loading...

مرجع مقالات مسجد توفیق

بازدید : 19
يکشنبه 12 مرداد 1404 زمان : 16:59


حَریز بن عبداللّه سجستانی؛ راوی‌، محدّث‌ و عالم‌ شیعی قرن دوم هجری قمری میباشد. پدرش حکم دهندهِ سجستان بود. مردم احادیث او از زرارة بن اعین و محمد بن مسلم نقل آدرس مسجد توفیق مشهد گردیده است.

رجالیان شیعه اشاره کرده‌اند که حریز یک‌سری کتاب داشته میباشد که مثلا اصول اربعمأة شمرده می گردند. اکثر زمان ها احادیث او، در باب نماز بوده که به طور تقریبً مجموع متن تاثیر دارای اسم و رسم حریز، کتاب الصلاة، درخصوص الصلاةِ کتاب ها اربعه باقیمانده میباشد. او سوای اذن امام درست گو(ع)، علیه خوارج سجستان دست به خنجر موفقیت و به دست آن‌ها رزرو مسجد توفیق مشهد کشته شد.

به دنیا آمدن و نسب
لقب او‌را ابومحمد[۱] و ابوعبداللّه[۲] بیان کرده‌اند. حریز از موالی (آزادشدگانِ)خویشان اَزْد، از قبایل مستقر در کوفه، بوده میباشد. عقیلی[۳] از محدثی از همسایه بصره به اسم ابوحریز عبدالله بن حسین ازدی کوفی خاطر کرده که حکم کننده سَجِستان بوده میباشد. به حیث میرسد، این محدث، با اعتنا به میل‌های شیعی و نیز لقب‌اش(ابوحریز)، بابا حریز باشد.[۴]؛ [۵] و ابن‌حجر عسقلانی[۶] او را به طبعً بابا حریز دانسته‌اند. حریز نیز احتمالاً در کوفه به‌ عالم شماره مسجد توفیق مشهد آمده میباشد.

البته وی علی‌رغم اینکه کوفی بود، به سجستانی (اسم قدیم سیستان) آوازه داشت. نجاشی[۷] منجر آوازه حَریز به سجستانی را اشتغال او به بیزنس روغن در سجستان دانسته، ولی برقی،[۸]کشی[۹]روحانی طوس [۱۰]سوای اشاره به شغل حریز، فقط از جابجایی وی از کوفه و سکونتش در سجستان صحبت گفته‌ اند. حریز در سجستان در زد خورد با خوارج کشته شد. امام راستگو(ع) حریز را به‌ سبب ساز رفتارش در زد خورد با خوارج سجستان، ملامت مسجد طالقانی مشهد نموده است.[۱۱]

فقید
حریز از فقیهان پررنگ بعد از ظهر خویش بوده و یونس‌ بن عبدالرحمان قمی او را به‌اعتبار علم بزرگ‌اش در فقه ستوده[۱۲] و گفته که وی از امام راست گو(ع) صرفا دو حدیث نقل نموده است.[۱۳] در منابع رجالی اهل سنّت نیز از وی تحت عنوان یکی‌از مشایخ شیعه خاطر گردیده‌است.[۱۴]از گفتگوی فی مابین حریز و ابوحنیفه، درباره بعضی مسائل فقاهتی، گزارشی آورده میباشد.

مشایخ
مشایخ او عبارتند از:

زرارة بن اعین
محمد بن مسلم[۱۵]
قاسم‌بن یحیی‌بن حسن‌بن راشد[۱۶]
بُرَید بن معاویه عجلی،[۱۷]
معلّی‌ بن خُنَیس[۱۸]
فُضَیل‌ بن یسار[۱۹]
راویان قصه از حریز
حماد بن عیسی جهنی
علی‌بن رباط
محمدبن ابی‌عمیر[۲۰]
عبدالله بن عبدالرحمان اصم[۲۱]
اثرها
کتاب الصلاة
کتاب نوادر[۲۲]
کتاب الزکاة
کتاب الصیام[۲۳]
احادیث جان دار درین کتاب ها در جامعه ها حدیثی شیعه نقل گردیده است.

پانویس

بازدید : 22
شنبه 11 مرداد 1404 زمان : 17:41


درنگ‌های سیاسی
مرتضی مطهری در کتاب تحقیق اجمالی نهضت‌های اسلامی در صد ساله اخیر میگوید دردهایی که سید جمال در جامعه اسلامی تشخیص می‌اعطا کرد آدرس مسجد توفیق مشهد عبارت بود از:

استبداد حکام
جهالت و بی‌خبری گردآوری مسلمان، و عقب ماندن آن‌ها از کاروان دانش و فرهنگ وتمدن
نفوذ عقاید خرافی در فکر مسلمانها و بدور افتادن آن ها از اسلام اول
طلاق و تفرقه در میان مسلمان‌ها به عنا وین مذهبی و غیرمذهبی
نفوذ استعمار غربی در کشورهای اسلامی.[۵۳]
مطهری در‌پی ذکر میدارد که سید جمال راه حل دردهایی را که تشخیص داده بود در نکات زیر رزرو مسجد توفیق مشهد می‌دانست:

جنگ با خودکامگی مستبدان از روش آگاهاندن عموم به اینکه نزاع سیاسی یک وظیفه دینی و مذهبی میباشد
مجهز شدن به علم ها و فوت و فن تازه
رجوع به اسلام اولیه و بدور ریختن خرافات و پیرایه‌ها و ساز و برگ‌هایی که در زمان تاریخ به اسلام بسته گردیده است. از لحاظ سید، رجوع مسلمان ها به اسلام اولیه، به معنای رجوع به قرآن و سنت دارای اعتبار و سیره سلف شماره مسجد توفیق مشهد باتقوا میباشد.
ایمان و پشت گرمی به مدرسه و ایمان به اینکه اسلام می تواند تحت عنوان یک مدرسه و یک نظام اعتقادی، مسلمان ها را رهایی بخشد و به استبداد داخلی و استعمار فرنگی نقطه نهایی دهد و به مسلمان ها عزت و خوشبختی ارزانی مسجد طالقانی مشهد دارااست.
جنگ با استعمار فرنگی، اعم از استعمار سیاسی و اقتصادی و فرهنگی
اتحاد اسلام
دمیدن روح پیکار و جهاد به کالبد نصفه‌جان جامعه اسلامی. وی اصل فراموش گردیده جهاد را پیش کشید و فراموش شدن این اصل را ادله بزرگی برای انحطاط و مسلمان ها تلقی کرد.
نبرد با خودباختگی در قبال غرب[۵۴]
وی به مسلمانها سماجت میکرد که تفاوت‌های فرقه‌ای خویش را به بیماری آلزایمر ودیعه، یکدیگر را به خیال نه و صلاح امت اسلام تحمل کنند. خواست وی از مسلمان ها آن بود که دانش و فناوری غرب را در کنار محافظت قیمت‌های اخلاقی و فقهی خویش اقتباس نمایند.[۵۵] از اختلاف و تفرقه مسلمان ها و حکام آن ها بسیار نالان بود و در صحبت دردمندانه و حاکی از تاسف عمیق خویش، ذکر داشت: «مسلمان ها رخداد کردند که اتحاد و حادثه با یکدیگر نداشته باشند. دریغا که هر مورد مانند خوره همدیگر را میخورند، تیشه به ریشه هستی خویش می زنند! برای خرسندی معاندان محمد (ص) پشت به قبله نمایند! قرآن مجید را ندیده انگارند! غربزدگی را سرمایه افتخار خویش و خاندانشان پندارند!»[۵۶] از این رو، وی صرفا مقصود خویش را اصلاح این اوضاع و احوال می‌دانست: «اینجانب صدراعظم نمی خواهم بشوم، اینجانب وزیر نمیخواهم بشوم، اینجانب موادتشکیل دهنده دولت نمی خواهم بشوم، اینجانب وظیفه نمی خواهم، اینجانب عیال ندارم، اینجانب ملک ندارم و نمی خواهم که داشته باشم... اینجانب مدام به یک شرایط بوده و خواهم بود، جز موعظه و اصلاح مقصد دیگری ندارم...»[۵۷] «من‌را درین عالم، چه در غرب باشم و چه در شرق، مقصدی وجود ندارد، جز در اصلاح عالم و آخرت مسلمان‌ها بکوشم. و انتها آرزویم آن میباشد که زیرا شهدای صالحین، خونم در این شیوه ریخته گردد.»[۵۸]

سید جمال در نگاه بقیه افراد
امام خمینی: «...جمال‌الدین مرد لایقی بوده میباشد، لکن نقاط ضعفی هم داشته میباشد و زیرا مقر ملی و مذهبی دربین عموم نداشته، از آن جهت زحمات وی با کلیه تلاش‌ها به فیض نرسید...» [۵۹]
محمد عبده: «در سال ۱۲۸۶ هجری، مردی غریب و بصیر و بینا به وضع و اوضاع آئین و مملکت آمد که به وضع و اوضاع ملت‌ها آشنا بود و دارنده معلوماتی پهناور و دلی پر از معارف. مردی پردل و پرجرأت دارای شهرت به سید جمال‌الدین افغانی که به درس دادن بخشی از علم ها عقلی سرگرم شد… در سود، مشاعر بیدار و عقول زنده شد و تاریکی غفلت خفیف و مدل شوید.» [۶۰]
محمداقبال لاهوری: «...مسلمان مدرن بایستی تک تک دستگاه اسلام را سوای آنکه تماما از پیشین منتزع گردد، مروری مجدد نماید... اما آن‌کس که التفات و سنگینی این وظیفه را به‌تک تک اخذ، سید جمال‌الدین بود که ژرف‌نگری وی در تاریخ تفکر و حیات اسلامی، زبده وسیعش از آدمیان و اطوار و آدابشان، اورا رینگ اتصال زنده‌ای بین قبلی و بعدی ساخته میباشد...» [۶۱]
آیت الله خامنه‌ای: «سید جمال کسی بود که برای نخسین بار رجوع و برگشت به اسلام را مطرح کرد. کسی بود که موضوع حاکمیت را و خیزش و بعثت نو اسلام را نخستین دفعه در فضای فقید به وجود آورد... وی مطرح‌کننده، به‌وجودآورنده و آغازگر رجوع و برگشت به حاکمیت اسلام و نظام اسلام میباشد. این را نمیشود دست کم گرفت و سید جمال را نمی شود با کس دیگری مقایسه کرد. در دانا مبارزات سیاسی، وی او‌لین کسی میباشد که سلطه استعماری را برای عموم مسلمان آن مجال مفهوم کرد... مبارزات سیاسی سید جمال چیزی میباشد که قابل مقایسه با هیچ یک از مبارزات سیاسی اشخاصی که حول‌وحوش عمل سید جمال جنبش کردند، وجود ندارد.» [۶۲] همینطور آیت‌الله خامنه‌ای در سخنرانی دیگر در نماز آدینه در زمینه‌ی سیدجمال‌الدین اسدآبادی ذکر نموده است: «سید جمال‌الدین بلندمرتبه، آن مرد اسلام‌خواه، شجاع، اهل نبرد، تبارک، شایسته ترین جایی را که برای مبارزات خویش توانست پیدا نماید، مصر بود. آنگاه هم شاگردان وی، محمد عبده و دیگر افراد. حرکات اسلام‌خواهی در مصر یک اینگونه سوابق‌ای داراست.»[۶۳]
ناظم الاسلام کرمانی: «اول فروزنده اسمان شرف و جلال و او‌لین آموزگار فقید تربیت و کمال، حمل کننده لوای آزادی و حریت... العالم الربانی، البحر الصمدانی ... ، فرد خیره کننده و غریب، وحید مجال و نادره روزگار»[۶۴]
شهید مطهری: «سوای شک وتردید سلسله‌جنبان نهضت‌های اصلاحی صد ساله اخیر، سید جمال‌الدین اسدآبادی میباشد. وی بود که بیدارسازی را در کشورهای اسلامی شروع کرد، دردهای اجتماعی مسلمین را با واقع‌بینی خاصی بازگو نمود، راه و روش اصلاح و راه‌حل‌جویی را علامت اعطا کرد... نهضت سید جمال، هم فکری بود و هم اجتماعی... سید جمال در فیض تحرک و پویایی، به طور همزمان و دنیا خویش را آشنایی و هم به دردهای کشورهای اسلامی که ادعا علاج آنها‌را داشت، دقیقا آشنا شد. سید جمال مهم ترین و مزمن‌ترین درد جامعه اسلامی را استبداد داخلی و استعمار فرنگی تشخیص بخشید و با این دو به‌شدت جنگ کرد. پایان شغل هم جان خویش را در همین روش از دست اعطا کرد.»[۶۵]
پزشک شریعتی سیدجمال را حریت، نبوغ، عصیان، یورش، زهدوتقوا، علم، عظمت؛ وروح عصمت که در حق‌پرستی تعصب می‌ورزد و در وفاداری به سرانجام عموم لجاجت می‌نماید و استحمار را رسوا نموده است و استثمار را به خطر افکنده و استعمار را به لرزه درآورده و استبداد را بیچاره ساخته دانسته و بر این اطمینان میباشد که او اول انفجار در اختناقِ شرق و کوبنده‌ترین مشت بر طبل استعمار و ارتجاع بود.[۶۶]
سید محمدحسین حسینی تهرانی \'\'\'\'\'\'در رسالۀ جدا‌ و مختصری که دربارۀ سيّد جمال‌ الدّين‌ میباشد گفته که نسبت به اونظر خوشی ندارد و او‌را مرد الهی نمی‌داند. گرچه‌ او را مسلما از نوابغ‌ دهر و از فلاسفۀ عاليمقام‌ دانسته‌ و در خطابه‌ و عربيّت‌ ممتاز، و این که وی کارایی فراوانی در تشكيل‌ حكومت‌ واحده‌ و مركزی برای مسلمين‌ داشته‌ میباشد‌؛ اما تصریح کرده که از اين‌ نمی‌اقتدار‌ ثابت‌ معنويّت‌ و حتّی اسلام‌ اورا به‌ معنائی‌كه‌ متداول‌ و دارای اسم و رسم‌ میباشد‌ نمود. و حتی از کمی سخنانش بر می آید كه‌: معتقد به‌ نبوّت‌ انبياء و اتّصال‌ به‌ فقید‌ غيب‌ نبوده‌ میباشد‌. وی گرچه‌ ميل‌ به‌ اتّخراب مسلمان‌ها‌ داشته البته در سايۀ رياست‌ و حكم‌ و محوريّت‌ خودش‌. و به‌ همين‌ جهت‌ كامياب‌ نشد، و در هم اکنون‌ ذلّت‌ و سرافكندگی در تركيّه‌ نزد پاد شاه‌ عبدالحميد عثمانی جان‌ سپرد. و از بسياری از سخنان‌ وی دیده می شود‌ كه‌: تجدّد و تغيير اسلام‌ را می‌منظور‌ میباشد‌؛ خیر‌ تنها‌ تجدّد و تغيير مسلمين‌ را. وآرزو می‌كرده‌ میباشد‌ كسی پيدا خواهد شد و زنجيرهائی را كه‌ اسلام‌ بر مسلمين‌ بسته‌میباشد‌ بگسلد و مسلمين‌ رها شوند. و اين‌ سخنان‌، جز غرور و جهل‌ و نابينایی در واقعيّات‌ و حقائق‌، محمل‌ ديگری ندارد. [۶۷]\'

بازدید : 16
چهارشنبه 8 مرداد 1404 زمان : 10:39

دارای اسم و رسم به اِخْوانُ الصَّفا (برادران صفا و دوستان وفا‌) عنوانی میباشد که به نویسندگان دایره‌المعارف فلسفی رسائل اخوان الصفا گفته می‌گردد. در منابع تاریخی پنج بدن از اخوان الصفا ذکر شده گردیده است که عبارتند از:‌ زید بن رفاعه، ابوسلیمان مقدسی، علی بن هارون زنجانی، ابواحمد نهرجوری(مهرجانی) و عوفی. اورده شده اخوان الصفا اهل ایران‌تبار و شیعه بودند. بعضا مذهب آنها‌را اسماعیلی و برخی قَرامَطی آدرس مسجد توفیق مشهد دانسته‌اند.

اخوان الصفا درنگ‌های فلسفی خاصی داشتند؛ برای مثال منشأ پیدایش موجودات عالم را چهار جان دار شیخ: آفریدگار،‌ عقل فعال، نفس کلی و هیولای او‌لین می‌دانستند. آن ها فقط بر معاد روضه خوان تأکید داشتند و معاد جسمانی را قبول رزرو مسجد توفیق مشهد نداشتند.


اخوان الصفا و خلان الوفا (برادران صفا و دوستان وفا‌) عنوانی میباشد که نویسندگان دایره المعارف فلسفی دارای اسم و رسم رسائل اخوان الصفا برای خویش و پیروانشان برگزیدند.[۱]درباره اینکه اخوان الصفا چه عده ای بودند،‌ اختلاف لحاظ و پیچیدگی وجود داراست؛ چون آن ها عمداً نامشان را مخفی شماره مسجد توفیق مشهد می‌کردند.[۲]

اولیه منبع تاریخی دربارۀ اخوان الصفا گزارشی از ابوحیان توحیدی (درگذشت۴۱۴ق) در کتاب الامتاع و المؤانسة میباشد که به بعضی از اسامی اشاره می‌‌نماید.[۳]برپایه گزارش‌ها صرفا اسم پنج از بدن اخوان الصفا معین میباشد[۴] که عبارتند از: زید بن رفاعه، ابوسلیمان مقدسی، علی بن هارون زنجانی، ابواحمد نهرجوری(مهرجانی) و عوفی تحت عنوان اخوان الصفا مذکور گردیده‌است.[۵] دربارۀ یکایک اخوان الصفا دوراندیشی اندکی در چنگ مسجد طالقانی مشهد میباشد.[۶]

بنابه گفته هانری کربن آن‌ها برادرانی با دل منزه و دارای تعهد بودند که در رسائل خویش، خود را گروهی نیکو‌کار معرفی می‌نمایند؛ البته اسم خویش را بیان نمیکنند.[۷]

برخی اخوان الصفا را از اول پیشوایان اسماعیلیه و از نوادگان امام درستگو(ع) دانسته‌اند. [۸]

بیان شده دسته اخوان الصفا در آغاز در بصره تأسیس شد و بعد از آن به بغداد رفته و از آنجا در شهرهای گوناگون دور از هم شدند.[۹] زید بن رفاعه بنیانگذار جمعیت اخوان الصفا معرفی گردیده‌است.[۱۰]

برهان نامگذاری
بیان شده نامگذاری اخوان الصفا و خلان الوفاء(برادران صفا و دوستان وفا‌) به‌این اسم، به دلیل دست یافتن آن ها به علم‌ها و هنرهای پررنگ، بی‌نیازی از دیگرافراد در معیشت عالم و صفای نفس بوده میباشد.[۱۱]

در بعضا از رسائل اخوان الصفا، بعد از اخوان الصفا و خلان الوفا، این لغات آمده میباشد: اهل العدل و ابناء الحمد و ارباب الحقائق و اصحاب المعانی.[۱۲]

برخی برآنند این اسم، چنانکه از خویش رسائل برمی‌آید، برگرفته از ترجمه عربی یکی روایت‌های کلیله و دمنه میباشد.[۱۳]

تابعیت و مذهب
بعضا اخوان‌الصفا را اهل ایران نَسَب و به گمان قادر شیعه مذهب دانسته‌اند.[۱۴] برهان اهل ایران بودن آن‌ها این میباشد که آن‌ها گاه به هم اندازه فارسی واژگان اشاره می‌نمایند و گاه برای ذکر غرض خویش جز کلمه فارسی نمی‌یابند.[۱۵]

برای تشیع آن ها نیز این شواهد مذکور میباشد: تجلیل از پنج بدن، اهل بیت(ع) را وارث فرستاده(ص) شمردن، فایده‌مند فهمیدن آن‌ها از ولایت خاص الهی، تأکید بر روایات گزینه اهتمام شیعه ها، باورمندی به‌این‌که غصب دستمزد اهل بیت(ع) موضوع‌ساز حادثه کربلا شد.[۱۶] شواهدی نیز وجود داراست که آنان شیعه دوازده امامی نبودند برای مثال: عیب گیری از باور به امام غایب و عیب گیری از اطمینان به پاسخگویی امامان(ع) به دعاهای شیعه ها.[۱۷] از این رو بعضا مذهب اخوان‌الصفا را اسماعیلیه دانسته‌اند. [۱۸] برخی آن‌ها‌را از قَحافظه موقتَطیان، یکی شاخه‌های فرقه‌ مذهبی اسماعیلیه، شمرده‌اند. [۱۹]

بعضی براین باورند که مذهب اخوان‌الصفا، مذهب خاصی بود که خودشان پدید آوردند و به گمان خویش آحاد حقایق دیگر مذهب‌ها را دربرداشت. از این رو از کل شرایع مختلف انبیاء، چیزی برگفتند و این مشابهت بعضا از باورها به مذهبها دیگر منشأ پیدایش اختلافات درباره مذهب اخوان‌الصفا شد.[۲۰] ولی اخوان‌الصفا در توصیفی که از مذهب خویش ارائه می‌نمایند، به‌این مقاله اشاره می‌نمایند که مذهب جدیدی ندارند و مسلک و مذهبی را پیش کشیده‏‌اند که تا قبل از این، انبیا و امامان و حکما، عموم را به سوی آن فرامی‏‌خواندند[۲۱] و براساس آن نباید با هیچ علمی دشمنی ورزید و بر هیچ مذهبی تعصب پیشه کرد و هیچ کتابی از کتاب‌‏های حکما و فلاسفه را کنار گذاشت.[۲۲]

رسائل اخوان الصفا
نوشته ی علمیٔ اساسی: رسائل اخوان الصفا
رسائل اخوان‌الصفا تاثیر دارای اسم و رسم اخوان‌الصفا میباشد که دایره‌المعارف فلسفی مشتمل بر ۵۲ رساله از علم‌های متعدد میباشد.[۲۳] برپایه گزارش‌های تاریخی اخوان الصفا بر آن اعتقاد و باور بودند که شریعت با اشکال نا آگاهی‌ها و گمراهی‌ها آلوده و کثیف گردیده و فقط راه و روش پالودن آن فلسفه میباشد؛ به این مفهوم که درصورتی که فلسفه یونانی و شریعت عربی به هم آمیخته گردد، کمال دست میدهد. وی با این غرض ۵۲ رساله در علم‌های گوناگون آماده آوردند و آن را رسائل اخوان‌الصفا و خلان‌الوفا نامیدند.[۲۴]

بازدید : 21
سه شنبه 7 مرداد 1404 زمان : 10:41

(درگذشت: ۱۱۷ق)، از راویان حدیث و باقیماندگان حادثه کربلا بود که احادیثی همانند حدیث رده و حدیث رد الشمس را نقل نموده است.همسرش محمد بن ابی‌سعید در کربلا شهید شد. فاطمه نیز بعد از اسارت به شام برده شد. در مجلس یزید، شخصی شامی اورا از یزید برای کنیزی درخواست کرد که با عکس العمل زینب(س) مواجه شد.فاطمه همینطور از خلق و خوی نیک نعمان بن بشیر با اسیران کربلا گزارش داده آدرس مسجد توفیق مشهد میباشد.

نسب، فاطمه دختر علی بن ابی‌طالب و مادرش ام ولد بود.[۱] او با محمد بن ابی‌سعید بن عقیل تزویج کرد و دختری به اسم حمیده برای وی به جهان آورد.[۲] اما در موسوعة کربلا، فاطمه، همسر ابوسعید معرفی گردیده که برای وی محمد و حمیده را به جهان آورده و محمد در هفت‌سالگی در کربلا به شهید شدن رسیده رزرو مسجد توفیق مشهد میباشد.[۳]

محمد بن ابی‌سعید شوهر فاطمه در حادثه کربلا به شهید شدن رسید[۴] بعد از آن فاطمه به تزویج سعید بن اسود بن ابی‌البحتری درآمد[۵]و مالک دو فرزند به اسم برزه و خالد شد.[۶] فاطمه بعد از سعید به عقد منذر بن عبیدة بن زبیر درآمد[۷] و از وی عثمان و کَبره متولد شدند.[۸] فاطمه بعد از مرگ منذر زنده بود[۹] و در سال ۱۱۷ق شماره مسجد توفیق مشهد درگذشت.[۱۰]

احادیث، فاطمه، از پدرش،[۱۱] اسماء بنت عمیس،[۱۲] امامه بنت ابی‌العاص،[۱۳] ام الحسن دختر حضرت علی،[۱۴] امام حسن(ع)[۱۵] و سایر افراد ماجرا نموده است. حارث بن کعب کوفی، عبدالرحمان بن ابی‌نعیم بجلی، عبیدالله بن بشیر جعفی،[۱۶] موسی جهنی،[۱۷] عیسی بن عثمان،[۱۸] ابوبصیر[۱۹] و... از وی ماجرا کرده‌اند. احادیث منقول از او بیشتر در مسئله‌های اعتقادی،[۲۰] دینی[۲۱] و اخلاقی[۲۲] مسجد طالقانی مشهد میباشد.

او حدیث رد الشمس[۲۳] و مقام[۲۴] را از اسماء بنت عمیس نقل نموده است. آورده شده که نسائی و ابن ماجه از او داستان کرده‌اند.[۲۵]

اتفاق کربلا
فاطمه در رخداد کربلا حضور داشت و به همدم زینب(س) و دیگر اسیران به دمشق برده شد.[۲۶] در مجلس یزید، مردی از اهل شام از یزید بن معاویه درخواست کرد تا اورا به کنیزی خویش در آورد که با برخورد تند زینب(س) مواجه شد.[۲۷] ابومخنف این جریان را به واسطه حارث بن کعب از او گزارش نموده است.[۲۸] اما سازه بر برخی گزارش‌ها این اتفاق درباره فاطمه دختر امام حسین صورت داده میباشد.[۲۹]

فاطمه بنت علی(ع) در گزارشی از ملازمت نعمان بن بشیر با اسیران کربلا در مسیر برگشت به مدینه، به اخلاق و رفتار نیک نعمان اشاره نموده است. بعد از ورود کاروان به مدینه، فاطمه به خواهرش زینب(س) توصیه اعطا کرد به پاس این ملازمت و همراهی، کادو‌ای به نعمان بدهند. زینب(س) جواب اعطا کرد: «به معبود قسم، چیزی نداریم جز زیورآلات خویش». آنان دستبند و ساق‌بندهایشان را نزد نعمان فرستادند و پوزش طلبی کردند. ولی نعمان از تایید کادو دوری کرد و بیان کرد:

«در‌صورتی‌که آنچه کردم برای جهان بود، زیورهایتان و کمتر از آن نیز من‌را خشنود می کرد البته به آفریدگار این عمل را جز برای معبود و قربت شما با رسول آفریدگار نکردم.»[۳۰]

محلاتی در ریاحین الشریعه از عدم آوازه او در کتاب ها رجالی شیعه اظهار تعجب نموده است.[۳۱]

پانویس
ابن جوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۵، ص۳۴۴.
ابن سعد، الطبقات، ۱۴۱۰ق، ج۸، ص۳۴۰؛ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۴ق، ج۴۲، ص۹۴.
بیضون، موسوعة کربلاء، ۱۴۲۷ق، ج۱، ص۵۲۹.
ابن سعد، الطبقات، ۱۴۱۶ق، طبقه خامسه، ج۱، ص۴۷۷.
ابن حبیب بغدادی، المحبر، دارالآفاق، ص۵۶؛ ابن تمهید، جمهرة انساب العرب، ۱۴۰۳ق، ص۱۲۵.
ابن سعد، الطبقات، ۱۴۱۴ق، ج۸، ص۳۴۰.
ابن تمهید، جمهرة انساب العرب، ۱۴۰۳ق، ص۱۲۵؛ ابن حبیب بغدادی، المحبر، دارالآفاق، ص۵۷.
ابن سعد، الطبقات، ۱۴۱۴ق، ج۸، ص۳۴۰.
ابن سعد، الطبقات، ۱۴۱۴ق، ج۸، ص۳۴۰.
طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ۱۳۸۷ق، ج۷، ص۱۰۷.
طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ۱۳۸۷ق، ج۱۱، ص۶۶۷؛ ابن سعد، الطبقات، ۱۴۱۴ق، ج۸، ص۳۴۰؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۰۹ق، ج۲۳، ص۱۱.
ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۳، ص۱۰۹۷-۱۰۹۸؛ عاملی، ثابت الهداة، ۱۴۲۵ق، ج۳، ۲۳۹؛ جزری، اسنی المطالب، ۱۴۲۶ق، ص۱۶۱؛ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۴ق، ج۳۷، ص۲۶۳، ۲۶۸؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ۱۴۲۰ق، ج۵، ص۲۹.
کلینی، الکافی، ۱۳۶۵ش، ج۶، ص۳۷۰؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۰۹ق، ج۲۵، ص۲۰۱؛ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۴ق، ج۴۱، ص۱۵۹.
مقریزی، امتاع الاسماع، ۱۴۲۰ق، ج۵، ص۲۹.
برقی، رجال، ۱۳۸۳ق، ص۶۱.
محدث نوری، مستدرک الوسائل، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۲۰۷؛ کلینی، الکافی، ۱۳۶۵ش، ج۱۴، ص۲۰۷، ص۲۴۹.
ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۳، ص۱۰۹۷-۱۰۹۸؛ عاملی، ثابت الهداة، ۱۴۲۵ق، ج۳، ۲۳۹؛ جزری، اسنی المطالب، ۱۴۲۶ق، ص۱۶۱؛ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۴ق، ج۳۷، ص۲۶۳.
ابن سعد، الطبقات، ۱۴۱۴ق، ص۳۴۱
مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۴ق، ج۴۱، ص۱۵۹؛ حر عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۰۹ق، ج۲۵، ص۲۰۱.
مقریزی، امتاع الاسماع، ۱۴۲۰ق، ج۵، ص۲۹؛ عاملی، ثابت الهداة، ۱۴۲۵ق، ج۱، ص۴۱۴؛ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۴ق، ج۴۱، ص۱۷۷.
محدث نوری، مستدرک الوسائل، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۲۰۷، ج۱۴، ص۲۴۹.
مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۴ق، ج۴۱، ص۱۵۹.
مقریزی، امتاع الاسماع، ۱۴۲۰ق، ج۵، ص۲۹؛ عاملی، ثابت الهداة، ۱۴۲۵ق، ج۱، ص۴۱۴؛ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۴ق، ج۴۱، ص۱۷۷.
ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۳، ص۱۰۹۷-۱۰۹۸؛ عاملی، ثابت الهداة، ۱۴۲۵ق، ج۳، ۲۳۹؛ جزری، اسنی المطالب، ۱۴۲۶ق، ص۱۶۱؛ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۴ق، ج۳۷، ص۲۶۳، ۲۶۸.
صالحی شامی، سبل الهدی، ۱۴۱۴ق، ج۹، ص۴۳۵.

بازدید : 19
دوشنبه 6 مرداد 1404 زمان : 10:33

(زنده در ۶۱ق)، از یاران امام علی(ع) و امام حسین(ع) و از شاعران شیعه. او از کوفیانی بود که در عذیب الهجانات با امام حسین(ع) دیدار کرد و شهید شدن قیس بن مسهر را گزارش اعطا کرد و سفارش توقف را مطرح کرد که پذیرفته نشد. طرماح بعد با اذن امام به سوی خانواده‌اش رفت تا آذوقه‌ای به آن‌ها برساند؛ ولی زمانی که رجوع در همین منزلگاه خبر شهید شدن سیدالشهداء را آدرس مسجد توفیق مشهد شنید.

اسم و نسب، ابن اثیر جزری اسم و نسب اورا طرماح بن عدی بن عبدالله بن خیبری تصویب کرده[۱] و او‌را از فامیل طی دانسته میباشد.[۲] چنان که به گفته ابن اعثم کوفی نیز وی از خویشان طی بود.[۳]روضه خوان موثر، او‌را مردی قدبلند و سخنور تعریف نموده است.[۴] چنان‌که ابن کثیر هم از وی با اسم «الطرماح بن عدی الشاعر» حافظه نموده است.[۵]روضه خوان طوسی نیز اورا، در شمار یاران امام علی (ع) وامام حسین (ع) آورده رزرو مسجد توفیق مشهد میباشد.[۶]

زمانه امام علی، بعد از پیکار جمل امام علی(ع)، در جواب نامۀ معاویه، طومار‌ای نگاشت، طرماح آن طومار را به شام و نزد معاویه پیروزی.[۷] وی زمانی که بر معاویه وارد شد اظهار کرد: السلام علیک ایها الملک؛ درود بر تو‌ای پاد شاه. معاویه خاطرنشان کرد: چرا منرا امیرالمؤمنین خطاب نکردی؟ طرماح در جواب اظهار‌کرد، مؤمنین ما هستیم، چه کسی تورا بر ما امارت داده که تو‌را امیر بخوانم؟[۸] وی در مناظره با معاویه با بلاغت و فصاحت کلام اعلام کرد.[۹] آقا گران قدر تهرانی در الذریعه این مناظره را آورده شماره مسجد توفیق مشهد میباشد.[۱۰]

حضور در حادثه کربلا، در طول وقوع حادثه کربلا طرماح تنی چند از مذحجیان را از کوفه یاور خویش کرد و به امداد امام حسین رفت.[۱۱] این اشخاص چهار سوار به اسم‌های عمرو بن خالد صیداوی، سعد (غلام عمرو)، مُجَمِّع بن عبدالله عائِذی و نافع بن هلال بودند و طرماح راهنمای آنها بود که در منزلگاه عذیب الهجانات، به امام حسین(ع) پیوستند. حرّ خواست بازدارنده پیوستن آن‌ها به امام گردد؛ اما امام آنها را یاران خویش خواند و از آن ها نگهداری کرد. در مسیر وارد شدن سوی امام حسین، طرماح اشعاری با با خبر ذیل مسجد طالقانی مشهد خواند.[۱۲]

یا این که ناقتی لا تذعری اینجانب زجری
و شمری قبلی طلوع الفجر
بخیر رکبان و نه سفری
حتی تجلی بکریم النجر
أتی به الله بخیر أمری
ثمت أبقاه بقاء الدهر[۱۳]
ترجمه: ای شتر اینجانب! از نهیب اینجانب بیمناک مباش
من‌را پیش از سپیده صبح به مقصد برسان
با شایسته ترین سواران و در شایسته ترین سفرها
تا منرا به مردی برسانی که کرامت، در سرشتش میباشد
معبود اورا برای اجرا شایسته ترین کارها به این جا آورده میباشد
خدایا تا انتها جهان نگاهدارش باش.

طرماح، خبر شهید شدن قیس بن مسهر را به امام حسین(ع) رساند.[۱۴] وی راهنمای کاروان امام حسین (ع) از بیراهه به سمت کوفه بود و علاوه بر تکان، اشعاری را در مقام کاروانیان و مذمت بنی‌امیه، معاندان امام حسین، یزید و ابن زیاد زمزمه میکرد.[۱۵] [یادداشت ۱]

سفارش به امام حسین(ع)
طرماح به امام اعلام‌کرد: با شما یارانِ اندکی میبینم و همین لشکریان حرّ در پیکار با شما پیروزند و اینجانب یک روز قبل از وارد شدن از کوفه، عموم انبوهی را دیدم که فراهم مبارزه با شما می‌شدند و اینجانب تا به امروز اینگونه لشکر عظیمی ندیده بودم، تورا به پروردگار قسم! در صورتی میتوانی یک وجب جلو نروی، نرو.[۱۶]

طرماح به امام توصیه اعطا کرد، به سوی بستگان اینجانب بیا، به این دلیل‌که در آن‌جا افرادی میباشند که تو‌را امداد نمایند. وی بیان کرد بیست هزار طائی را برای مبارزه سرویس امام میاورد. امام فرمود: آفریدگار تو و خاندان‌ات را جزای نه دهد.[۱۷] ما و این دسته پیمانی بسته‌ایم که نمی‌توانیم از آن گشوده گردیم و مشخص و معلوم وجود ندارد که فرجام عمل ما و اینان چیست؟.[۱۸][یادداشت ۲]

بعد از امام اذن خواست تا طعامی به خانواده‌اش برساند و بازگردد؛ اما وی در رویه رجوع و برگشت، هنگامی که به عذیب هجانات رسید، خبر شهیدشدن امام حسین(ع) را شنید.[۱۹]

پانویس
جزری، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۱۶۰.
جزری، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۱۶۰.
ابن اعثم، الفتوح، ج۵، ص۷۹.
موءثر، تخصیص، ص۱۳۸.
ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۹، ص۲۶۵.
طوسی، رجال، ص۷۰، ۱۰۲.
موثر، تخصیص، ص۱۳۸.
موءثر، تخصیص، ص۱۳۹-۱۴۰.
نمازی، مستدركات ، ج۴، ص۲۹۴.
آقابزرگ،الذریعة، ج۲۲، ص۱۵۴.
جزری، اللباب فی تهذیب الأنساب، ج۲، ص۱۶۱.
ابن اثیر، الکامل، ج۴، ص۴۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۷۲؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۱۷۳.
بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۷۲.
ابومخنف، وقعة الطف، ص۱۷۴.
ابن اعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق،ج۵، ص۷۹-۸۰.
ابن اثیر، الکامل، ج۴، ص۵۰ ،ج۳، ص۱۶۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۷۳، طبری، تاریخ، ۵، ص۴۰۶.
بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۷۳؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، ص۱۷۴.
طبری، تاریخ، ج۵، ص۴۰۶؛ ابن اثیر، الکامل، ج۴، ص۵۰.
ابن اثیر، الکامل، ج۴، ص۵۰.

بازدید : 18
يکشنبه 5 مرداد 1404 زمان : 10:38

از یاران امام حسین(ع) که در رخداد عاشورا در کربلا حضور داشت. وی بعد از اینکه با سپاه قدمت بن سعد جنگید و یک‌سری بدن را کشت، در آخرین لحظات روز عاشورا از مبارزه گریخت. ضحاک بن عبدالله از گزارشگران اتفاق کربلا در کوفه آدرس مسجد توفیق مشهد میباشد.


ضحاک فرزند عبدالله مشرقی از خاندان همدان بود. داده ها چندانی از معاش وی در اختیار وجود ندارد. همین اندازه مشخص و معلوم میباشد که وی ضمن کمک امام حسین(ع) در کربلا، در طی امامت امام سجاد(ع) زنده بوده و روضه خوان طوسی او را از اصحاب امام سجاد(ع) ذکر شده میباشد.ضحاک بن عبدالله مشرقی برای مثال یاران امام حسین(ع) میباشد که با حضور در کربلا و آن گاه فرارو گریز از صحنه نزاع در روز عاشورا، [۳]انتقاداتی را بعد ها دربین ارزیابی‌گران و مورخین شیعی -به انگیزه فقط گذاشتن امام (ع) و اهل بیتش- برانگیخته رزرو مسجد توفیق مشهد میباشد.

ملاقات با امام حسین(ع)، طبری نقل نموده است ضحاک به یاور صاحب و مالک بن نضر ارحبی، در وسط رویه کاروان حسینی به سوی کوفه، با امام حسین(ع) ملاقات کردند. امام حسین(ع) آن دو نفر را به کمک خویش خواند، زمانی آن‌ها عذر و بهانه خواستند امام(ع) انگیزه عدم ملازمت و همراهی‌شان را جویا شد. صاحب بن نضر ذکر کرد: اینجانب بدهی و نان‌خور دارم؛ ولی ضحاک دعوت امام را منوط قبول کرد و ذکر کرد: «اینجانب هم شخصی عیالوارم و به عموم مقروض هستم؛ ولی در شرایطی که به اینجانب اذن دهی، وقتی که هیچ جنگجویی که از تو نگهبانی نماید -در کنارت- نیافتم، بازگردم و صرفا تا آنجا برایت بجنگم که برایت سودمند باشد و بتوانم از تو مدد کنم». امام(ع) عهده دار شماره مسجد توفیق مشهد شد.[۴]

نبردهای ضحاک در روز عاشورا، ضحاک در صبح روز عاشورا در حمله اولیه کمپانی کرد و شجاعت‌های اکثری از خویش به اکران گذاشت و نماز ظهر را همپا امام به مکان آورد. وی هنگامی که مشاهده کرد سپاه بنی امیه به امر قدمت بن سعد اسب‌های یاران امام(ع) را غرض قرار داده و با پی کردن از پای درمی‌آورند، اسب خویش را در چادر‌ای مخفی کرد و خویش پیاده به جنگ با معاند پرداخت.[۵] ضحاک خویش نقل کرده که در مقابل امام(ع)، دو نفر از معاند را که پیاده می‌جنگیدند، به قتل رسانده و دست یکی‌از دیگر را از تنش انقطاع کرده که حضرت هم در حق وی دعا کردند و فرمودند: «سست نگردی، دستت بریده نشود. خدا از اهل بیت پیامبر(ص)، شایسته ترین جایزه‌ها را به تو ارزانی مسجد طالقانی مشهد داراست.»[۶]

گریزو فرار از صحنه نزاع
ابومخنف از عبدالله بن عاصم الفائشی به گزارش ضحاک بن عبدالله آورده میباشد:

«هنگامی دیدم یاران امام حسین(ع) مورد قتل واقع شده‌اند و دفعه به او و خاندانش رسیده و با او به جز سوید بن عمرو خثعمی و بشیر بن عمرو حضرمی باقی نمانده‌اند، سرویس اباعبدالله آمدم و گفتم: یابن نبی الله! به خیال و خاطر دارید که میان اینجانب و شما چه شرطی بود؟ حضرت فرمود: بله، اینجانب بیعت خویش را از تو برداشتم؛ البته تو چه گونه میتوانی از در بین سپاه معاند فرار و گریز کنی؟ ضحاک اذعان کرد: اینجانب اسب خویش را در چادر‌ای مخفی کرده‌ام و به همین جهت بود که پیاده می‌جنگیدم.»[۷]
پس ضحاک سوار بر اسب شد و از صحنه نزاع گریخت. پانزده نفر از لشکر قدمت سعد به تعقیبش پرداختند تا اینکه ضحاک به دهکده‌ای مجاورت کنار دریا فرات رسید و آنجا توقف کرد. کثیر بن عبدالله شعبی و ایوب بن مشرح حیوانی و قیس بن عبدالله صایدی از تعقیب‌کنندگان اورا شناختند و با پناه و امداد تنی چند از بنی تمیم که آن ها نیز از تعقیب‌کنندگان بودند، ضحاک را از کشته شدن رهایی دادند.[۸]

گزارشگری اتفاق ها عاشورا
ضحاک از محدثین و گزارشگران اتفاق کربلا در کوفه میباشد. بعضی از مورخان، برای مثال طبری، جریان بیعت شب عاشورا به وسیله امام حسین(ع) و اظهار وفاداری یاران را از پیمان ضحّاک نقل کرده‌اند.[۹]

روضه خوان موءثر در موعظه در ماجرای حادثه عاشورا از او ماجرا نموده است.[۱۰] براین اساس، اسم وی و روایات منقوله از وی، در کتاب ها تاریخ و مقاتل بسیار چشم می شود.[مستلزم منبع]

پانویس
روحانی طوسی، رجال الطوسی، جامعه مدرسین، ۱۴۱۵ق، ص۱۱۶؛ خوئی، معجم رجال الحدیث، مؤسسة الخوئی الإسلامیة، ج۱۰، ص۱۵۸.
آوینی، فتح خون، ۱۳۹۰ش، ص۶۲.
طبری، تاریخ طبری، دارالکتب الاسلامیة، بیروت، ج ۳، ص ۳۱۵ و ۳۲۹؛ الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۷۳؛ انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۹۷؛ سماوی، ابصار العین، ص ۱۰۱; عسکری، معالم المدرستین، مؤسسة البعثه، ج ۳، ص ۱۱۳، موسوعة لغات الامام الحسین (ع)، ۳۷۸ ۴۵۲ و ۴۵۳ .
طبری، تاریخ طبری، بیروت، ج۴، ص۳۱۷؛ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۵۲ش، ص۳۰۱۵؛ السماوی، إبصار العین فی أنصار الحسین علیه‌السلام، ۱۴۱۹ق، ص۱۲۲.
الطبری، تاریخ الطبری تاریخ الرسل والملوک وصله تاریخ الطبری، ج۵، ص۴۴۵.
طبری، تاریخ طبری، ۱۳۵۲ش، ص۳۰۵۰.
طبری، تاریخ طبری، ج۵، ص۴۴۵.
بلاذری، انساب الاشراف، ۱۹۷۷م، ج۳، ص۱۹۷؛ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۵۲ش، ص۳۰۵۰- ۳۰۵۱؛ ابن اثیر، الکامل، ج۴، ص۷۳.
طبری، تاریخ طبری، ج۴، ص۳۳۹، بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۹۷.
روضه خوان موءثر، الارشاد، انتشار اسلامیه، ۱۳۸۰، ص۴۴۶.
منابع
آوینی، سید مرتضی، فتح خون، واحه، ۱۳۹۰ش
البلاذری، احمد بن یحیی؛ انساب الاشراف، تفحص محمد باقر محمودی، بیروت، دارالتعارف، چاپ اولیه، ۱۹۷۷م
الخوئی، معجم رجال الحدیث، الناشر : مؤسسة الخوئی الإسلامیة، بی‌تا.
سماوی، محمد بن طاهر، ابصارالعین فی انصار الحسین، استیناف: محمد جعفر طبسی، الناشر: راءس الدراسات الإسلامیة لحرس الثورة، چاپ نخستین، ۱۴۱۹ق.
روحانی طوسی، رجال الشیخ الطوسی، قم، جامعه مدرسین، ۱۴۱۵ق.
روحانی اثرگذار، الارشاد، انتشار اسلامیه، ۱۳۸۰ش.
محمدبن جریر طبری، تاریخ طبری، بیروت، انتشار موسسه الاعلمی للمطبوعات.
محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، طهران، انتشار بنیاد تمدن کشور ایران، ۱۳۵۲ش.

بازدید : 15
شنبه 4 مرداد 1404 زمان : 10:49

(۱۰۰-۱۴۵ق) ملقب به نفس زکیه از نوادگان امام حسن مجتبی(ع) و اول قیام‌کننده علوی علیه خلافت بنی عباس میباشد.وی اخوی ادریس بن عبدالله مؤسس حکومت ادریسیان میباشد.بابا او عبدالله محض با نسبت دادن کنیه مهدی به وی، عموم را به بیعت با او دعوت کرد. بنی عباس در صدر با او بیعت کردند؛ ولی بعد از سقوط امویان، اقتدار را به دست گرفته، با نفس زکیه مخالفت کردند. نفس زکیه علیه منصور عباسی قیام کرد اما به‌یاور بخش اعظمی از طرفدارانش کشته شد. امام راستگو(ع) با بیعت با نفس زکیه به‌تیتر اینکه وی مهدی میباشد، مخالف بود. صاحب و مالک بن انس و ابوحنیفه معتقد بودند وی برای امامت سزاوارتر از منصور عباسی آدرس مسجد توفیق مشهد میباشد.

ولادت و نسب ، ابوعبدالله محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن ملقب به نفس زکیه، در سال ۱۰۰ قمری متولد شد. پدرش عبدالله فرزند حسن مثنی و نوه امام حسن مجتبی(ع) میباشد. مادرش هند، دختر ابی عبیدة بن عبدالله بن زمعه میباشد. وی اخوی ادریس بن عبدالله، نهاد‌گذار دودمان ادریسیان میباشد[۱] به این دلیل که در کل سلسله والدینش کنیز وجود نداشت و سلسله ما‌درها او همگی از قریش بودند به وی کنیه مصرح قریش رزرو مسجد توفیق مشهد دادند.[۲]

استدلال ملقب شدن وی به نفس زکیه را به جهت زهدوتقوا و ورع وی دانسته‌اند بیعت با محمد بن عبدالله ، بعد از قیام یحیی بن زید و شهید شدن او، هوا داران پندار قیام به سیف و به‌طور‌کلی علویان و غیر آنها به سوی محمد بن عبدالله نفس زکیه شتافتند. عبدالله بن حسن، بابا نفس زکیه مشهور به عبدالله محض نزدیک به سال ۱۲۶ق در حوزه‌ ابواء مجاورت مدینه از فامیل و رهروان خویش دعوت کرد تا با پسرش به‌تیتر مهدی اهل بیت بیعت نمایند و بخش اعظمی بیعت اورا شماره مسجد توفیق مشهد پذیرفتند.[۴]

برخی از دانشمندان معتقدند دلایلی زیرا تطبیق اسم و نسب و تشابه ظاهری محمد بن عبدالله با احادیث مهدوی فرستاده(ص) در مهدی‌انگاری نفس زکیه نقش داشت؛[۵] چنان‌که همسان‌سازی رویدادها چهره داده در آن بعد از ظهر با احادیث نماد‌های ظهور، بوسیله طرف داران محمد، نیز بی‌تأثیر مسجد طالقانی مشهد عدم وجود.[۶]

طبق بعضا گزارش‌ها سه اخوی عباسی ابراهیم، سفّاح و منصور[۷] و براساس گزارش‌های دیگر صرفا منصور عباسی با نفس زکیه بیعت کردند.[۸] آورده شده صاحب و مالک بن انس و ابوحنیفه امامت محمد نفس زکیه را به جهت تَقُدّم بیعت با وی از امامت منصور عباسی درست‌خیس می‌دانستند.[۹]
صرفا مخالفتی که در حادثه بیعت ابواء شکل گرفت، از سوی امام درست گو(ع) بود. مبنی بر بعضا گزارش‌ها مخالفت امام درست گو(ع) به جهت نسبت‌دادن کنیه مهدی اهل بیت(ع) به محمد بن عبدالله بود؛ چراکه وی معتقد بود اینک وقت ظهور مهدی وجود ندارد و محمد بن عبدالله به‌هیچ تیتر مهدی که فرستاده(ص) بشارت آن را داده، وجود ندارد.[۱۰]

ادله دیگر مخالفت امام درستگو(ع) آن بود که وی می‌دانست بنی العباس که برای بیعت با محمد بن عبدالله نفس زکیه آمده‌ بودند، بیعت خویش را با او خواهند ناکامی و مقصود آنان از مجاورت شدن به علویان، خریداری نمودن موضوع چهت نیل خویش به اقتدار بود.[۱۱]

گردآوری‌ای از نویسندگان ضمن برهان در آغاز معتقدند امام راست گو(ع) همانند بابا خویش، امام محمد باقر(ع)، با هر نوع قیام و خروج مخالف بوده و راه و روش تشیع فرهنگی را دنبال می‌نموده است[۱۲] برخلاف زیدیان و دیگر علویان که مطابق نگرش تشیع سیاسی اخلاق و رفتار می‌کردند.

اما بعضی گزارش‎ها بیعت نکردن امام درستگو(ع) را تنها به سبب ساز معرفی محمد بن عبدالله به‌تیتر مهدی امت دانسته‌اند و وی با قیام محمد بن عبدالله به عنوانی اقدامی علیه ظلم و ستم و در راستای فرمان به مشهور و نهی از منکر مخالف نبوده میباشد.[۱۳] به هر روی با مخالفت امام راست گو(ع)‌ عکس العمل سزاوار‌ای شکل نگرفت و وی از سوی عبدالله محض؛ بابا محمد،‌ مجرم به حسد شد.[۱۴]

درگذشت
عاقبت با ورود عباسیان به باطن شهر، نبرد بدن به بدن درگرفت و محمد بن عبدالله به دست حمید بن قُحطبه در حوزه‌ «احجار الزیت» مدینه کشته شد.[۱۸] بعداز کشته‌شدن، سرش را از بدنش غیر وابسته کرده و در شهرهای متعدد گرداندند و تن او را در بقیع دفن کردند.[۱۹]

ظهور فرقه محمدیه
بعضی نویسندگان ملل و نحل نوشته‎ اند: بعداز کشته شدن نفس زکیه، مغیرة بن سعید عجلی (موسس فرقه غالی مغیریه)[۲۰] و طرفدارانش مدعا شدند، نفس زکیه نمرده میباشد؛ بلکه در کوه حاجر در حیطه نجد در غایب بودن به سرمی‎ پیروزی و ظهور خواهد کرد. این مجموعه به محمدیه معروف بوده و معتقد بودند نفس زکیه مهدی موعود میباشد.[۲۱
قیام نفس زکیه
نوشته ی علمیٔ مهم: قیام نفس زکیه
محمد بن عبدالله نفس زکیه در سال ۱۴۵ق در مدینه بر ضد منصور عباسی قیام کرد.[۱۵] فقها و محدثان مدینه با اینکه بعضی از آنها شیعه نبودند، البته به سبب ساز رفیعتر پی بردن محمد بن عبدالله بر منصور، قانون شکنی از نفس زکیه را روا ندانسته، بیعت با منصور بدون میل را فسخ شمردند.[۱۶]

با لشکرکشی عباسیان به مدینه و محاصره این شهر، بخش اعظمی از عموم به باعث هراس از ادامه محاصره و قحطی از بدور محمد بن عبدالله متفرق شدند.[۱۷]
منابع
ابن خلدون، عبد و بنده الرحمن بن محمد، تاریخ إبن خلدون، متفحص: زکار، سهیل، و شحاده، خلیل، بیروت، دارالفکر، چاپ دوم، ۱۴۰۸ق.
ابن طباطبا، دارای اسم و رسم به ابن‎طقطقی، محمد بن علی، الفخری فی الآداب السلطانیة، به کارایی عبدالقادر، بیروت،‌ دار القلم العربی، ۱۴۱۸ق.
ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم، المعارف، بازرسی گنج عکاشه، قاهره، الهیئة المصریة العامة للکتاب، چاپ ششم، ۱۹۹۲م.
ابو الفرج الاصفهانی، علی بن حسین، مقاتل الطالبیین، به عملکرد سید احمد صقر، بیروت،‌ دار المعرفة، بی‎تا.
برادران، رضا و محمد درستگو گل‌پور سوته، «مهدی‌باوری و مؤلفه‌های آن دربین زیدیان مقارن با ظهور نفس زکیه»، خبرنامه تاریخ فرهنگ وتمدن اسلامی، سال هشتم، شماره ۲۶، فصل بهار ۱۳۹۶ش.
بغدادی، عبدالقاهر بن محمد بن عبدالله، الفرق در بین الفرق، بیروت،‌ دار الآفاق الجدیدة، ۱۹۷۷م.
جعفری، حسین‌محمد، تشیع در مسیر تاریخ، ترجمه سید محمدتقی آیت‌اللهی (شیرازی)، طهران، دفتر کار انتشار فرهنگ و تمدن اسلامی، ۱۳۵۹ش.
جعفریان، پیامبر، تاریخ تشیع در جمهوری اسلامی ایران از شروع تا قرن هفتم هجری، طهران، راس چاپ و تکثیر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ دوم ۱۳۶۹ش.
حسن ابراهیم حسن، تاریخ سیاسی اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاینده، طهران، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ نهم، ۱۳۷۶ش.
سلاوی، شهاب الدين، الاستقصا لاخبار دول المغرب الاقصی، تحقق: جعفر الناصری/ محمد الناصری، بی‌جا، دار الكتاب - الدار البيضاء، بی‌تا.

بازدید : 14
پنجشنبه 2 مرداد 1404 زمان : 10:42

دارای اسم و رسم به اِبْنِ هِیصَم (درگذشته نصفه اولیه سده ۶ق)، ادیب، شعر سرا و عالم شیعی که در اواخر سده ۵ و اوایل سده ۶ق ظاهراً در هرات می‌زیسته میباشد. القا‌ب و نسب، بارع هروی (د ۵۲۴ق/۱۱۳۰م) که از ادبای هم دوران ابن هیصم میباشد، اورا امام مجدالدین علی بن هیصم خوانده آدرس مسجد توفیق مشهد میباشد.[۱]

ابن شهر آشوب[۲] و قفطی[۳] نیز اورا علی بن هیصم نامیده‌اند، ولی یاقوت[۴] اسم بابا و نیای وی و نسبت «هروی» و کنیه صدرالاسلام را بر اسم افزوده میباشد. معاش طومار استحضار ما از معاش فردی، تحصیلات و شغل های علمی ابن هیصم محصور به نقل از مختصری میباشد که یاقوت[۵] به گزارش طلبه او ابوالحسن علی بن زید بیهقی (د ۵۶۵ق/۱۱۷۰م) آورده رزرو مسجد توفیق مشهد میباشد.[۶]

از این رو در نوشته‌های برخی از دانشمندان معاصر داده ها مرتبط با معاش طومار او با داده ها مرتبط با علی بن عبدالله هروی که در اوایل سده ۴ق از هرات به بغداد رفته و از ابوسعید عثمان بن سعید دارمی (د ۲۸۰ق) ماجرا حدیث می‌کرده،[۷] خلط شماره مسجد توفیق مشهد گردیده‌است.[۸]

رده علمی ، بیهقی که مدتی دانش آموز وی بوده میباشد، او‌را دانشمندی ادیب و ذوفنون معرفی می‌نماید و می گوید که در زمان او دانشمندی خلا که از علم وی منفعت نبرده نباشد.در همین گزارش از اثر ها وی، غزلی در ۱۱ بیت که با وصف فصل بهار استارت گردیده و نیز قطعه‌ای در تبریک عید قربان خطاب به یک کدام از مالک منصبان آمده مسجد طالقانی مشهد میباشد.

ابن شهر آشوب خطبه منظومی در ۳۰ بیت از وی نقل کرده که به طرز تحمیدیه‌های استارت خطبه آدینه و عیدین مشمول ستایش و ثنای پروردگار و مدح رسول اکرم(ص) و دوازده امام(ع) میباشد.[۹]

اثرها
به گفته ابوالحسن بیهقی،[۱۰] ابن هیصم تألیفات و تصنیفات فراوانی داشته که او از آن دربین به اسم ۷ تاثیر اشاره نموده است:

البسمله
تصفیه القلوب
مجموعه اشعار، که ظاهراً ابن شهر آشوب ورژن‌ای از آن را در چنگ داشته میباشد.
عقود الجواهر، که ورژن‌ای از آن در چنگ قفطی بوده و از مطلبی که او از این کتاب نقل کرده، برمی‌آید که‌این تاثیر یک جُنگ ادبی بوده میباشد.[۱۱]؛
لطائف التکت
مفتاح البلاغه
نهج الرشاد
با تأمل در عنوان ها سابق الذکر می‌اقتدار اخذ که ابن هیصم در قضیه‌های آرامش، فصاحت، شعر و همینطور فقه و عرفان مالک لحاظ بوده میباشد.

شاید یکی علل مفقود شدن یا این که ناشناخته ماندن اثرها او آن بوده باشد که اثر ها او نوعاً به طور رساله‌های معدود وسعت بوده و آن‌ها‌را به شاگردان می‌داده میباشد. چنانکه ظاهراً ابوالحسن بیهقی یک سری فقره از تألیفات استادش را در چنگ داشته میباشد.

وفات
مالک اعیان الشیعه[۱۲] تاریخ وفات ابن هیصم را حدود ۵۰۰ق بیان نموده است، ولی با دقت به اینکه ابوالحسن بیهقی که سال‌های متمادی نزد وی شاگردی کرده، متولد ۴۹۹ق بوده میباشد،[۱۳] ابن هیصم دستکم تا ۵۲۰ یا این که ۵۳۰ق بایستی زنده بوده باشد.

پانویس
نک: محمد کردعلی، «طرائف عجم»، ج۱، ص۲۹۲،
محمدبن علی ابن شهر آشوب، المناقب، ج۱، ص۲۷۸،
علی بن یوسف قفطی، المحممدون اینجانب الشعراء، ج۱، ص۶۰،
یاقوت، متانت، ج۱۳، ص۲۷۷.
یاقوت، آرامش، ج۱۳، ص۲۷۷-۲۸۰؛ و صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، ج۱۲، ص۱۹۸-۱۹۹،
نیز نک: مصطفی جواد، «اقول فی المقول»، ج۱، ص۶۹،
احمدبن علی خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۱۲، ص۵؛ نیز نک: محمدبن احمد ذهبی، تذکره الحفاظ، ج۲، ص۶۲۱-۶۲۲، محمدبن احمد ذهبی، تذکره الحفاظ، ج۳، ص۹۷۱-۹۷۲،
نک: بستانی، فؤاد افرم، دائرة المعارف، ج۴، ص۱۳۰؛ عمررضا کحاله، معجم المؤلفین، ج۷، ص۱۴۱،
محمدبن علی ابن شهر آشوب، المناقب، ج۱، ص۲۷۸-۲۷۹؛ نیز نک: مصطفی جواد، «اقول فی المقول»، ج۱، ص۷۰
یاقوت، متانت، ج۱۳، ص۲۷۷
نک: علی بن یوسف قفطی، المحممدون اینجانب الشعراء، ج۱، ص۶۰-۶۱،
محسن امین، اعیان الشیعه، ج۸، ص۲۸۶،
نک: یاقوت، آرامش، ج۱۳، ص۲۲۰
منابع
ابن شهرآشوب، محمدبن علی، المناقب، قم، المطبعه العلمیه.
امین، محسن، اعیان الشیعه، به کارایی حسن امین، بیروت، ۱۴۰۳ق.
بستانی، فؤاد افرم، دائرة المعارف، بیروت،‌ دار المعرفة، ۱۹۵۶م بب
جواد، مصطفی، «اقول فی المقول»، خبرنامه المجمع العلمی العربی؛ دمشق، ۱۳۶۳ق/۱۹۴۴م؛ ج۱۹، شم۱ و ۲.
خطیب بغدادی، احمدبن علی، تاریخ بغداد، قاهره، ۱۳۴۹ق.
ذهبی، محمدبن احمد، تذکره الحفاظ، حیدرآباد دکن، ۱۳۸۸ق/۱۹۶۸م.
صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، ورژن عکسی جان دار در کتابخانه راءس.
قفطی، علی بن یوسف، المحممدون اینجانب الشعراء، به تلاش محمد.
عبدالستارخان، حیدرآباد دکن، ۱۳۸۵ق/۱۹۶۶م.
کحاله، عمررضا، معجم المؤلفین، بیروت، ۱۳۷۶ق/۱۹۵۷م.
کردعلی، محمد، «طرائف عجم»، خبر نامه المجمع العلمی العربی، دمشق، ۱۳۶۱ق/۱۹۴۲م؛ ج۱۷، شم۷ و ۸.

بازدید : 21
چهارشنبه 1 مرداد 1404 زمان : 10:39

(حکومت ۹۹۶ – ۱۰۳۸ ق / ۱۵۸۸ - ۱۶۲۹ میلادی) پنجمی پاد شاه صفویان بود که بیشتراز چهل سال در جمهوری اسلامی ایران حکومت کرد و نقش فراوانی در اقتدار‌گیری دوباره دولت صفویه داشت.پاد شاه عباس با باختن دو توان بلندمرتبه ازبک و عثمانی قدرت فراوانی به دولت صفوی در بعدازظهر خویش بخشید و کشور‌ایران را بسیار قوی ایجاد کرد. بسط مذهب تشیع و امان از آن در کشور‌ایران، تشکیل سپاه تازه، تغییر‌و تحول در مناصب اصلی حکومتی و بعضا اقدامات عمرانی به‌خصوص در شهر اصفهان، از مهمترین اقدامات او آدرس مسجد توفیق مشهد میباشد


معاش‌طومار ، نقشه جمهوری اسلامی ایران در طی حکومت فرمانروا عباس نخستین عباس میرزا در رمضان سال ۹۷۸ق در هرات متولد شد. پدرش محمدشاه خدابنده از شاهان صفوی، او‌را از کودکی حکم دهنده هرات، یک کدام از مهم ترین شهرهای کشور‌ایران کرد و به جهت مقداری سن، یک قزلباش، سرپرست وی در حکومت رزرو مسجد توفیق مشهد هرات بود.

در سال ۹۹۶ق، بعداز حدود ۱۲ سال اغتشاش و ناآرامی که بعداز وفات پادشاه طهماسب سراسر مرز و بوم را یادگرفت، محمدشاه خدابنده به وسیله قزلباشان برکنار شد و فرمانروا عباس در هجده سالگی به تخت پادشاهی جلسه.[۱]در دوازده سالی که سلطان اسماعیل دوم (حدود 1‌سال) و محمدشاه خدابنده حکم دهنده جمهوری اسلامی ایران بودند، سران قزلباش (بدنه مهم سپاهیان صفوی) اطاعت محض خویش از فرمان روا صفوی را از دست داده بودند و به همین عامل، ازبکان حمله ها خویش را به خراسان توسعه و گسترش دادند. هرات محاصره شد و امپراتوری عثمانی بخش اعظمی از نقاط اساسی غربی کشور ایران به عنوان مثال تبریز را شماره مسجد توفیق مشهد گرفته بود.[۲]

سلطان عباس آغاز پدرش محمد سلطان خدابنده - فرمانروا مخلوع- را به همپا برادرش ابوطالب میرزا، در قلعه ورامین محبوس کرد.[۳] بعد از آن، اقتدار قزلباشان را محصور کرد؛ بعضا سران قزلباش مانند مهدی‌قلی‌خان قاضی شیراز[۴] و مرشدقلی‌خان، نماینده قانونی دیوان خوب را به قتل رساند. مرشدقلی‌خان، نقش مهمی در سلطان شدن پادشاه عباس داشت و در مورد حکومت دخالت میکرد.[۵] پاد شاه عباس، وزیرش میرزا محمد را هم به قتل رساند[۶] و برخی کودتا‌های داخلی مانند کودتا گیلان را سرکوب کرد و به ندرت همگی را فرمان بردار خویش ایجاد مسجد طالقانی مشهد کرد.

نزاع‌ها
هجوم ازبکان به خراسان
ازبکان در بعدازظهر فرمان روا عباس به خراسان حمله کردند و قتل و غارت وسیعی در مشهد به راه و روش انداختند. کسی که از مردان را که می‌دیدند، به قتل می‌رساندند و زنان را به اسیری به ماوراء النهر می‌بردند. عموم متعددی به بقاع امام رضا(ع) حمایت بردند. عبدالمومن خان ازبک، فرمانده ازبکان، وارد بقعه شد و کلیه را به قتل رساند. اموال و کتابخانه بقاع مطهر به حراج رفت و تنها بعضا از عموم توانستند نهفته گردیده و جان خویش را نجات دهند. بعداز سه روز قتل و غارت، عده ای که زنده ما‌نده بودند در روز چهارم اذن یافتند که یا این که اموال‌شان را به ازبکان بدهند و یا این که زن و فرزندان‌شان را.[۷]
لاشه پادشاه طهماسب که در بقعه امام رضا(ع) دفن گردیده بود، به وسیله ازبکان از قبر خارج آورده شد و این اتفاق، به تحقیر قوم و قبیله صفوی انجامید. بعد از آن، ازبکان استحضار یافتند که قبر فرمانروا طهماسب در جای دیگری میباشد و شخصی به اسم دوستم بهادر افسر شد تا استخوان‌های فرمان روا طهماسب را به بخارا پیروز شود. در وسط منش، یکی علاقمندان قبیله صفوی، دوستم بهادر را تطمیع کرد و او‌را به بازگرداندن استخوان‌های پاد شاه طهماسب راضی ایجاد کرد.[۸] پاد شاه عباس اولیه بعداز آن اظهار‌کرد که جسدی که تا قبل از این گزینه اهانت قرار گرفته، از آنِ فرمانروا طهماسب نبوده. به همین باعث عموم بخش اعظمی به دیدن جسد فرمان روا طهماسب شتافتند.[۹] آن‌گاه، استخوان‌های ذکر شده به عتبات عالیات رسول شد تا در محلی نامعلوم دفن گردد.[۱۰]

ازبکان در سال ۱۰۰۵ق از شیوه بیابان عازم یزد شدند و علیقلی‌خان قورچی ترکش، حکم دهنده یزد، توانست آن‌ها‌را باخت دهد.[۱۱]

خبر هجوم ازبکان و تصاحب کردن دیگر نقاط خراسان، به سیرتکامل‌ای وحشتناک بود که پاد شاه از قزوین به طهران رفت و در بقاع فرمانروا عبدالعظیم در ری اقامت گزید تاوقتی‌که خبر برگشت عبدالمومن خان به ماوراء النهر را شنید و به قزوین رجوع و برگشت
بعد از نقطه پايان آشفتگی داخلی، فرمان روا عباس به درنگ خراسان به‌زمین‌خورد و لشکری به هرات ارسال کرد که مهمترین شهر خراسان بود. پادشاه عباس که برای خارج راندن عثمانی‌ها به غرب رفته بود، سریعا رجوع و ازبکان را که از هرات بیرون گردیده بودند و همواره سیاست تخریب و فراروگریز داشتند، به دام انداخت و در جنگی دشوار در سال ۱۰۰۷ق بر آن ها چیره شد.[۱۳] فرمانروا بعداز اجبار قراردادی با ازبکان رجوع و برگشت.[۱۴] پاد شاه عباس نخستین، فرهاد خان را که فرمانده مجموع سپاه بود و در نزاع ابتدایی با ازبکان ناکامی خورده بود، اعدام کرد. این مبادرت پاد شاه صفوی، قزلباشان را به طور کامل فرمانبردار تشکیل داد و بازدارنده از هر سیرتکامل تمرد احتمالی در آتی شد
مبارزه با عثمانی‌ها
در سال ۹۹۹ق، فرمان روا عباس زمین ها وسیعی از مرزوبوم کشور‌ایران را به موجب قراداد صلح استانبول واگذار کرد تا بدون چاره نباشد در دو جناح بجنگد. همینطور پادشاه عباس وفادار شد که به لعن خلفای سه‌گانه (ابوبکر، قدمت و عثمان) نقطه نهایی دهد.[۱۶] بعد از این تفاهم نامه که در سال سوم پادشاهی وی امضا شد، فرمان روا عباس تا دوازده سال در غرب جمهوری اسلامی ایران با مشکلی مواجه نشد. بعضا معتقدند که‌این تفاهم نامه تحمیلی، امداد بسیار خیر به سفت کردن مبنا‌های حکومت پادشاه عباس کرد.

بازدید : 19
سه شنبه 31 تير 1404 زمان : 12:06

(۱۷۳-۲۵۲ق) دارای شهرت به پادشاه عبدالعظیم و سیدالکریم از سادات حسنی و از راویان حدیث بود. نسب وی با چهار واسطه به امام حسن مجتبی(ع) می رسد. عبدالعظیم، از اصحاب امام رضا(ع) و امام جواد(ع) بوده و نقل میباشد که در ایمان خویش را بر امام هادی(ع) عرضه داشت. بقاع حضرت عبدالعظیم در شهر ری جای‌دارد و زیارتگاه شیعه‌ها میباشد. سازه برخی احادیث اجر زیارت قبر وی موازی با اجر زیارت امام حسین(ع) در کربلا آدرس مسجد توفیق مشهد میباشد.

معاش‌طومار عبدالعظیم حسنی مشهور به پادشاه عبدالعظیم و سیدالکریم، از راویان حدیث شیعه در قرن سوم هجری بود. وی از نوادگان امام حسن مجتبی(ع) به شمار می رفت.[۱] پدرش عبدالله بن علی و مادرش هیفاء، دختر اسماعیل بن ابراهیم بود.[۲] آرامگاه وی در شهر ری از زیارتگاه‌های شیعه‌ها رزرو مسجد توفیق مشهد میباشد.

تاریخ به دنیاآمدن و وفات به گفته محمد محمدی ری‌شهری، در منابع تاریخی، تاریخ ظریف به دنیا آمدن و وفات عبدالعظیم بیان نشده میباشد، البته بعضا منابع متأخر با استناد به منابعی همانند «مناقب العترة» ابن‌فهد حلی (درگذشت: ۸۴۱ق)، ولادت اورا ۴ ربیع‌الثانی ۱۷۳ق و وفاتش را ۱۵ شوال ۲۵۲ق تصویب کرده‌اند و این تاریخ به روز‌نگار ایران نیز راه و روش یافته میباشد.[۳] ری‌شهری این گزارش‌ها را فاقد اعتبار می داند و با استناد به احادیث عبدالعظیم از هشام بن حکم (درگذشت: ۱۹۹ق)، به دنیا آمدن او‌را حدود ۱۸۰ق شماره مسجد توفیق مشهد تقریب زده میباشد.

همینطور، با اعتنا به حدیث امام هادی(ع) درباره فضیلت زیارت قبر عبدالعظیم، سود گرفته که وی قبل از شهید شدن امام هادی(ع) (سال ۲۵۴ق) درگذشته میباشد.[۴] رضا استادی، متفحص شیعه نیز دیرین‌ترین منبع جان دار درباره تاریخ به دنیاآمدن و وفات حضرت عبدالعظیم را کتاب «فروغ و روشنایی الآفاق» نوشته جواد فرمانروا‌عبدالعظیمی (درگذشت: ۱۳۵۵ق) و فاقد اعتبار مسجد طالقانی مشهد میداند.[۵]

وفات یا این که شهید شدن؟
به نقل از نجاشی عبدالعظیم بر تاثیر بیماری درگذشته میباشد.[۶] روحانی طوسی نیز قائل به وفات او میباشد.[۷] با این هم اکنون فخرالدین طُریحی فقیه شیعی قرن یازدهم، ادعای شهیدشدن وی از روش زنده به گور شدن را مطرح کرده است.[۸] واعظ کُجوری گفته میباشد با مطالعه در منابع رجالی و انساب گزارش موثقی نشانه بر شهید شدن عبدالعظیم نیافته میباشد.[۹]

همسر و فرزندان
عبدالعظیم با دختر عمویش تزویج کرد و صاحب و مالک دو فرزند به اسم‌های محمد و ام سلمه شد.[۱۰] به گفته روحانی عباس قمی، محمد به زهدوتقوا و عبادت آوازه داشت.[۱۱]

مصاحبت با ائمه(ع)
به گفته آقابزرگ تهرانی عبدالعظیم، امام رضا(ع) و امام جواد(ع) را فهم و شعور کرده و ایمانش را بر امام هادی(ع) عرضه داشته میباشد.[۱۲] در کتاب الاختصاص نیز روایتی امام رضا(ع) بوسیله وی نقل گردیده است؛[۱۳] با این هم اکنون آیت‌الله خویی، هم‌بعد از ظهر بودن عبدالعظیم با امام رضا(ع) را رد نموده است.[۱۴]

روضه خوان طوسی عبدالعظیم را از اصحاب امام عسکری(ع) برشمرده میباشد.[۱۵] عزیزالله عطاردی، با رسیدگی اوضاع عبدالعظیم حسنی و احادیث او، اعتقاد دارد وی چهارتن از امامان (از امام کاظم(ع) تا امام هادی(ع)) را فهم نموده است.[۱۶] از دید محمد محمدی ری‌شهری نیز عبدالعظیم امام جواد(ع) و امام هادی(ع) را ادراک کرده و از آن ها روایات نقل نموده است.[۱۷]

نقل میباشد که عبدالعظیم موءدب و تواضع ویژه‌ای در مجلس امام جواد(ع) یا این که امام هادی(ع) حاضر می شد و امام(ع) نیز او‌را نزد خویش می‌نشاند و از احوالش جویا میشد.[۱۸]
معاش در روزگار سرکوب شیعه ها
زمان معاش عبدالعظیم مصادف با وضعیت خفقان و سرکوب شیعه‌ها به وسیله بنی عباس بود. وی نیز همانند پدرانش سال‌ها پایین تعقیب بود. وی گرچه هنگامی که در مدینه، بغداد و سامرا می‌زیست ولی شیوه تقیه می کرد و نظریه خویش را نهفته می‌داشت، اما با این اکنون آیتم غضب متوکل و معتز بود.[۱۹]

مهاجرت به ری
بنابر گزارش‌های تاریخی، عبدالعظیم در حین معتز، خلیفه عباسی، به دلیل اذیت و آزار و خوف از قتل، به فرمان امام هادی(ع) از سامرا به ری -که از مقر‌های اساسی عباسیان بود- مهاجرت کرد. بعضی هم نقل کرده‌اند به قصد زیارت قبر امام رضا(ع) به قصد خراسان مهاجرت کرد و در ری برای زیارت حمزة بن موسی بن جعفر توقف کرد و در آن‌جا از دید خارج شد.[۲۰]

نجاشی به گزارش احمد بن محمد بن خالد برقی نقل نموده است که عبدالعظیم در هم اکنون گریزو فرار از فرمانروا، به ری آمد و در سرداب منزل یک کدام از شیعه‌ها در محله «سِکة المَوالی» (کوچه و محله دوستان اهل‌بیت) سکنی گزید. وی در به عبارتی سرداب به عبادت می‌پرداخت، روز را روزه می‌گرفت و شب را به عبادت می گذراند. او مخفیانه از خانه خارج می‌آمد و به زیارت قبری می رفت که آن را قبر یکی‌از فرزندان موسی بن جعفر می‌دانست. پیوسته در آن سرداب بود و خبر ورود وی به شیعه‌ها آل محمد یکی از بعد از دیگری می سید تا اکثر شیعه ها با او آشنا شدند.[۲۱]

تعداد صفحات : 46

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 466
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه