی‌شیعه، «احکام میت در فقه مذهبها اسلامی»، ص۵۷.
برای مثال، نگاه نمائید به طباطبایی یزدی، العروة الوثقی، ۱۴۱۹ق، ج۲، ص۱۲.
طباطبایی یزدی، العروة الوثقی، ۱۴۱۹ق، ج۲، ص۱۰.
طباطبایی یزدی، العروة الوثقی، ۱۴۱۹ق، ج۱، ص۵۲۲-۵۲۴.
روحانی صدوق، علل الشرایع، ۱۳۸۵ق، ج۱، ص۳۰۰، حدیث ۳.
عاملی، مفتاح الکرامة، مؤسسة النشر الاسلامی، ج۴، ص۳۱۲.
عاملی، مفتاح الکرامة، مؤسسة النشر الاسلامی، ج۴، ص۳۱۳.
علامه حلی، تذکرة الفقهاء، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۱۳۴.
روحانی طوسی، الخلاف، مؤسسة النشر الاسلامی، ج۱، ص۲۲۳.
طباطبایی یزدی، العروة الوثقی، ۱۴۱۹ق، ج۲، ص۳.

بازدید : 19
سه شنبه 16 ارديبهشت 1404 زمان : 10:06


عبدالله بن عامِر بن کُرَیز (۴-۵۹ق) از معارضان امام علی(ع) بود که در پیکار جمل با هدایت طلحه و زبیر علیه امام علی(ع) جنگید. او همینطور در پیکار صفین نیز در سپاه معاویه حضور آدرس مسجد توفیق مشهد داشت.

ابن‌عامر از خویشان قریش و پسردایی عثمان بن عفان(خلیفه سوم) بود. عثمان در سال ۲۹ قمری او‌را حکم کننده بصره نمود. ابن‌عامر در‌این شهر اقداماتی عمرانی جاری ساختن اعطا کرد و به‌فرمان عثمان به کشور‌ایران لشکرکشی کرد. همینطور در جریان تقابل امام حسن(ع) با معاویه، از فرماندهان لشکر معاویه بود. معاویه بعداز وصال به خلافت، مجدد حکومت بصره را به وی اعطا کرد. عبدالله در سال ۵۹ق در مکه درگذشت و رزرو مسجد توفیق مشهد در عرفات دفن شد.

نسب و تولد
عبدالله بن عامر بن کُرَیز از قوم قریش و پسردایی عثمان بن عفّان بود.[۱] مادرش دجاجة دختر اسماء سَلَمی و پدرش عامر، پسرعمه فرستاده اکرم(ص) بود که در فتح مکه مسلمان شد.[۲] ابن‌عامر در سال چهارم هجری در مکه دیده به جهان گشود. هنگامی فرستاده(ص) برای عمرة القضاء به مکه رفت، او را که سه سال داشت به حضور نبی بردند و نبی(ص) دستی بر لبان وی کشید[۳] و برایش دعا کرد: «إنّی لَأرجو أن یَکون مَسقِیّاً»؛ امیدوارم سیراب گردیده باشد.[۴] ابن‌قُتَیبه، دعای رسول را چنین نقل نموده است: «إنّی لَأرجو أن یَکون مُتَّقِیا این که»؛ امیدوارم پرهیزگار شماره مسجد توفیق مشهد باشد.[۵]

ابن‌عامر دوازده پسر و شش دختر داشت.[۶] وی فرزندی به اسم عبدالرحمن داشت. از این رو لقب‌اش ابوعبدالرحمن بود.[۷]

حکومت بصره
عثمان بن عفان، خلیفه سوم، در سال ۲۹ قمری ابوموسی اشعری را از حکومت بصره عزل کرد و عبدالله بن عامر را در ۲۵ سالگی حکم دهنده بصره نمود.[۸] عثمان به ابوموسی نوشت: «اینجانب تورا به‌منجر ناتوانی یا این که توطئه عزل نساختم و بر ادب تو آگاهم، البته خواستم رعایت لینک و پیوند خویشاوندی‌ام با عبدالله بن عامر را داشته باشم و به وی فرمان داده‌ام که به تو سی هزار درهم مسجد طالقانی مشهد بپردازد».[۹]

اقدامات عمرانی
عبدالله بن عامر در بخشی از بصره منزل‌هایی را خرید، آن‌ها‌را حاد کرد و در مکان آن بازار تشکیل داد.[۱۰] همینطور نهری در شرق بصره به‌اسم مادرش (ام‌عبدالله)[۱۱] و دو نهر نیز به‌اسم‌های «نهر الابله» و «نهر الاساوره» در بصره حفر و سرازیر ایجاد کرد.[۱۲] وی اول کسی میباشد که در عرفات، آبگینه و استخر تشکیل داد و آب چشمه را در آنجا سرازیر نمود.[۱۳]

فتوحات ابن‌عامر
عبدالله بن عامر بعداز وصال به توان به دنبال فتوحات و کشورگشایی‌هایی که از فرصت خلیفه دوم استارت گردیده بود، از طرف عثمان مأمور لشکرکشی به کشور‌ایران شد.[۱۴] او در مدتی که در حین عثمان و معاویه در مسند اقتدار بود، نصیب‌هایی از کشور‌ایران را فتح نمود که بعضا با نزاع و بعضا با صلح جاری ساختن شد.[۱۵] به عنوان مثال آن بخش ها، شهرهای شاپور، فسا، دارابگرد، رفسنجان، اصطخر در بخشها مرکزی کشور‌ایران و شهرهای سجستان، سیستان، زرنج، نیشابور، طوس، کابل، هرات، مرو، بلخ، طالقان، جوین، فاریاب، طخارستان و سرخس در شرق کشور ایران بود.[۱۶]

حضور در مبارزه جمل
امام علی(ع) در اولِ حکومت خویش در سال ۳۵ق ابن‌عامر را از حکومت بصره عزل نمود و عثمان بن حنیف را جانشین وی کرد.[۱۷] ابن‌عامر در‌این هم اکنون اموال بیت‌المال را برداشت و به مکه رفت. زمانی که طلحه و زبیر با عایشه برای قیام علیه علی(ع) در مکه عده شدند، آن‌ها می‌خواستند به شام بروند، البته ابن‌عامر آن‌ها‌را از این تصمیم پشیمان کرد و به توصیه وی که در بصره گنج فراوانی میباشد، با هم به بصره رفتند.[۱۸] ابن‌عامر جهت تدارک مبارزه، اموال بخش اعظمی در دست آن‌ها گذاشت.[۱۹] او در پیکار جمل علیه امام علی(ع) جنگید.[۲۰] فرزندش عبدالرحمن نیز در‌این مبارزه کشته شد.[۲۱] بعد از ناکامی لشکر جمل و کشته‌شدن طلحه و زبیر، ابن‌عامر به دمشق رفت و در آنجا سکونت کرد.[۲۲]

ملازمت با معاویه
ابن‌عامر در نزاع صفین، در سپاه معاویه بود.[۲۳] هر تعدادی بعضا برای او نقشی در نزاع صفین بیان نکرده‌اند.[۲۴] معاویه، بعداز شهیدشدن امام علی(ع) و بیعت عموم با امام حسن(ع)، عبدالله بن عامر را یار و همدم با سپاهی برای تقابل با امام حسن(ع) روانه مدائن کرد، اما شغل به امضای صلح‌طومار کشید.[۲۵]

هنگامی معاویه به خلافت رسید، ابن‌عامر را به درخواست خودش مجدداً برای دوران سه سال قاضی بصره نمود[۲۶] و دخترش هند را نیز به وصلت او درآورد.[۲۷] ابن‌عامر 1سال پیش از معاویه در سال ۵۹ق در مکه درگذشت و در عرفات دفن شد.[۲۸] وی پیش از مرگش عبدالله بن زبیر را وصیّ خویش قرار داده بود.[۲۹]

پانویس
ابن‌سعد، طبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۵، ص۳۲؛ ابن‌عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج‏۳، ص۹۳۲.
ابن‌قتیبه، المعارف، ۱۹۹۲م، ص۳۲۰-۳۲۱.
ابن‌سعد، طبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۵، ص۳۳.
بلاذری، انساب الاشراف‏، ۱۴۱۷ق، ج۹، ص۳۵۶؛ ابن‌عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج‏۳، ص۹۳۲.
ابن‌قتیبه، المعارف، ۱۹۹۲م، ص۳۲۱.
ابن‌سعد، طبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۵، ص۳۲.
ابن‌سعد، طبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۵، ص۳۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج‏۹، ص۳۵۸.

بازدید : 67
دوشنبه 15 ارديبهشت 1404 زمان : 10:44


عَقد اُخوّت یا این که لینک و پیوند برادری، (در عربی: عَقد المُؤاخاة) پیوندی میباشد که بین دو مسلمان بسته میگردد تا با یکدیگر اخوی باشند. اجرای عقد اخوت، جزو ایفا مستحب در روز عید غدیر میباشد و درین روز، اشخاص با تلاوت این عقد می توانند اخوی شرعی همدیگر شوند. این لینک و پیوند، منجر ارث بردن از یکدیگر یا این که مَحرمیت نمی‌شود بلکه سود‌اش در جهان، تنها دعا برای یکدیگر و خیرخواهی و لینک و پیوند ایمانی میباشد و در آخرت، صرفا احتمال آدرس مسجد توفیق مشهد شفاعت.

دارای شهرت‌ترین عقد اخوت مرتبط با پیمانی میباشد که فرستاده(ص) در بین مهاجران و انصار بست. لینک و پیوند برادری بین رسول(ص) و امام علی(ع) پشت سرهم تاریخی میباشد، یعنی اشخاص و منابع فراوانی آن را نقل کرده‌اند. به جز منابع شیعی، بخش اعظمی از منابع اهل سنت نیز این حادثه را نقل کرده‌اند که علامه امینی در کتاب الغدیر به پنجاه گزینه از آن ها اشاره رزرو مسجد توفیق مشهد نموده است.

مضمون‌‌شناسی و احکام
عقد اُخُوّت پیوندی میباشد که در بین دو مسلمان بسته می گردد تا با یکدیگر اخوی (یا این که در زنان، خواهر) باشند. بعضا فقها با این ادله که‌این عقد نسبت خویشاوندی برقرار نمی نماید وبه آرزو اخذ اجرِ «عقد اخوت» قرائت آن را در میان دو نفز زن نیز روا دانسته اند. [۱]سود این عقد این میباشد که هریک از دوطرف عقد، دیگری را در کلیه چیز ترجیح دهد؛ برای مثالً در صورتیکه شخص حاجتی دارااست، هر که با وی عقد بسته، اورا بر سایرافراد مقدّم نماید و در رفعِ حاجتش بکوشد، بلكه در انجام مستحبی، اورا سهیم نماید.[۲] در عبارت عربیِ صیغه این عقد آمده میباشد که دو اخوی هر حقی را از همدیگر -جز رویت کرد و بازدید، دعاکردن و شفاعت در آخرت- ساقط شماره مسجد توفیق مشهد می‌نمایند.[۳]

این عقد تعهداتی همانند ارث‌بردن از یکدیگر و مَبقاع‌شدن را تولید نمی‌نماید؛ به این ترتیب دو نفر که عقد اخوت بسته‌اند، از هم ارث نمی‌مارک و هیچ‌سیرتکامل ارتباط محرمیت بین وابستگان آنها ساخت نمیشود. این عقد، صرفا بین دو مرد یا این که دو زن بسته می گردد و هیچ زن و مردی نمی‌توانند این عقد را میان خویش سرازیر نمایند و خواهر و اخوی مسجد طالقانی مشهد شوند.[مستلزم منبع]

عقد اخوت در عید غدیر
مستحب میباشد برادران ایمانی در روز عید غدیر عقدی را در میان خویش برقرار سازند که موارد آن اخوّت و همدلی در عالم و دستگیری از همدیگر در آخرت میباشد. [۴]

صیغه و طریق برقراری اخوت
یک نفر از دو مرد یا این که دو زن، دست راست خویش را روی دست راست دیگری قرار میدهد و یکی‌از آن ها صیغه عقد اخوت را میخواند و دیگری موردها آن را قبول می‌نماید.[۵] متن عربی عقد: «واخَیتُکَ فِی الله وَ صَافَیتُکَ فِی الله وَ صَافَحْتُکَ فِی اللهِ وَ عَاهَدْتُ اللهَ وَ مَلَائِکَتَهُ وَ کُتُبَهُ وَ رُسُلَهُ وَ أَنْبِیاءَهُ وَ الْأَئِمَّةَ الْمَعْصُومِینَ(ع) عَلَی أَنِّی إِنْ کُنْتُ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ الشَّفَاعَةِ وَ أُذِنَ لِی بِأَنْ أَدْخُلَ الْجَنَّةَ لَا أَدْخُلُهَا إِلَّا وَ أَنْتَ مَعِی: برای معبود با تو برادری و صفا (یکرنگی) می‌ورزم و برای معبود دستم را در دستت قرار میدهم و در پیشگاه آفریدگار و ملائکه و کتاب‌ها و فرستادگان وی و پیامبران و امامان معصوم عهد و پیمان می کنم که در شرایطی که از اهل پردیس و شفاعت باشم و اذن ورود در پردیس را یابم، فارغ از تو وارد پردیس نشوم».

آنگاه طرف دیگر در پاسخ وی میگوید: «قَبِلْتُ». گشوده نفر نخستین می گوید : «أَسْقَطْتُ عَنْکَ جَمِیعَ حُقُوقِ الْأُخُوَّةِ مَا خَلَا الشَّفَاعَةَ وَ الدُّعَاءَ وَ الزِّیاورَة: مجموع دستمزد برادری به جز حق شفاعت و دعا و مشاهده کرد و بازدید را از تو ساقط کردم» و نفر دوم می گوید: «قَبِلْتُ: قبول کردم».[۶]

مورد نیاز وجود ندارد صیغه عقد اخوت مسلماً به عربی خوانده خواهد شد، بلکه در‌حالتی که آن را به فارسی یا این که لهجه دیگری هم روان نمایند درست میباشد؛ ولی می بایست الفاظی را به شغل مارک که معنا این عقد را برساند.

در حالتی‌که دو خانم، بخواهند با هم عقد خواهری برقرار نمایند در شکل تلاوت عقد به عربی، می بایست ضمیرهای مذکر را تبدیل به ضمیر‌های مونث نمایند.[مستلزم منبع][یادداشت ۱]

پیشینه اخوت
پیدا شدن معنا برادری فقاهتی در فرهنگ وتمدن صدر اسلام، مسئله‌ای سابق‌خیس از رواج برادری از سوی رسول اکرم(ص) دربین مهاجران و انصار بعداز سفر به مدینه داشته میباشد. از قدیمی‌ترین مثال‌های کاربرد تعبیر و تفسیر برادری بین مسلمان ها، تفسیر برادری ناظر به برادری مسلمانها مکه با هم‌کیشانی در یثرب، در روزهای قبل از مسافرت رسول و مسلمان‌ها به آنجا میباشد.[۷] از سایر سو به لحاظ میرسد مضمون‌ برادری شرعی در فرهنگ و تمدن اسلامی یک دستور عارضی و رفلکس صرف تمدن عرب جاهلی نبوده و در شمار مهم‌ترین راهکارهای فرستاده(ص) محسوب می‌شد‌ه‌است.[۸]

سیر تاریخی عقد اخوت در اسلام
عقد اخوت در مکه
در میان مورخان دارای شهرت میباشد که فرستاده قبل از سفر به مدینه، میان مسلمان‌ها مکه (که ابعاد مهاجران کنیه گرفتند) عقد اخوت بست تا در تحمل آزار رسانی‌های مشرکان و نیز مشکلاتی که در بعدی در شیوه سفر برای آن‌ها پیش می‌آمد، همپا یکدیگر باشند. آن سیرتکامل که در منابع تاریخی آمده، رسول بین ابوبکر و قدمت، حمزه بن عبدالمطلب و زید بن حارثه، عثمان و عبدالرحمان بن عوف، زبیر و ابن مسعود، بلال و عباده بن حارثه، مصعب بن عمیر و سعد بن ابی وقاص و... عقد اخوت بست.[۹]

بازدید : 15
يکشنبه 14 ارديبهشت 1404 زمان : 10:21


شریعتی و روحانیت
شریعتی در اثر ها خویش، مواجهه‌های متفاوتی با روحانیت داراست؛ گاه به مخالفت شدید با آنها میپردازد و گاه با آنها ملازمت می‌نماید.[۸۹] بعضا پژوهشگران معتقدند مخالفت شریعتی با روحانیت، خیر زاییده احساسات و نگاه طبقاتی، و خیر از باب مخالفت با اسلام و تشیع، بلکه ناشی از اعتقادوباور وی به اسلام انقلابی میباشد.[۹۰] شریعتی در کتاب «با کاربر‌های آشنا» که دربردارنده طومار‌های وی به اشخاص متفاوت میباشد، از اسلام منهای روحانیت حرف میگوید و بر این اعتقاد میباشد که با مرگ روحانیت قانونی، اسلام نخواهد مرد. عبدالحسین خسروپناه، در کتاب جراحت‌شناسی آیین‌پژوهی معاصر، این منش شریعتی را ادله روحانیت‌ستیزی تیم فرقان و ترور فیس‌های روضه خوان مانند مرتضی مطهری و محمد مفتح آدرس مسجد توفیق مشهد دانسته میباشد.[۹۱]

به اعتقاد و باور شریعتی، علمای شیعه در زمان تاریخ اسلام برخلاف علمای اهل سنت، همواره میان عموم بوده‌اند و از مجاورت شدن به قدرتمندان دوری داشته‌اند، ولی در زمان صفویه، در کنار حکومت قرار گرفته‌اند و تشیعی که همواره بر ضد وضع و اوضاع جان دار بوده را تبدیل به تشیع یاروهمدم با اوضاع مو جود کرده‌اند.[۹۲] یکی شکایت‌های شریعتی خطاب به روحانیت، این میباشد که همگی نبوغ و استعدادهای باطن ناحیههای علمیه، صرف فلسفه و حرف و فقه و اصول گردیده و رسالت سخن زدن با عموم و ابلاغ حقایق مذهبی و شناساندن سنت نبی و حکمت انقلاب کربلا، غالبا به اشخاص متفرقه‌ای واگذار گردیده که آمادگی مجتهد شدن رزرو مسجد توفیق مشهد نداشته‌اند.[۹۳]

چنانکه شریعتی در کتاب «با استفاده کننده‌های آشنا» آورده میباشد، مخالفت وی با روحانیت را می‌اقتدار مخالفت با کارایی تقیه‌سیرتکامل در قبال حاکمان، و ریاکاری در قبال عوام دانست.[۹۴] وی گرچه به حمد سید جمال الدین اسدآبادی، میرزای شیرازی، سید حسن معلم، میرزا خرد خان جنگلی، روحانی محمد خیابانی، سید محمود طالقانی و بالاخره امام خمینی میپردازد، ولی آنان‌را زاییده روح قاضی بر حوزه علمیه شماره مسجد توفیق مشهد نمی‌داند.[۹۵]

پیامبر جعفریان، ارتباط شریعتی با روحانیت شیعه را ناشی از اعتقاد و باور وی به مضمون‌ تشیع علوی و تشیع صفوی می داند و اعتقاد دارد پایبندی شریعتی به‌این دوگانه مفهومی، سبب ساز بدبین شدن شریعتی به روحانیت در طول خویش شد‌ه‌است. شریعتی گرچه از کشف کننده الغطاء، آیت‌الله بروجردی و امام خمینی تجلیل کرده، در مقابل، رخ‌هایی مانند علامه مجلسی و محمدهادی میلانی را گزینه عیب گیری قرار میدهد و عباراتی درباره آن‌ها به شغل میبرد که از سوی دانشمندان، تند و ناروا دانسته گردیده و بعضا منابع، از وی نقل کرده‌اند که واکنش تند خویش درباره علامه مجلسی را پذیرفته مسجد طالقانی مشهد میباشد.[۹۶]

منتقدان و معارضان
علی شریعتی همواره منتقدان و مخالفانی از بین رغبت‌ها ورویکردهای متعدد مذهبی و سیاسی داشته میباشد؛[۹۷] بعضی از این افراد و جریان‌ها عبارتند از:

مرتضی مطهری، آرا و تفکر‌های شریعتی را ناسازگار با بنیادهای پندار شرعی می‌دانست و گرچه خویش معتقد به نبرد بر مبنای اسلام بود، ولی محوری‌کردن عنصر نزاع و قربانی کردن دیگر وجوه آئین را ناروا قلمداد می کرد و گاه این روش شریعتی را مارکسیسم‌زدگی می خواند.[۹۸] مطهری در نقدی که بر جزوه حسین وارث بشر نوشته، این جزوه را توجیه تاریخ بر طبق مارکسیسم دانسته و آن را مدیحه مارکسیستی برای امام حسین(ع) خوانده میباشد.[۹۹]
مهدی تاجر، با رویکردی در حدود مطهری، معتقد بود که محصور کردن آیین در عرصه فقه و خلق و خوی و عبادات، به عبارتی اندازه کارشکنی میباشد که محصور کردن آن در کلاه‌خویش و چاقو و پیکار و جهاد.[۱۰۰] همینطور سید حسین نصر، از سنت‌گرایان، جنبش شریعتی را آلاینده فضای قدسی سنت دانسته و آن را مخلّ متانت شیخ آیین تلقی نموده است.[۱۰۱]
برخی جریان‌های حوزوی در دهه ۴۰ و ۵۰ خورشیدی، مانند دارالتبلیغ اسلامی متعلق به محمدکاظم شریعتمداری، نشریه مدرسه اسلام، و مخصوصا مکارم شیرازی و مصباح یزدی، حسینی تهرانی [یادداشت ۴] انتقاداتی به رویکردهای شریعتی وارد کردند. تفاسیر گوناگون شریعتی از برخی احادیث تاریخی و مخصوصا آیه‌ها قرآن، منشأ این نقد ها بود که منتقدین نام برده، عدم تطابق آرای شریعتی با احادیث اصیل فقهی را گزینه تاکید قرار می‌دادند. تعبیر وی از قصه خلقت انسان و حوا، یکی این موردها میباشد.[۱۰۲]
علی ابوالحسنی، از تاریخ‌نگاران معاصر، در کتابی با تیتر «شهید مطهری افشاگر مکر» که در سال ۱۳۶۱ش منتشر شد،[۱۰۳] غرض شریعتی را تاویل ظواهر دیانت به داخل الحاد و مادیت دانست و با توکل بر بعضی دست‌نوشته‌های مرتضی مطهری، شریعتی را روشنفکری متعلق خواند که پیرو تحریف آیین و رواج الحاد به اسم مذهب میباشد.[۱۰۴]
گروهی از روحانیان سنتی و محافل مذهبی غیرمبارز، اول افرادی دانسته گردیده‌اند که به مخالفت با شریعتی پرداختند و معتقد بودند وی شیعه وجود ندارد و در‌پی ضربه زدن به تشیع میباشد. این تیم، شریعتی را به ضدیت با ولایت جنایتکار می‌کردند و حسینیه پند را که محل مهم سخنرانی‌های وی بود، «یزیدیه اضلال» می‌نامیدند.[۱۰۵]
سید حمید روضه خوان، از تاریخ‌نگاران معاصر، بعداز انقلاب، با به کار گیری از بعضی مطالب، طومار‌ها و همینطور گزارش‌هایی از ساواک، شریعتی را همکار ساواک دانست و نظرها خویش درباره شریعتی را در جلد سوم کتاب نهضت امام خمینی و نیز نشریه ۱۵ خرداد ماه منتشر کرد. ادعای همیاری شریعتی با ساواک، با جواب‌ها و ارزیابی‌های فراوانی مواجه شد.[۱۰۶]
سید موسی خویی نوه سید ابوالقاسم خویی گزارش کرده که سید مرتضی عسکری در نجف پیرو این بود که آیت الله خویی فتوای تکفیر شریعتی را صادر نمایند البته با مشورت کردن‌هایی که شکل گرفت این شغل اعمال نگرفت و خویی هم کتاب‌های شریعتی را به یکسری نفر از مجتهدین دادند و در غایت، به صورت غیر رسمی لحاظ دادند که بعضا سخن‌های شریعتی صحیح وجود ندارد.[۱۰۷]
سید حسین موسوی تبریزی در خاطراتش در

بازدید : 18
پنجشنبه 11 ارديبهشت 1404 زمان : 10:27


نقشه ترور عبیدالله بن زیاد
اتفاق اساسی دیگر در معاش سهم دار که آیتم دقت بیشتر منابع قرار گرفته میباشد طرح ترور عبید الله بن زیاد میباشد. رفاقت عبیدالله با سهم دار منجر شد تازمانیکه عبیدالله ولایت کوفه را ذمه ‌دار شد سهیم با عده ای از احاطه هم پا او عازم آن شهر گردد.[۲۴] سهم دار و همراهانش با این تصور که امام حسین (ع) راهی کوفه میباشد کوشش داشتند با ساخت‌و‌ساز تأخیر در جنبش ابن زیاد امام زودتر وارد کوفه خواهد شد البته ابن زیاد بی‌دقت به آن ها با شتاب وارد کوفه آدرس مسجد توفیق مشهد شد.[۲۵]

سهم دار در کوفه بیمار گردیده و وارد منزل هانی بن عروه شد و زیرا عبیدالله قصد عیادت او را داشت توصیه اعطا کرد ترور عبیدالله بوسیله مسلم بن عقیل دیگر میهمان هانی به جاری ساختن برسد، ولی این عمل شکل نگرفت. انگیزه عدم اعمال ترور به سیرتکامل‌های متفاوتی نقل شد‌ه‌است: عدم رضایت هانی به کشته شدن ابن زیاد در منزل او[۲۶]، منع زنی از زن‌های منزل هانی از این فرمان و تأسف شدید هانی از این واقعه،[۲۷] استناد مسلم بر حدیثی از فرستاده در نهی از قتل و ترور،[۲۸] فهمیدن غلام ابن زیاد به نقشه ترور[۲۹] از دلایل انجام نشدن این نقشه رزرو مسجد توفیق مشهد آورده شده میباشد.

ابن کثیر انگیزه عدم ایفا نقشه را ترسو بودن مسلم ذکر می‌نماید[۳۰] که‌این فرمان با شجاعت ذاتی بنی هاشم و اتفاق ها هنگام شهیدشدن مسلم سازگار وجود ندارد و به لحاظ میرسد این ارزیابی رگه‌هایی از تعصب ضد شیعی تالیف کننده را به اکران گذارده میباشد. ابن اثیر قبل از نقل این حکایت داستانی شبیه مبتنی بر مریضی هانی و عیادت ابن زیاد از او و مخالفت هانی با سفارش ترور عبیدالله در منزل‌اش را نقل می‌نماید[۳۱] که با دقت به خلا سوابق دوستی در بین ابن زیاد و هانی و شغل آشکار هانی در حفاظت از امام حسین به لحاظ این روایت ساختگی میاید. ابن سعد و به تاسی از او ذهبی از فراهم شدن سی نفر برای ترور ابن زیاد به هنگام عیادت او و عدم توفیق آن‌ها خبر داده‌اند که تایید آن مقداری ایراد شماره مسجد توفیق مشهد می‌کند.[۳۲]

مرگ
سهم دار در سال ۶۰ هجری قمری و به مسافت چندین روز قبل از شهیدشدن مسلم بن عقیل از جهان رفت.[۳۳] ابن زیاد بر لاشه او حاضر شد و بر آن نماز گزارد و لاشه او در آرامستان کوفه دفن شد.[۳۴] نقل شده پس از شهید شدن مسلم بن عقیل و هانی بن عروه، عبیدالله بن زیاد از نقشه سهیم برای ترور خویش باخبر شد و انگیزه عدم تخریب قبرستان کوفه و نبش قبر سهم دار را دفن پدرش زیاد در آن جا مسجد طالقانی مشهد اظهار‌کرد.[۳۵]

فرزندان سهم دار
منابع داده ها چندانی در زمینه‌ی خانواده سهیم ارائه نداده‌اند. تنهابه اسم دو فرزند او به اسم‌های حوی[۳۶] و عبدالله[۳۷] اشاره گردیده‌است. عبدالله در قیام ابن اشعث کمپانی داشت و به دست حجاج بن یوسف ثقفی کارگزار امویان کشته شد.[۳۸]

پانویس
ابن اثیر، ص۵۲۱، ابن ماکولا، ج۳، ص۴۰۰؛ ابن حجر، ج۲، ص۵۷۳
مرزبانی خراسانی، ص۲۲
ابن شهر آشوب، ج۳، ص۲۴۳؛ مامقانی، ج۲، ص۷۹۳
ابن کلبی، ص۲۸۱؛ بلاذری، ج۲، ص۷۹؛ طبری، ج۵، ص۱۹۳؛ ابن مسکویه، ج۲، ص۴۳
مامقانی،ج۲، ص۷۹۳
سید بحرالعلوم، ج۴، ص۳۴
ابومخنف، ص۳۳
ابن نما، ص۲۰؛ امین، ص۴۵
ابوالفرج اصفهانی، ص۶۵
طبری، ج۳، ص۳۴۹
بلاذری، ج۲، ص۴۸۳؛ الطبری، ج۴، ص۲۷۳
ابن مراد، ج۳، ص۴۵۶
طبری، ج۳، ص۳۴۹
بلاذری، ص۳۸۰؛ طبری، ج۴، ص۲۷۳
ابن هشام، ص۲۸۱؛ طبری، ج۴، ص۲۷۳
بلاذری، ج۲، ص۲۷۱
ابومخنف، ص۱۱۷
ابومخنف، ص۱۲۱
ثقفی کوفی، ج۲،ص۴۰۴؛ طبری، ج۴، ص۱۴۸
طبری، ج۴، ص۱۴۸
ابن اعثم کوفی، ج۴، ص۲۰۳
ابن جوزی، ج۵، ص۳۰۵
نک: بلاذری، ج۵، ص۱۱۴؛ محسن امین، ج۷، ص۳۳۴
دینوری، ص۲۳۲
سماوی، ص۸۰.
دینوری، ص۲۳۴؛ بلاذری، ج۲، ص۷۹؛ مجلسی،ج۴۴، ص۳۴۳
ابن نما، ص۲۰
دینوری، ص۲۳۵
ابن حجر، ج۶، ص۴۵۵
ابن کثیر، ج۸، ص۱۵۳
ابن اثیر، ج۳، ص۱۳۸
ابن سعد، خامسه۱،ص۴۶۰؛ ذهبی، ج۳، ص۲۹۹

بازدید : 52
چهارشنبه 10 ارديبهشت 1404 زمان : 10:33


مراتب توحید

خط ثلث جلی، اثر مثنّی العُبَیدی، خوشنویس عراقی، ۲۰۲۳م
بسیاری از متکلمان، عارفان و فیلسوفان مسلمان، با تکیه بر قرآن مهربان و روایات فرستاده اسلام و امامان شیعه، مراتب و درجاتی برای توحید برشمرده‌اند که اولین جايگاه آن توحید ذاتی، آن‌گاه توحید صفاتی و افعالی، و بالاترین مرتبه، توحید در عبادت است.[۲۶][منبع بهتری نیاز آدرس مسجد توفیق مشهد می‌باشد]

توحید نظری و عملی
اندیشمندانی چون مطهری، جوادی آملی و دیگرافراد در یک تقسیم‌بندی دیگر مراتب توحید را در دو شاخه توحید نظری و توحید عملی دسته‌بندی کرده[۲۷] و سه رتبه آغاز را توحید نظری و توحید عبادی را در توحید عملی رزرو مسجد توفیق مشهد قرار داده‌اند.[۲۸]

توحید در قرآن مهربان و فرهنگ اسلامی، در عوض شرک دانسته می‌گردد و مبارزه با کفر، یکی از موضوعات اصلی در قرآن کریم و مهربان می باشد.[۲۹] مسلمان ها همانطور که به مراتب و درجاتی برای توحید معتقدند، برای بی دینی هم درجاتی برشمرده‌اند.[۳۰] بر این مبنا، اعتقاد و باور به تعدد در ذات خداوند، بی دینی در ذات خوانده میشود،[۳۱] و یقین به اینکه عالم بیشتراز یک فاعل جدا دارد،‌ شرک در فعل یا شرک فاعلی است.[۳۲] همچنین اطمینان به جدایی صفات خداوند از ذات او، شرک صفاتی[۳۳] و پرستش خدایی جز خدای یکتا، بی دینی در عبادت شماره مسجد توفیق مشهد خوانده می‌شود.[۳۴]

توحید ذاتی
نوشته ی علمیٔ اصلی: توحید ذاتی
توحید ذاتی نخستین مرتبه از مراتب توحید می باشد[۳۵] و یک کدام از معانی آن، اعتقاد و باور به یگانه و بی‌همتا بودن آفریدگار و مِثل و مانند و جایگزین نداشتن اوست. آیه چهارم سوره توحید (وَلَمْ یکُنْ لَه کُفُواً أحَدٌ)، به همین معنا دانسته شده است.[۳۶] معنای دیگر توحید ذاتی، این می‌باشد که ذات خداوند تعدّد و دوگانگی برنمی‌تابد و مثل و مانندی ندارد؛[۳۷] چنانکه در آیه اولیه سوره توحید (قُل هُو الله أحَدٌ) مسجد طالقانی مشهد آمده می‌باشد.[۳۸]

توحید صفاتی
نوشته ی علمیٔ اصلی: توحید صفاتی
توحید صفاتی به معنای یکی بودن ذات الهی با صفات اوست. توحید صفاتی یعنی فهم و شعور و شناسایی ذات حق به یگانگی عینی با صفات، و یگانگی صفات الهی با یکدیگر.[۳۹] به طور مثال، پروردگار فقیه است، نه به‌این مفهوم که علم آفریدگار به ذاتش اضافه گردیده‌است، بلکه به‌این معنی که معبود عین علم هست؛ بر خلاف بشر که علم و اقتدار، خارج از ذات اوست و کم کم به او اضافه می‌گردد.[۴۰] صفات خدا،‌ علاوه بر آنکه غیروابسته از خدا نیستند، از یکدیگر هم جداگانه نیستند، یعنی علم خدا همان توان اوست و همگی وجود خداوند، همان علم و قدرت و دیگر صفات ذاتی اوست.[۴۱]از نظر مصباح یزدی توحید صفاتی در اصطلاح فیلسوفان و متكلمان، آن است كه صفاتی مانند علم، حیات و قدرت كه به خدای متعال نسبت می‌دهیم، درواقع چیزی غیر از ذات خدا نیستند؛ کلیه آن ها عین ذات و عین یكدیگرند. اختلافشان با ذات و با یكدیگر، تنها در مضمون‌ است.[۴۲] قرآن کریم، خداوند را از صفاتی که به او نسبت داده می گردد، منزه دانسته هست.[۴۳] امام راست گو (ع)، در سخنی که ابوبصیر آن را نقل کرده، علم، شنوایی، بینایی و قدرت پروردگار را ذات او دانسته و تصریح کرده که پروردگار، پیش از آنکه چیزی برای شنیدن و دیدن وجود داشته باشد، شنوا و بینا بوده می باشد.[۴۴]

توحید افعالی
نوشته‌ی‌علمیٔ مهم: توحید افعالی
توحید افعالی، یعنی خداوند همان طور که در ذات خود یگانه است، در افعال خود به عنوان مثال خالقیت، ربوبیت، مالکیت و حاکمیت تکوینی هم سهم دار ندارد.[۴۵] لازمه اطمینان به توحید افعالی، همچنین این می باشد که سراسرِ فقید، فعل خداست و منشأ اساسی تمامی کارهای بندگان و مخلوقات، خداست.[۴۶] موجودات دانا هم‌چنان‌که در ذات، استقلال ندارند و تمامی قائم به او هستند، و او به تفسیر قرآن «قیّوم» همه دانا می‌باشد، در موضع تأثیر و علّیت نیز استقلال ندارند. در فایده معبود هم‌چنان‌که در ذات سهم دار ندارد، در فاعلیت نیز شریک ندارد.[۴۷]

قرآن کریم ومهربان، معبود را خالق تمامی چیز و اورا یگانه قاهر خوانده هست.[۴۸] امام راست گو(ع) پروردگار را صرفا کسی دانسته که چیزی را از هلاکت خوی کند و صرفا هر که موجودات را از هستی به هلاکت منتقل می‌کند.[۴۹]

توحید عبادی
مقالهٔ اصلی: توحید عبادی
توحید عبادی، یعنی اطمینان به اینکه جز الله کسی شایسته پرستش نیست و پرستش تنها مختص خدا هست.[۵۰] دعوت به پرستش خدای یگانه، بر پایه ی قرآن کریم، برنامه اساسی کل فرستادگان الهی بوده می‌باشد.[۵۱]

توحید عبادی را می‌اقتدار در برخی از آیات قرآن کریم ومهربان دید؛ از جمله در سوره نحل که حاکی از صادر نمودن پیامبری بین هر امتی می‌باشد تا آنها را دعوت به پرستش خدای یگانه و اجتناب از طاغوت کند.[۵۲] در آیه‌ای دیگر از قرآن کریم، رسول از پرستش افرادی که به سوی غیر پروردگار دعوت می‌کنند، نهی شده و به پرستش خداوند عالمیان دستور شده است.[۵۳]

پیامبر اکرم در سخنانی خطاب به مشرکان، از آنان پرسیده وقتی شما مجسمه و صورت‌هایی که خود بندگان خداوند می‌باشند را پرستش می‌کنید و برای آنها سجده می کنید، یا نماز به جای می آورید و صورت‌های‌تان را بر خاک می‌گذارید، چه چیزی برای آفریدگار عالمیان باقی گذاشته‌اید؟[۵۴] به تصریح فرستاده، از دستمزد هر که تعظیم و عبادت می گردد، این می‌باشد که با بندگانش یکسان قرار داده نشود.[۵۵]

بازدید : 20
سه شنبه 9 ارديبهشت 1404 زمان : 9:56


حَج عبادتی واجب و از فروع آئین اسلام میباشد. حج تیم‌‌ای از ایفا میباشد که در ماه ذی‌الحجه، در شهر مکه و گوشه و کنار آن ایفا میشود. مراسم حج وسیع ترین جلسه مسلمانها میباشد که دسته‌هایی از تک تک فرقه‌های اسلامی در آن کمپانی آدرس مسجد توفیق مشهد می‌نمایند.

حج اقسامی دارااست که رایج‌ترین آن، حج تمتع و برای مسلمانانی میباشد که در غیر مکه و گوشه و کنار آن معاش می‌نمایند. مسافرت حج، با وجود وضعیت، فقط یک توشه بر هر مسلمان واجب میشود. حج با اِحرام‌بستن شروع می‌شود و با این فعالیت، اعمال‌ مناسک حج بر حاجی واجب و بعضا امور بر او حرام رزرو مسجد توفیق مشهد میگردد.

در قرآن آیه‌ها بخش اعظمی درباره حج آمده و سوره‌ای به اسم سوره حج وجود دارااست. همینطور بیشتراز خیر هزار داستان درباره حج و احکام و ایفا آن نقل گردیده است که بنابر بعضی از آنان، حج بعداز نماز، بلندتر از آحاد عبادت‌ها میباشد. اندیشمندان مسلمان سعی کرده‌اند خلال جاری ساختن ظاهری،‌ فلسفه حج را تبیین نمایند که وصال به واقعیت توحید و یکتاپرستی از مهمترین آن ها میباشد. ولی حج، افزون بر بُعد عبادی، ابعادی دیگر نیز شماره مسجد توفیق مشهد داراست.

قبل از اسلام منصب‌هایی در حج مانند پذیرایی از حاجیان بینوا، کلیدداری کعبه و آب‌رسانی به حاجیان، وجود داشت که اسلام بر برخی از آن‌ها تأکید نموده است. امروزه مطابق نیازهای مجال، مسئولیت‌های جدیدی در حج وجود مسجد طالقانی مشهد داراست.

حج تمتع به دلیل محدودیت‌های مکانی و وقتی، ظرفیت تعداد محدودی از حاجیان را دارااست؛ به همین ادله بر پایه ی جمعیت مسلمان‌ها هر مرزوبوم، به آن ها سهمیه‌هایی داده گردیده‌است. معیار پول در گردش حج برای کشورها، متعدد میباشد. در گزارشی آمده میباشد در سال ۱۴۳۷ق (۱۳۹۴ش) بیشتراز هشت میلیون زائر به زیارت منزل معبود هجرت کردند و درآمد بی واسطه حکومت ایالات متحده عربی از حج آن سال، حدود ۱۲ میلیارد دلار بوده میباشد. حج مسئله اکثری از کتاب‌ها در کشور‌ایران و دیگر کشورهای اسلامی بوده و میباشد.

چیستی و رده
حج عبادت مخصوصى میباشد که به مراد اطاعت و تقرّب به خداوند،[۱] در شهر مکه و در ماه ذی‌الحجه جاری ساختن میشود.[۲] بر هر مسلمانی واجب میباشد - در شکل وجود موقعیت - به حج رود.[۳]
حج در اسلام دارنده مقام والایی بوده و جزو فروع آئین میباشد.[۴] قرآن سوره‌ای با اسم سوره حج دارااست و در آیه ها بخش اعظمی به مسائل حج پرداخته میباشد.[۵] قرآن حج را از شعائر الهی معرفی نموده[۶] و ماه‌های برگزاری حج را مشخص نموده است.[۷] بر پایه ی آیه ۲۷ سوره حج، حضرت ابراهیم(ع) مأمور شد حکم حج را به عموم ابلاغ نماید.
احادیث اکثری از امامان شیعه به حج پرداخته‌اند. دو کتاب وسائل الشیعه و مستدرک الوسائل بیشتراز ۹۱۵۰ حدیث درباره مقام و احکام حج نقل کرده‌اند که نماد‌دهنده عنایت آن در آیین اسلام و فراوانی احکام آن میباشد. [۸] امام درستگو(ع) در روایتی، حج را بلندتر از روزه و جهاد، بلکه هر عبادتی به جز نماز برشمرده میباشد.[۹]

قبل از اسلام
حجْ سنت ابداعی اسلام وجود ندارد؛ بلکه بنابر احادیث، بعضا از پیامبران قبل از اسلام، طوافِ کعبه ایفا داده‌اند.[۱۰] حتی مشرکان مکه نیز قبل از اسلام به حج و طواف کعبه می‌پرداختند و سنت‌های خاص خویش را داشتند که اسلام برخی از آن‌ها‌را تأیید نکرد؛ همانند طواف برهنه[۱۱] و تغییر تحول روزهای حج.[۱۲] برخی ادیان الهی و غیر الهی نیز مناسکی همانند حج مسلمانها داشته‌اند. یهودیان تا فرصت بقای محل پرستش سلیمان ملزم به حضور در آنجا در سه عید معیّن بودند.[۱۳]

حکم، اقسام و مناسک
نوشته‌ی‌علمی‌های اساسی: مناسک حج، حج تمتع، و عمره تمتع

طواف کعبه در حج
رفتن به مهاجرت حج -با آماده شدن وضعیت و یارا آن- یک توشه بر هر مسلمان، واجب میباشد.[۱۴]

سَبک شمردن حج و عنایت ندادن به آن (رخنه‌ عمدی آن یا این که به تأخير پرت کردن آن به‌جهت اشتغال به شغل های جهان یا این که تنبلی کردن) از گناهان کبیره‌ دانسته گردیده است.[۱۵]

حج را به سه قِسم تقسیم کرده‌اند: حج تَمتُّع، حج قِران و حج اِفراد.[۱۶] حج تمتّع خلاف حج قِران و حج اِفراد وظیفه عده ای میباشد که در مسافت شانزده فرسخی (حدود ۸۸ کیلومتری) مکه یا این که دورتر سکونت دارا هستند.[۱۷]
مناسک یا این که به عبارتی اجرا حج تمتع دو نصیب دارااست: عُمره‌ تمتع که دارنده پنج کار و حج تمتع (در مضمون‌ خاص آن) که دارنده سیزده شغل میباشد.[۱۸]

فلسفه حج
برای حج ظواهر و باطنی معرفی گردیده است. ظواهر حج را دسته‌ای از اجرا دانسته‌اند که «مناسک حج» نامیده میشود؛ البته در ورای این ظواهر، باطنی نیز تبیین گردیده که اسرار اکثری در آن پنهان و بعضا معتقدند واقعیت حج را می بایست با اعتنا به اسرارش بررسی و پژوهش کرد.[۱۹]

امام علی (ع):
«پروردگار، حج منزل متشخص خویش را بر شما واجب كرد، به عبارتی منزل‌ای كه آن را قبله‌ گاه آدم‌ها قرار داده‌اند كه چونان تشنگان به سوی آن روی می آورند و همچون كبوتران به آن هواخواهی میبرند. خدای سبحان كعبه را مظهر تواضع بندگان در قبال عظمت خويش و نشان اعتراف آن‌ها به بزرگی و اقتدار خویش قرار اعطا کرد و در ميان بشر‌ها، شنوندگانی را برگزيد كه دعوت او‌را برای حج، اجابت كنند و کلام اورا تصديق كنند.
منبع : نهج البلاغه، خطبه اولیه

از مهم ترین فلسفه‌های حج که بسیار بر آن تأکید گردیده، وصال به واقعیت توحید و یکتاپرستی میباشد. ائمه معصوم فرمان داده‌اند قبل از شروع حج، می بایست دل را از هر آنچه غیر معبود میباشد، خالی کرد و تک تک کارها خویش را به معبود سپرد.[۲۰] امام باقر(ع) حج را مصداق آیه «فَفِرُّوا إِلَى اللَّه‏؛ پس به سوى معبود بگریزید»[۲۱] دانسته‌[۲۲] که بنابر آن، حج، خالی‌شدن و فرارکردن از غیر آفریدگار به سوی پروردگار میباشد.[۲۳] امام رضا(ع) نیز ترسیدن از پروردگار، از حافظه نبردن وی، و به غیر وی آرزو نداشتن را از فلسفه حج برشمرده میباشد.[۲۴] محمدحسین غروی اصفهانی (۱۲۹۶-۱۳۶۱ق) از فقیهان شیعه، در این مورد اینگونه سروده میباشد:

گهی به کعبه جانان مسافرت توانی کرد
که در منای وفا شکاف راز توانی کرد[۲۵]

بعضی منابع حدیثی گفتگویی فی مابین امام سجاد(ع) و فردی با اسم شِبْلی[یادداشت ۱] را نقل کرده‌اند که در آن امام سجاد(ع) واقعیت و معنای باطنی جاری ساختن حج را ذکر می‌نماید. در بخشی از این مذاکره، هنگامی امام سجاد(ع) از اِحرام‌بستن شبلی اگاهی می یابد، این شغل را ظاهری می داند و دقت شبلی را به داخل اِحرام می‌کشاند: «آیا در آن موقع تصمیم گرفتی جامه گناه را از بدن خویش خارج کنی و جامه طاعت بپوشی؟ ... آیا به هنگام عریان‌شدن از خرقه دوخته‌ات، اعتنا داشتی که از ریاودورویی و نفاق و ایفا کارها شبهه‌ناک غربت کنی؟ شبلی: نه. ... امام سجاد(ع): به این ترتیب خیر در میقات رفته‌ای و خیر از جامه دوخته، خلاص گردیده‌ای». امام سجاد(ع) همینطور در پی این مصاحبه به ذکر جنبه‌های درونی اجرا حج پرداخته میباشد.[۲۶]

اما در مشاجره فلسفه حج، خلال توحید، به بعد ها دیگر حج همانند وحدت مسلمانها، اثرها اجتماعی، اثر ها سیاسی اعتنا گردیده است.[۲۷]

تعداد صفحات : 46

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 466
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه