loading...

مرجع مقالات مسجد توفیق

بازدید : 16
دوشنبه 29 ارديبهشت 1404 زمان : 14:56


مَذهَبِ جَعفَری مذهب شیعه اثنی عشری میباشد که استحکام و توسعه و گسترش آن بیشتر بر شالوده معارف رسیده از امام جعفر درستگو(ع) شکل گرفت. مذهب شیعه در طی حیات امام درست گو(ع) نیز مذهب جعفری خوانده آدرس مسجد توفیق مشهد می‌گردیده‌است.

به طور همزمان با زوال حکومت مروانیان عموم آزادانه به امام راستگو(ع) مراجعه و جواب سؤالات شرعی و غیرفقهی خویش را اخذ می‌کردند؛ چنانکه ابن حجر هیتمی، دانا شافعی قرن دهم قمری، گفته میباشد که عموم آنچنان از دانش وی سود بردند که شهرت‌اش به همگی شهرها رزرو مسجد توفیق مشهد رسید.

توسعه و گسترش مذهب شیعه
مذهب شیعه از آن رو مذهب جعفری خوانده می گردد که استحکام محور‌ها، توسعه مدرسه و همینطور رویش فقه شیعه، بیشتر در عصر امام جعفر درست گو بوده میباشد.[۱] با این درحال حاضر، مذهب شیعه، در صورت‌گیری و تداوم خویش، همواره وام دار رسول(ص) و دوازده امام، از امام علی(ع) تا امام مجال(عج) شماره مسجد توفیق مشهد بوده میباشد.[۲]

ماجرا‌های بسیار متعددی از امام درست گو(ع) درباره مسائل متفاوت شرعی و کلامی نقل شد‌ه‌است.[۳] چنانکه ابن حجر هیتمی، فقید شافعی قرن دهم هجری قمری نوشته میباشد، عموم آنچنان از دانش وی سود کرده‌اند که شهرت جعفر بن محمد به کلیه شهرها رسید.[۴] عالمان پر رنگ‌ای مانند یحیی بن سعید، ابن جریح، صاحب، سفیان بن عیینه، سفیان ثوری، ابوحنیفه، شعبه و ایوب سختیانی از وی قصه مسجد طالقانی مشهد کرده‌اند.[۵]

به اعتقاد احمد پاکتچی، منتسب کردن مذهب شیعه به امام جعفر درستگو(ع)، به جهت قوانینی بوده میباشد که او در آن معاش می‌کرده که مذهبها و مکاتب متعدد ظهور می‌کرده‌اند و متداول‌ترین طریق برای متمایز کردن مذهبها از یکدیگر، انتساب آنان به عده ای بوده میباشد که یا این که بنیانگذار آن بوده‌اند، یا این که در پیشرفت آن کوشیده‌اند.[۶] او از شواهدی صحبت گفته میباشد که در حین حیات امام درست گو نیز تیتر مذهب جعفری برای مذهب شیعه به فعالیت می‌رفته میباشد.[۷][یادداشت ۱]

حالت مطلوب سیاسی
روزگار معاش امام درستگو(ع)، مصادف با ضعیف شدن و بعد از آن درهم ریختن حکومت مروانیان بود و ضمن آماده شدن دسترسی آزادانه‌خیس عموم به امام درستگو، تیم‌هایی علیه حاکمان بوجود آمد، قیام‌های فقاهتی چهره بخشید و همینطور قابلیت گفت و گو‌های علمی در شاخه‌های متعدد آماده شد.[۸] درپی همین تغییر تحول حالت حکومت و ضعیف شدن آن، عموم توانستند با مراجعه به امام راست گو، جواب مسائل دینی و غیر دینی خویش را از او بخواهند.[۹]

گشایش ذکر شده، تا حدودی در زمانه امام باقر(ع) نیز پدید آمده بود؛ با این حالا، جعفر شهیدی، تاریخ‌نگار(۱۳۸۶ش.) زمان امامت امام راست گو(ع)، از ۱۱۴ تا ۱۴۸ قمری را بعد از ظهر تکثیر فقه آل محمد یا این که به تعبیروتفسیر دیگر، زمانه یاد دادن و درس دادن فقه جعفری دانسته میباشد. به اطمینان او، در امسال‌ها مدینه فیس دیگری یافته بود.[۱۰]

به اعتقادوباور بعضا پژوهشگران قدم ابتدا در ثبت مبانی شیعه بعد از امیرالمؤمنین(ع) به وسیله امام حسین(ع) در قیام عاشورا برداشته شد و قدم دوم را امام راست گو(ع) برداشت و مدرسه شیعه را در قبال مکاتب ساختگی امویان و عباسیان نهاد بنیان و تفسیری جامع ازخدا، ارتباط عموم با وی و آدمِ متبوع اسلام ارائه بخشید و به تبیین اعتقادات عقلانى، اصول اخلاقی و دستور کار هاى فردى واجتماعى (فقه) پرداخت و فیض اش اینگونه شد که تشیع داراى شناسنامه رسمى شوید و مذهب شیعه به اسم وی مزین شد.[مستلزم منبع][۱۱][یادداشت ۲]

استیناف بیشتر
شهیدی، سیدجعفر، زندگانی امام درست گو جعفر بن محمد(ع) ، طهران، محل کار تکثیر تمدن اسلامی، ۱۳۸۴ش.
شیعه علوی، مذهب جعفری نوشته سید محمد ضیاء‌آبادی، تکثیر موسسه بنیاد خیریه الزهرا (س) ، طهران، ۱۳۹۸ش. [۱۳]
صفیر هدایت، چرا تیتر مذهب ما جعفری میباشد؟ نوشته سید محمد ضیاء آبادی، انتشار موسسه بنیاد خیریه الزهرا (س) طهران، ۱۳۸۹ش. [۱۴]
تهرانی در الذریعه کتاب‌هایی را به لهجه‌های متفاوت(فارسی، اردو ، عربی) در باره مذهب جعفری معرفی نموده است مانند:الصدرية که کتابی میباشد به لهجه فارسی در پوسته مثنوی در باره اصول آیین و ثابت مذهب حق جعفری. نوشه میرزا علی اکبر صدر الاسلام همدانی متخلص به دبیر. [۱۵][یادداشت ۳] رساله در حقانیت مذهب جعفری [۱۷] کتابی بنام بخش كلثوم‌ یا این که کلثوم کی به گویش گجراتی در ثابت مذهب جعفری در پوسته کتاب داستان و روایت نوشته حاج غلام علی بهاونگری. [۱۸]

بازدید : 21
شنبه 27 ارديبهشت 1404 زمان : 10:30


اسماعیلیه از فرقه‌های شیعه که پس از امام راست گو(ع) به امامت فرزندش اسماعیل یا این که نواده‌اش محمد بن اسماعیل اعتقادوباور پیدا کردند. اسماعیلیه به اسم‌های مختلفی زیرا باطنیه و تعلیمیه نیز خوانده گردیده است. این مذهب به جهت اعتقادوباور به طلاق در بین ظواهر و درونِ مجموعِ آیه‌ها قرآن و همگی تعالیم شرعی زیرمجموعه مذهب ها باطنی اسلامی قرار آدرس مسجد توفیق مشهد گرفته میباشد.

اسماعیلیان در عصر‌هایی توانستند به حکومت دست پیدا نمایند؛ حکومت فاطمیان در مصر و حکومت اسماعیلیان نزاری در کشور‌ایران مثلا این حکومت‌ها می‌باشند. امروزه، اسماعیلیانی که‌ عمدتاً به‌ شاخه نزاری این‌ فرقه‌ وابستگی‌ دارا هستند، در بیش‌ از ۲۵ مرز و بوم در مجموعه کشور ها‌های متعدد رزرو مسجد توفیق مشهد متفرق‌اند.

نقل شده که ابوالخطاب محمد بن ابی‌زینب یا این که مقلاص بن ابی‌الخطاب در منابع اسماعیلیه به‌تیتر فردی خاطر گردیده که در ثبت امامت اسماعیل نقش داشته میباشد. گستردن عقاید ابوالخطاب در ام‌الکتاب مذکور، که به‌تیتر کتاب سِرّی اسماعیلیان شماره مسجد توفیق مشهد میباشد.

مقام و مداقه
اسماعیلیه، از فرقه‌های اصلی مذهب شیعه که اورده شده بعد از شیعه امامیه، بیشترین تعداد رهروان را داراست و خویش در طی تاریخ به شاخه‌های متفاوت تقسیم گردیده و در بیشتراز ۲۵ مرز و بوم، در آسیا، افریقا، اروپا و امریکای شمالی بزرگ گردیده‌اند.[۱] آورده شده که بیشتر اسماعیلیان در هند، پاکستان و شرق افریقا مسجد طالقانی مشهد مستقر‌اند.[۲]

اسماعیلیان در زمان‌هایی به اقتدار سیاسی دست یافتند: برای مثال در زمان حکومت فاطمیان در افریقا (۲۹۷-۵۶۷ق) که بعد از ظهر طلایی فکری و ادبی اسماعیلیان خوانده شد‌ه‌است.[۳] از حیث دانشمندان، در‌این عصر مبلغان (در ادبیات اسماعیلیان: داعیان) و متکلمان اسماعیلی به تألیف کتاب‌های فراوانی در علم ها متفاوت اسلامی پرداختند.[۴] به حیث بعضی دانشمندان، اسماعیلیان درین عصر ذیل رئیس فاطمیان زد خورد پردامنه‌ سیاسی و عقیدیی با عباسیان و حکومت‌های سُنّی زیر سیطره معنوی عباسیان در کشور ایران و بعضی دیگر از نواحی دنیا اسلام به راه و روش انداختند و حتی توانستند به بازه 1 سال بغداد را تصرف نمایند.[۵]

با بروز اختلاف دربین فاطمیان بر راز اقتدار سیاسی و معنوی بعد از مرگ هشتمین امام فاطمی المستنصر بالله، در سال ۴۸۷ق، اسماعیلیان فعال در جمهوری اسلامی ایران به رهبری حسن صباح از دولت فاطمیان ذیل خلافت مستعلی جداگانه شدند و حکومتی محصور در کشور‌ایران به خط مش انداختند که تا مجال براندازی آن ها بوسیله هلاکو ایلخان مغول، در سال ۶۵۴ق، منشأ تأثیرات سیاسی و عقیدتی مختلفی در کشور‌ایران شدند.[۶]

اسماعیلیه در بخش ها و منابع متعدد به اسم‌های متفاوت شناخته میگردند: مثلا باطنیه، به اعتبار اطمینان آن ها بر معانی باطنی متن ها فقاهتی؛[۷] تعلیمیه،[۸] به‌خیال اطمینان اسماعیلیان بر اینکه معارف شرعی می بایست به دست امام معصوم و داعیان او یاددادن گردد؛[۹] سَبْعیّه، به اعتبار اینکه یکی‌از عمده‌ترین تیم‌های هفت‌امامی شیعه ها بودند؛[۱۰] حشیشیه، به جهت ادعای معاندان اسماعیلیه که آن ها حشیش استفاده می‌کردند.[۱۱] مَلاحِده[۱۲] به معنى از رویکرد حق برگشته، بى‌دين و كافر که از سوی دشمنانشان بدین اسم خوانده می‌شدند؛[۱۳] و قَرامِطه به‌اعتبار تبعیت بعضا از آن ها از حمدان قرمط[۱۴]

بازدید : 20
پنجشنبه 25 ارديبهشت 1404 زمان : 10:19


مسلم در کوفه
مسلم در ۵ شوال به کوفه رسید[۳۶] و در منزل مختار بن ابی عبید ثقفی،[۳۷] و بنابر بعضی احادیث در منزل مسلم بن عوسجه سکنی گزید.[۳۸] شیعه‌ها به محل اقامت مسلم رفت و آمد می‌کردند و مسلم طومار امام حسین(ع) را برای آن ها آدرس مسجد توفیق مشهد می خواند.[۳۹]

بیعت کوفیان با مسلم
مسلم بعداز اقامت در کوفه استارت به به دست آوردن بیعت برای امام حسین(ع)کرد. دعوت به کتاب پروردگار، سنت پیامبر الله، جهاد با ظالمین، امان از مستضعفین، امداد به محرومین، تقسیم عادلانه مال عموم، کمک اهل بیت، صلح با اشخاصی که‌این اشخاص با وی صلح نمایند و مبارزه با اشخاصی که اینها با وی بجنگند، حرف و فعل اهل بیت را گوش دادن و مغایر آن فعالیت نکردن، از حالت این رزرو مسجد توفیق مشهد بیعت بود.[۴۰]

در کوفه ۱۲ هزار نفر بامسلم بن عقیل به نمایندگی از امام حسین(ع) بیعت کردند و برای ملازمت امام اعلام استعداد کردند.[۴۱] برخی تعداد بیعت کنندگان را ۱۸ هزار نفر[۴۲] و بعضا بیشتراز ۳۰ هزار نفر[۴۳] نیز نوشته‌اند. بعضی از تاریخ پژوهان با ارزیابی وقایعی که در‌پی حضور مسلم در کوفه رویداد (به عنوان مثال غلبه آسوده و بی‌دردسر عبیدالله بن زیاد بر این شهر و ناکامی قیام مسلم) تعداد حقیقی وواقعی بیعت کنندگان با مسلم بن عقیل را بسیار کمتر از آنچه در منابع بیان شماره مسجد توفیق مشهد شده دانسته‌اند.

[۴۴] بعضا دیگر نیز با تقریب جمعیت آن فرصت شهر کوفه بر طبق احادیث تاریخی، مردان جنگی شهر کوفه را بیشتراز ۶۰ هزار نفر دانسته‌اند که بر این مبنا، تعداد بیعت کنندگان با مسلم، فقط یک سوم جمعیت جنگجوی کوفه بوده‌اند.[۴۵] به همین جهت در بررسی حالت تکان امام به کوفه، مایحتاج میباشد به‌این نکته دقت خواهد شد مردمی که در کوفه با مسلم بیعت نکرده بودند، تمامی از معارضان امام یا این که دوست داران امویان نبوده‌اند بلکه جمع کثیری از کمپانی در‌این منازعه گوشه گرفته بودند؛ از این رو همین تعداد بیعت کنندگان برای برپایی قیامی در کوفه کافی بود و با متکی بودن به همین مورد بود که امام حسین(ع) با اخذ طومار مسلم، رهسپار کوفه مسجد طالقانی مشهد شد.[۴۶]

مسلم بن عقیل در ۱۱ ذی‌القعده[۴۷] طومار‌ای به امام حسین(ع) نوشت و خیل‌عظیم بیعت کنندگان را پذیرش کرد و امام را به کوفه دعوت کرد.[۴۸] متن طومار مسلم به امام حسین(ع) در منابع، با اختلاف نقل شد‌ه‌است. بر این پایه، ۱۲ هزار،[۴۹] ۱۸ هزار[۵۰] و حتی‌در بعضی نیز به شایستگی کل عموم کوفه در طومار او اشاره گردیده است.[۵۱]

در امر دیگر آمارها رجوع‌نمایید به: رخداد عاشورا (از حیث داده های عددی)#در کوفه

ورود عبیدالله بن زیاد به کوفه
هنگام ورود مسلم به کوفه، حکم کننده این شهر نعمان بن بشیر بود که منابع تاریخی اورا شخصی قابل انعطاف خو و صلح طلب معرفی کرده‌اند.[۵۲] بر پایه ی بعضی احادیث نعمان دل خوشی از یزید نداشت.[۵۳] زمانی که خبر بیعت عموم با مسلم بن عقیل در کوفه پیچید، نعمان بن بشیر، عموم را توده کرد و آن‌ها‌را به غربت از تفرقه پیشنهاد کرد ولی اظهار‌کرد تا کسی با اینجانب مبارزه نکند، با وی نخواهم جنگید. وقتی که دوستداران حکومت اموی به‌این نحوه نعمان اعتراض کردند و اورا ضعیف خواندند، وی بیان کرد برای اینجانب این خوشتر از آن میباشد که کارکشته باشم ولی از امر خداوند قانون شکنی کنم.[۵۴] علاقه مندان و عاملان یزید، برای مثال قدمت بن سعد و محمد بن اشعث کندی طومار‌ای به یزید نوشتند و به وی گزارش دادند که در‌حالتی که کوفه را می خواهی، عجله کن که حکم کننده فعلی کوفه، نعمان بن بشیر، ضعیف میباشد یا این که خویش را به ناتوانی زده میباشد.[۵۵] به همین جهت یزید، عبیدالله بن زیاد را که در آن هنگام حکم کننده بصره بود، به حکومت کوفه نیز منصوب کرد.[۵۶] سازه بر عهد و پیمان مورخین معاویه علاوه بر وصیتی که نزد غلام وی بود و بعد ها به یزید داده شد، ابن زیاد را برای رویارویی با کودتا احتمالی گزینش کرده بود.[۵۷]

نوشته‌علمیٔ اساسی: عبیدالله بن زیاد
عبیدالله بن زیاد و نیز پدرش زیاد بن ابیه سوابق خشنی نزد عموم داشتند. خلفای قبلی غالبا برای سرکوب برخی کودتا‌ها از این بستگان به کار گیری می‌کردند. تا قبل از این عبیدالله کودتا خوارج را در بصره به نحو بسیار خشونت توشه و شگفت‌آوری سرکوب کرده بود.[۵۸] با ورود وی به کوفه به حیث میرسد که اوضاع و احوال به ناگه علیه مسلم بن عقیل رجوع و بخش اعظمی از عموم کوفه که قصد قیام علیه حکومت یزید را داشتند، از خوف جان، متفرق شدند.[مستلزم منبع]

عبیدالله بعداز ورود به کوفه به جستجوی لینک یافتگان با مسلم بن عقیل پرداخت و سران قبایل را انذار کرد که هویت بیعت کنندگان از قوم و قبیله خویش را در مشت وی قرار دهند و یا این که دارای مسئولیت شوند که کسی از فامیل وی، مخالفت امویان نخواهد کرد وگرنه خونشان را خواهد سرازیر شد و اموالشان را مصادره خواهد کرد.[۵۹]

با داخل شدن عبیدالله بن زیاد به کوفه، و پخش خبر تهدید ها و اقدامات وی، فضای کوفه نا امن گردیده بود و مسلم بن عقیل برای نگهداری امنیت خویش، از منزل مختار بیرون شد و به منزل هانی بن عروه از بزرگان کوفه رفت و از وی خواست تا به وی نگهبانی دهد.[۶۰] هانی بن عروه با اینکه از خطر تایید این مسئولیت نگران بود، به مسلم حمایت اعطا کرد و از آن پس، شیعه ها برای دیدار با مسلم به منزل هانی می‌رفتند.[۶۱]

بازدید : 15
چهارشنبه 24 ارديبهشت 1404 زمان : 12:53


خلافت مروان
نوشته ی علمیٔ اساسی: مروان بن حکم
در ذیقعده ۶۴ق/۶۸۴م در جابیه با مروان بن حکم بیعت شد.[۴۲] برتری سنی وی نسبت به خالد بن یزید در خلافت تأثیر داشت.[۴۳] در بیعت با مروان، در باب جانشینی وی نیز مشاجره شد. حاضران در جابیه با خالد بن یزید بعد از مروان و با عمرو بن سعید بن عاص بعد از وی بیعت کردند.[۴۴] مروان در به عبارتی روز ها با ام خالد همسر یزید تزویج کرد.[۴۵] مروان توانست خلافت را به قوم خود منتقل نماید. او در ۶۵ق برای پسرش عبدالملک و بعد از وی، عبدالعزیز بیعت گرفت.[۴۶] و خالد بن یزید را از خلافت محروم کرد و از تحقیر وی دوری آدرس مسجد توفیق مشهد نمی کرد.[۴۷]

سازه به دسته‌ای از احادیث، ام خالد از شدت خشم مروان را در رمضان ۶۵ از بین موفقیت.[۴۸]

جنگ با ضحاک بن قیس
ضحاک قبل از بیعت با مروان، قصد همیاری با بنی امیه را داشت، البته به ابن زبیر پیوست.[۴۹] در نبرد والا و خونینی در مرج راهط، سپاهیان مروان طی یک سری روز سپاهیان ضحاک را به رنج ناکامی دادند و ضحاک کشته شد.[۵۰] در روز ها مبارزه دمشق به دست مروان به زمین خورد[۵۱] آنگاه شهرهای دیگر شام و فلسطین به مروان پیوستند و مروان با لشکرکشی، مصر را به قلمرو خویش خاطر نشان رزرو مسجد توفیق مشهد کرد.[۵۲]

پیکار با عبدالله بن زبیر
سراسر خلافت کوتاه زمان مروان به رویارویی با عبدالله بن زبیر سپری شد. مروان در آغاز هجوم مصعب بن زبیر به فلسطین را دفع کرد و بعد از آن از آنجا لشکری را به حجاز روانه کرد و توانست مدینه را اشغال نماید؛ ولی بعداً از سپاه رسول ابن زبیر ناکامی شماره مسجد توفیق مشهد خورد.[۵۳]


قلمرو خلافت اموی
خلافت عبدالملک
نوشته‌علمیٔ مهم: عبدالملک بن مروان
عبدالملک بنیانگذار نوین خلافت اموی در شاخه مروانی بود. وی قبل از خلیفه شدن، به زهدوتقوا و عبادت آوازه داشت، ولی بعداز وصال به خلافت تغییر تحول رویکرد اعطا کرد.[۵۴] عبدالملک کمترین عیب گیری را بر نمی‌تافت و در رعایت نظم مالی سختگیر بود.[۵۵] عبدالملک سیاست قبلی سرکوب خوارج به ویژه شاخه ازارقه و کشورگشایی‌ها را با جدیت پی گرفت. در‌این زمان نقل دیوان از فارسی به عربی توسط یک اهل ایران اعمال گرفت و نزدیک به سال ۷۵ق سکه ضرب مسجد طالقانی مشهد شد.

وی با به زانودرآوردن مصعب بن زبیر در عراق و عبدالله بن زبیر در حجاز، بساط زبیریان را برچید و حجاج بن یوسف ثقفی را به ولایت مدینه و آن‌گاه عراق و کشور‌ایران برگزید.

وی می‌خواست جانشینی را از برادرش عبدالعزیز به فرزندانش منتقل نماید، البته از این فعالیت قیدش را زد. عبدالعزیز در ۸۵ق مرد و ولایتعهدی به ولید و بعد از آن سلیمان و پس از وی مروان بن عبدالملک رسید.[۵۶] عبدالملک در ۸۶ق درگذشت.

ناکامی مصعب در عراق
عبدالملک با ایرادات بخش اعظمی روبرو بود که اصلی ترین آن ابن زبیر و دوگانگی خلافت بود. وی در آغاز به عراق پرداخت که ذیل لحاظ مصعب بن زبیر بود. زد خورد مصعب با شیعه ها و خوارج زمان نزاع با امویان را به او نمی‌بخشید. در‌این بازه عبدالملک با رومیان تفاهم نامه رخنه‌ مخاصمه بسته بود و فراهم پیکار با مصعب بود.[۵۷] عمرو بن سعید بن عاص با به کارگیری از غایب بودن عبدالملک، بر وی شورید. عبدالملک به دمشق برگشت و کودتا اورا سرکوب کرد.[۵۸] و گشوده رو به عراق بنیان. پیکار با اتباع زبیر به جهت فصل‌زمستان طولانی شد.[۵۹] در نبرد دیر جاثلیق، مصعب بن زبیر در ۷۱ یا این که ۷۲ق باخت خورد و کشته شد.[۶۰]

ناکامی عبدالله بن زبیر در حجاز
ابن زبیر در مکه حکومت میکرد. عبدالملک، حجاج بن یوسف ثقفی را راهی نزاع با وی کرد.[۶۱] حجاج بعداز سرکوب دست اندرکاران ابن زبیر در طائف[۶۲]، با دستیابی اختیارات بیشتر برای اسیب به مکه، یکسری ماه شهر را در محاصره گرفت که بر تاثیر آن قحطی شد و کعبه آماج تیرهای آتشین واقع شوید[۶۳] و سرنوشت ابن زبیر در ۷۳ق از پای درآمد.[۶۴]

عبدالملک آنگاه به پیکار با رومیان پرداخت و به رنج شکستشان بخشید.[۶۵] وی مانند عصر معاویه به طور تقریبً سالانه زد خورد‌هایی با رومیان داشت.[۶۶]

حجاج بن یوسف
عبدالملک ولایت مدینه را به حجاج سپرد و برادرش آدم را به ولایت عراق برگزید. بعد از مرگ آدم در ۷۴ق ابتدا ولایت عراق و آنگاه در ۷۸ق همگی قلمرو کشور‌ایران تا شرق را به حجاج سپرد.[۶۷] وی سهم دار سرسپرده خلیفه محسوب می شد. وی با خشونتی معدود نظیر، مرزو بوم‌های پایین ولایت خویش را آهسته کرد و در بعضی کارها اقتصادی و اداری، اصلاحاتی مهم به فعالیت آورد.[۶۸]

حجاج خلیفه را از فرستاده فراتر می‌دانست.[۶۹] و خروج از اطاعت خلیفه را با شرک و بی‌فقاهتی یکسان می‌شمرد.[۷۰]

حجاج سیاست سرکوب شیعه و خوارج را با شدت دنبال کرد.[۷۱] بخش اعظمی از علما و تابعین را به حبس کشاند.[۷۲] استبداد و خشونت حجاج، قیام‌هایی را در‌پی داشت. از تمامی مهمتر حرکت عبدالرحمن بن محمد بن اشعث بود که از سجستان استارت شد و طبقه قاریان در آن فعال بودند.[۷۳] این قیام حتی حکومت بنی امیه را به خطر افکند و عبدالملک به برکنار حجاج راضی گردیده بود.[۷۴] بعداز ۳ سال مبارزه، عبدالرحمن بن اشعث در ۸۲ق باخت خورد.

بازدید : 15
سه شنبه 23 ارديبهشت 1404 زمان : 9:56


طریقه‌ درباره شیعه
محمد بن عبدالوهاب در رساله‌ای به اسم «الرد علی الرافضة»، به تبیین عقاید و باورهای شیعه ها در مباحث متفاوت از قبیل جانشینی امام علی(ع)، اعتراض به خلافت ابوبکر، عیب گیری از صحابه، تقیه، طهارت، رجعت، اذان، وصلت موقت، عده دربین دو نماز، شیوه وضو، سه‌طلاقه و نظایر آن پرداخته و اعتقاد و باور شیعه‌ها در‌این مسایل را خلاف کتاب خداوند، روایات پی در پی و سیره نبی(ص) دانسته و آنان‌را تکفیر آدرس مسجد توفیق مشهد نموده است.

[۱۶] به لحاظ محمد بن عبدالوهاب، شیعه ها بخاطر مخالفت با قرآن، روایات پشت سر هم، اجماع صحابه، جمهور امت و نسبت دادن فسق و ظلم به صحابی، به نبی توهین جایز داشته و وی را تحقیر کرده‌اند و هر کس فرستاده را تحقیر نماید، بی دینی ورزیده میباشد.[۱۷] روحانی محمد، تعابیر تندی درخصوص شیعه‌ها به شغل برده میباشد؛ به عنوان مثال شیعه را به یهود، نصاری و مجوس تشبیه نموده است.[۱۸] او این نظر را دارد شیعه ها در خلق و خوی تصویر برای حیوان‌ها به یهودیان مشابهت دارا هستند. در جامه پوشیدن مشابه مسیحیان می‌باشند. همینطور همچون مجوس به تعدد سازنده اطمینان دارا‌هستند؛ چون پروردگار را تولید کننده نه و شیطان را تولید کننده رزرو مسجد توفیق مشهد شر می دانند.[۱۹]

از طرف دیگر بعضا محققان شیعه معتقدند که محمد بن عبدالوهاب از راز جهل و دشمنی به شیعه‌ها تهمت بسته و صورت غیر حقیقی و واقعی از شیعه رسم نموده است.[۲۰] از این منظر نوشته‌های محمد بن عبدالوهاب بیشتر تبلیغات به حساب می‌آید تا اثرها علمی قابل اتکاء.[۲۱] تکفیر شیعه‌ها که شهادتین را میخوانند و مناسک فقاهتی را جاری ساختن میدهند خلاف مبانی اهل سنت شماره مسجد توفیق مشهد دانسته گردیده است.

[۲۲] بر پایه ی مبانی اهل سنت تکفیر، فرمان دینی و از صلاحیت‌های پروردگار و فرستاده میباشد و کسی دیگری حق ندارد که مسلمانی را مجرم به بی دینی نماید، مگر اینکه برهان قطعی وجود داشته‌ باشد.[۲۳] همینطور ادعای محمد بن عبدالوهاب بر اساس اینکه شیعه‌ها در انقراض نسل امام حسن(ع) و اینکه فرزند پسری از وی بجا نمانده میباشد، اجماع دارا‌هستند تا امامت را منحصربه‌فرد در فرزندان امام حسین(ع) بسازند،[۲۴] یکی بهتان‌های فارغ از سند او دانسته گردیده است.[۲۵] بیان شده که در منابع شیعه به عنوان مثال در کتاب راهنمایی روضه خوان اثرگذار، ۱۵ نفر از فرزندان امام حسن(ع) معرفی مسجد طالقانی مشهد گردیده است.[۲۶]

آراء و عقاید
محمد بن عبدالوهاب در عرصه‌های متفاوت به اظهار نظرهای مخالف با عالمان و مذهب ها اسلامی پرداخته میباشد. بعضا از آن‌ها عبارت میباشد از:

کفر و توحید
محمد بن عبدالوهاب به تقلید از ابن تیمیه توحید را به سه نوع ربوبیت، الوهیت و اسما و صفات تقسیم نموده است. او معنای عبادت را پیشرفت داده هر نوع دعا و درخواست را نیز عبادت و بی دینی می داند.[۲۷] بر این محور ابن عبدالوهاب طلب شفاعت از اولیاء الهی، استغاثه از رسول و شَدّ رِهم اکنون (مسافرت زیارتی) به قصد بقعه نبوی و ائمه آئین را بدعت، حرام و کفر می‌دانست.[۲۸] یکی‌از دلایل تکفیر شیعه‌ها و صدور فتوای تایید صلاحیت قتلشان از سوی ابن عبدالوهاب مورد شفاعت دانسته گردیده است.[۲۹] محمد بن عبدالوهاب معتقد بود که مشرکان فرصت رسول فقط در شرایط رنج به غیر پروردگار متوسل می‌شدند، البته مشرکان بعدازظهر ما برای مثال شیعه ها در مشقت و وقار، آنهم به فوت شده ها متوسل میگردند، پس مشرکان بعدازظهر ما بدتر از مشرکان بعدازظهر نا آگاهی می باشند.[۳۰]

در عیب گیری بینش محمد بن عبدالوهاب نقل شده که وی واژه و کلمه «اله» را خطا تعبیر و تفسیر کرده و صرفا به معنای خداوند گرفته میباشد در حالی که از آیه ها قرآن بدست میاید که «اله» صرفا به معنای آفریدگار وجود ندارد. کلمه و واژه «اله» گاه به معنای «تولیدکننده» و گاه به معنای «رب» نیز به شغل می‌رود و مشرکان بعد از ظهر نا آگاهی خیر صرفا در عبادت مشرک بودند که در خالقیت و ربوبیت هم گرفتار کفر بوند.[۳۱] از دید جعفر سبحانی، توحید دارنده شش جايگاه (ذاتی، صفاتی، افعالی، خالقی، عبادی و ربوبی) میباشد. به یقین او ریشه تکفیر مسلمان ها از سوی ابن عبدالوهاب و پیشرفت معنای کفر به ادراک ناقص وی از توحید برمی‌شود.[۳۲] از جانب دیگر گفته میگردد که مسلمانهاِ معتقد به شفاعت به ویژه شیعه‌ها، مجموع تأثیر را از خداوند می دانند و برای هیچ موجودی استقلال در تأثیرگذاری قائل نیستند.[۳۳] طلب شفاعت از بزرگان آئین با اجازه خدا، منافات با توحید ندارد و بی دینی محسوب نمیشود.[۳۴]

توسل و زیارت
محمد بن عبدالوهاب اعتقادات شیعه مانند زیارت رسول، و توسل به حضرت محمد(ص) و ائمه را موجب بی دینی و بی دینی می‌دانست و جان و فرآورده افرادی که اینگونه اعمالی را ایفا دهند حلال می‌دانست. او بارگاه را اصلی ترین بُت معرفی می کرد.[۳۵] جمشیدی راد، متفحص تامل سیاسی مسلمان‌ها، این نظر را دارد که ابن تیمیه تفکرات امویان در مخالفت با فِرَق اسلامی به خصوص متد شیعه‌ها در بزرگداشت از آموزه‌های اسلامی را تئوریزه کرد و وهابیت آن را در فعالیت تطبیق کرد.[۳۶]

جعفر سبحانی شرک و کفر قرائت زیارت قبور از سوی محمد بن عبدالوهاب را برداشت ناصواب از آیین دانسته می گوید زیارت قبور جزء سیره رسول میباشد و نهی آمده در آیه ۴۸ سوره توبه مختص قبور منافقان میباشد.[۳۷]مبنی بر احادیث دولت ها روایی دارای اعتبار اهل سنت، نبی به زیارت قبر مادرش و زیارت قبور بقیع می رفت و برای آن ها دعا میکرد.[۳۸]

بازدید : 15
دوشنبه 22 ارديبهشت 1404 زمان : 10:02


رَقیب و عَتید اسم دو فرشته تالیف کننده ایفا بشر میباشد. این دو اسم برگرفته از آیه ۱۸ سوره ق «ما یلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَیهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ»[یادداشت ۱] میباشد. بر پایه ی برخی احادیث، حریف بر کتف راست شخص مولف شغل های نیک و عتید بر کتف چپ مولف گناهان می‌باشند. این دو فرشته در هنگام مرگ بر بشر ظواهر گردیده و در قیامت بر اجرا وی سند میدهند. قرآن با تعابیر مانند «رُسُل»، «کِرامَاً کاتِدر میانَ» و «حافظین» نیز از این ملائکه خاطر آدرس مسجد توفیق مشهد نموده است.

معنای حریف و عتید
«حریف»؛ به معنای مراقب و «عتید» به معنای کسی میباشد که مهیای اجرا شغل میباشد.[۱] طبرسی ‌گوید: حریف یعنی حافظی که هیچ چیز از وی پوشیده وجود ندارد، بدین ترتیب منظور از حریف در آیه، یعنی حافظ و ضابط ایفا و گفتار، و عتید یعنی مهیا و حاضر، و خواسته حافظانی میباشد که فراهم تصویب رزرو مسجد توفیق مشهد ایفا‌اند.[۲]

او در تعبیر و تفسیر مجمع البیان و علامه طباطبایی در تعبیر المیزان معتقدند حریف و عتید اسم دو فرشته وجود ندارد، بلکه دو صفت میباشند که به معنای محافظت و مراقبت، و شاهد و فراهم می باشند.[۳]او درالمیزان تصریح کرده که از آیه بیشتراز این فهمیده نمیشود که حریف عتید که مختلف می‌باشند و مراقب اجرا وی می باشند البته این که فرشته‌اند یا این که فرشته و شیطان‌اند دلالتی از آیه بر هیچ یک از دو احتمال نیست وآیه قابل تطابق بر هر دو میباشد. [۴] هر انسانی دو فرشته منحصربه‌فرد خویش دارااست. بعضا با اعتنا به حدیثی از امام درستگو(ع)[یادداشت ۲] ملائکه روز را غیر از ملائکه شب شماره مسجد توفیق مشهد دانسته‌اند.[۵]

در آیه‌ها قرآن از این دو فرشته با عنوان ها «مُتَلَقِّیان» و «کِرامَاً کاتِدربینَ» و «رُسُل» نیز حافظه گردیده است. ضمن حریف و عتید ملائکه دیگری نیز در کنار آدم قرار دارا هستند که او‌را تا هنگام مرگ در مقابل برخی دام‌های شیطان و اسیب اکثری از حادثه ها محافظت مسجد طالقانی مشهد می‌نمایند.[۶]

دو فرشته مُتَلَقّی
گروهی از مفسّران معتقدند که «حریف» و «عتید»، به عبارتی دو فرشته‌ای می باشند که در آیه «إِذْ یتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیانِ عَنِ الْیمِینِ وَ عَنِ الشِّمَالِ قَعِیدٌ»[یادداشت ۳] تحت عنوان «متلقیان»، از آن‌ها خاطر گردیده‌است. فرشته سمت راست، نامش «حریف» و تالیف کننده شغل های عالی میباشد و فرشته سمت چپ، نامش «عتید» و مولف شغل های بد میباشد.[۷]

سید محمدحسین حسینی تهرانی اعتقاد دارد زیرا ملائکه دنیوی نیستند، جای ْ موردنیاز ندارند البته زیرا تعلّقِ به مادّه میگیرند نسبت و اضافه‌ای با مادّه پیدا می‌نمایند، مانند روح بشر که مادّی وجود ندارد اما بواسطه تعلّق به تن، نسبت خاصّی با تن پیدا می‌نماید، وارد شدن دو فرشته آسمانی و قرار به دست آوردن بر دو کتف هم نظیر تعلّقِ نفس به تن میباشد و راست و چپ کنایه از روشن بختی و تیره بختی میباشد؛ یعنی آن ملائکه یک کدام از جاری ساختن بهتر را تصویب می‌نماید و دیگری ایفا بد را ضبط می‌کند.[۸]

کِرامَاً کاتِدر بینَ و بقیه تعبیرات قرآنی
مفسران «رُسُل» مطرح گردیده در سوره زخرف و «حافِظین» و «کراماً کاتبین» در سوره انفطار را به عبارتی حریف و عتید دانسته‌اند: أَمْ یحْسَبُونَ أَنَّا لَا نَسْمَعُ سِرَّ‌هُمْ وَنَجْوَاهُم بَلَیٰ وَرُ‌سُلُنَا لَدَیهِمْ یکتُبُونَ (ترجمه:آیا فکر‌می کنند ما سر و نجوایشان را نمی‌شنویم؟ بله، رسولان ما نزد آنان می باشند و می‌نویسند.)[زخرف–۸۰] وَ إِنَّ عَلَیکمْ لَحَافِظِینَ، کرَ‌امًا کاتِبِینَ، یعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ (ترجمه:بر شما محافظانی گمارده گردیده‌اند: کاتبانی بزرگوار، میدانند که شما چه می کنید.)[انفطار–۱۰-۱۲]

این کلمه و واژه قرآنی در ادبیات عموم کشور ایران نیز کاربرد داشته و به طور ضرب المثل «حسابش با کِرامَل الکاتبینه» درآمده میباشد. در ادبیات فارسی نیز از این ملائکه خاطر گردیده که شعر حافظ مثال‌ای از آن میباشد:

تو پنداری که بدگو رفت و جان پیروزی
حسابش با کرام الکاتبین میباشد

بازدید : 22
يکشنبه 21 ارديبهشت 1404 زمان : 11:08


تفتیش عقاید
مأمون در اواخر حکومت خویش برای آزمودن فقها، محدثان و قضات خویش، محاکم تفتیش عقاید را ایجاد کرد. مبتنی بر امر مأمون در سال ۲۱۸ق معتزله مأمور شدند باور اشخاص را درخصوص عبد بودن قرآن آیتم تفتیش قرار دهند؛ افرادی که اعتقادی به عبد و بنده بودن قرآن نداشتند از منصب خویش عزل گردیده و دستگیر می‌شدند. مطابق بعضا گزارش‌ها اعترافات بعضا از فقها به عبد و بنده بودن قرآن از روی واهمه بود. از این مبادرت مأمون با تیتر محنت حافظه آدرس مسجد توفیق مشهد می شود.[۵۲]

تشیع مأمون
مذهب اعتقادی مأمون یکی‌از مسائل اختلافی و چالشی مورخان شیعه، سنی و مستشرقان میباشد. تاسی وی از تشیع به معنای آنچه امامان شیعه بدان معتقد بودند، از سوی بعضا از مورخان شیعه رد می شود.[۵۳] از سوی دیگر در بعضی از منابع دارای اعتبار اهل‌سنت بر تشیع مأمون تأکید گردیده‌است؛ به‌تیتر مثال ذهبی، ابن‌کثیر و ابن‌خلدون بر شیعه‌بودن وی تصریح کرده، و در بعضی مفاد دولت عباسی را دولت شیعی معرفی کرده‌اند.[۵۴] سیوطی نیز آوازه تشیع مأمون را نقل نموده رزرو مسجد توفیق مشهد است.[۵۵]

در برخی مفاد سیاست‌ها و اقدامات مأمون در دوستی با آل علی، اتهام رافضی بودن او را از سوی معارضان داخلی خویش یعنی خویشان عباسی مستقر در بغداد به دنبال شماره مسجد توفیق مشهد داشت.[۵۶]

دلایل موافقان تشیع مأمون
در منابع تاریخی گزارش‌هایی از سیاست‌ها و تلاش مأمون در زمان خلافتش آمده میباشد که حکایت از تمایلات شیعی وی میباشد. این نوع اقدامات مأمون را می‌اقتدار در یکسری مسأله تبیین مسجد طالقانی مشهد کرد:

توصیه خلافت و ولایتعهدی به آل‌علی: مدعیان تشیع مأمون معتقدند توصیه واگذاری خلافت به امام رضا(ع) از سوی مأمون ریشه در تربیت او در فضای قرابت فکری معتزله و شیعه به‌ویژه در زمینه برتری امام علی(ع) در خلافت برمی‌شود. افزون بر آن خراسانی بودن مامان مأمون که به حقانیت امام علی(ع) و فرزندانش ایمان داشت و رشد یافتن وی نزد اهل یک محل خراسان نقش مهمی در میل وی به مذهب تشیع داشت. طبق این داعیه مأمون باایمان عهدوپیمان بست در صورتیکه بر برادرش پیروز شود، خلافت را به برگزیدگان شخص از قبیله علی(ع) واگذار می‌نماید؛ از این‌رو بعد از ناکامی امین به وعده خویش وفا کرد و امام رضا(ع) را به‌تیتر ولیعهد خویش گزینش کرد.[۵۷] این مبادرت مأمون موجب شد بعضی مورخین نظیر سیوطی او‌را شیعه افراطی بدانند.[۵۸]
بازگرداندن فدک به سادات علوی: مأمون بعداز رجوع و برگشت به بغداد و استقرار بی نقص حکومتش تصمیم گرفت فدک را به اولاد فاطمه(س) برگرداند البته مخالفت‌ها زیاد بود. از این رو ۲۰۰ نفر از علما را به گرد‌همایی‌ای دعوت کرد و از آن‌ها خواست لحاظ خویش را در ارتباط فدک ذکر نمایند. بعداز ارائه نظرها متفاوت فیض گردهمایی این شد که فدک وابسته به حضرت زهرا(س) میباشد و می بایست به وارثان اساسی آن برگردد. پافشاری مخالفین موجب شد مأمون گرد هم آیی‌ای دیگر با دعوت از علمای بیشتری از سراسر قلمرو اسلامی برگزار نماید فیض این گرد‌همایی نیز مانند گرد‌همایی ابتدا بود. از این‌رو در سال ۲۱۰ق به قثم بن جعفر والی مدینه نوشت فدک را به اولاد فاطمه برگرداند.[۵۹] به اطمینان بعضی محققان از آن‌جا که غصب فدک همواره به‌تیتر یک ابزار سیاسی در نزد خلفا برای فشار بر اهل بیت و شیعه‌ها بوده، واگذاری آن بوسیله مأمون نیز نماد از میل وی به قوم و قبیله اهل بیت و حقانیت آن‌ها بوده میباشد.[۶۰] خبر واگذاری فدک به صاحبان مهم آن در سروده‌های شاعران نمایان شد. به‌تیتر مثال دعبل خزاعی بعداز برگرداندن فدک به اولاد فاطمه(س) شعری سرود که مصرع اولیه آن این میباشد:
اَصْبَحَ وَجْهُ الزَّمانِ قَدْ ضَحِکاً
بِرَدَّ مَأْگیسوُنُ هاشِمَ فَدَکاً
ترجمه: برچهره فرصت لبخند شعف گرد‌همایی، بعد که مأمون فدک را به بنی هاشم برگردانید.[۶۱]

حلیت وصلت موقت: مأمون علی‌رغم مخالفت‌های جانور در جامعه اهل‌سنت، حرام بودن آن را برداشت و آن را مجاز اظهار‌کرد. ولی بعد از آنکه یحیی بن اکثم، حاکم القضاه مأمون و از علمای اهل سنت به وی بیان کرد امام علی(ع) نیز تزویج موقت را حرام می‌دانست وی نیز از به احترام امام علی(ع) از این حکم منصرف شد.[۶۲]
ثابت برتری امام علی(ع) بر خلفا و اعلام قانونی آن: در منابع دارای اعتبار شیعه و اهل سنت آمده میباشد مأمون مجلسی با حضور ۴۰ نفر از علمای پر رنگ اهل‌سنت آن عصر برپا و با آنها درباره برتری امام علی(ع) بر دیگر خلفا مناظره کرد و در آن مناظره بر آن‌ها غلبه کرد و آن ها به برتری امام علی(ع) بعداز فرستاده(ص) اعتراف کردند.[۶۳] افزون بر آن مأمون در سال ۲۱۲ق برتری امام علی(ع) بر ابوبکر و قدمت را بیان کرد.[۶۴]
بیزاری مأمون از مدح معاویه و مجازات سبِّ علی: مامون در سال ۲۱۱ق از افرادی که معاویه را مدح می‌کردند اعلام برائت کرد و مجازات برای اشخاصی که از وی به خیر و خوبی حافظه می‌کردند، در لحاظ گرفت.[۶۵]
تصریح مأمون به تشیع خویش و پدرش هارون: اعلام تشیع مأمون بوسیله بعضی مورخین گزارش شد‌ه‌است.[۶۶] در بعضا از گزارش‌ها آمده میباشد مأمون به دور و بری ها خویش بیان کرد مذهب شیعه را از پدرش هارون فراگرفته میباشد. از وی پرسیدند: در صورتیکه هارون عباسی شیعه بود چرا اهل بیت(ع) را می‌کشت؟ مأمون در پاسخ گفته بود: «المُلکُ عَقیم» (حکومت بابا و فرزند نمی‌شناسد چه برسد به سایر افراد).[۶۷]
معارضان عقیده تشیع مأمون
تمایلات شیعی مأمون در بستر اعتزال: برخی از معارضانِ تشیع مأمون معتقدند تمایلات شیعی مأمون به جهت منش اعتزالی وی بوده میباشد؛ در زمان مأمون گروهی از معتزلیان قرابت متعددی به شیعه و علویان داشتند. آن‌ها مانند شیعه معتقد به برتری امام علی(ع) بر دیگر خلفا بودند و از ولایتعهدی امام رضا(ع) تامین و بر آن سند دادند. بر پایه ی این عقیده سفارش واگذاری خلافت به امام رضا(ع) از سوی مأمون خیر به جهت اطمینان وی به مذهب شیعه دوازده‌امامی بلکه برای وانمود کردن دوستی با آل‌علی، تداوم پشتیبانی ایرانیانِ دوستدار اهل بیت از وی و مهار قیام‌های علویان بوده میباشد.[۶۸]
تشیع مأمون از نوع تشیع عام: گردآوری‌ای نیز تشیع را به دو عهد و پیمان تقسیم کرده‌اند: عهد و پیمان ابتدا، تشیعی که مرادف ایمان خاص میباشد و خواسته از شیعه، شیعه دوازده امامی میباشد. عهد و پیمان دوم تشیع عام میباشد. یعنی هر که فقطً معتقد به خلافت بلا فصل امام علی(ع) باشد. برهمین اصل تشیع مأمون و پدرش هارون و بنی‌عباس از نوع تشیع عام میباشد.[۶۹]
مأمون شیعه امام‌کش:مرتضی مطهری مناظره مأمون با علمای اهل‌سنت در مورد برتری خلافت امام علی(ع) را معدود نظیر خوانده و گفته میباشد: «حتماً معدود‌خیس عالمی از علمای آیین به نیکی مأمون در موضوع خلافت برهان نموده باشد، [وی] در موضوع خلافت امیرالمؤمنین مباحثه کرد و همگی را مغلوب نمود.» مطهری گرایشات شیعی مأمون را غیرقابل انکار میداند ولی این نظر را دارد وی «شیعه امام‌کش» میباشد. او تشیع مأمون را از نوع تشیع عموم کوفه در زمان امامت امام حسین(ع) دانسته که سرنوشت وی را به شهیدشدن رساندند.[۷۰] آیت الله خامنه‌ای متفحص تاریخ اسلام و سیره معصومان نیز بر این اعتقادوباور میباشد که مأمون عباسی با اینکه دخترش را به امام جواد بخشید، و آن حضرت را با آن احترام و تجلیل داماد خودش کرد، البته بسیار خبیث و معاند خونى اهلبیت و فرد امام جواد بود؛ او هم‌اینگونه تشیع مأمون و دشمنی نداشتنش با اهلبیت را که دربرخی کتاب ها مذکور معمولی دلانه دانسته و بر این یقین میباشد که مأمون بعد از شهید شدن امام رضا(ع) قصدش این بود که دیگر ماجراى آل‌على را به‌تمامّى مجموع نماید؛ و خیال و خاطر میکرد زیرا امام جواد(ع) یک بچه هفت ساله‌ میباشد قادر است اورا ذیل بال و پر خودش بگیرد، به وی محبت نماید، با تربیت خودش تبارک نماید، بعد از آن هم دختر خودش را به وی بدهد که هم یک خبرکش در داخله‌ى وی گمارده و بازدارنده از خیلى از کارهاى پنهانى وی گردیده، هم اورا مرهون محبت‌هاى خودش کرده‌باشد؛ اما بدون‌شک در صورتی‌که مأمون زنده می ماند، خودش حضرت را به قتل میرساند.[۷۱]

بازدید : 16
شنبه 20 ارديبهشت 1404 زمان : 10:14


محافظت و تقویت حوزه قم
اقدامات بروجردی در زمان زمان زعامت، حاکی از اهتمام وی به مراقبت و تقویت این حوزه میباشد. بروجردی با استقرار در قم درس دادن پرمایه‌ای را شروع کرد. شمار حاضران درس او را پانصد تا ششصد بدن برآورد کرده‌اند.[۱۸] رئیس متمرکز بروجردی موجب شد که شمار طلاب این حوزه که در سال‌های نخستین حضور او در قم در ۱۳۲۶ش، بالغ بر دوهزار بدن بود[۱۹] در دهه چهل خورشیدی به ۸۷۰۰ بدن[۲۰] رسد. نخست حضور بروجردی در قم در ۱۳۲۶ش درس‌های بیرون فقه و اصول منحصر به فرد به یکسری بدن، مثلا خویش بروجردی، حجت، نتیجه، خوانساری و صدر بود،[۲۱] اما در نقطه نهایی معاش او، بر شمار استادان بیرون فقه و اصول حوزه قم که فی مابین ۲۰ تا ۲۵۰ محصل داشتند افزوده گردیده بود و به ویژه تنی چند از شاگردان پر رنگ حائری، زیرا اراکی، گلپایگانی، سید محمد داماد، خمینی، شریعتمداری و مرعشی نجفی حوزه درسی بیرون آدرس مسجد توفیق مشهد داشتند.[۲۲]

دیگر اقدامات
بروجردی برای محافظت و ارتقای حوزه علمیه قم، خلال اظهار استغنای عملی از دولت و پیشنهاد طلاب به نگهداری وقار و عذر و بهانه ندادن به دست دولت، دست به اقدامات مهمی در این مورد زد برای رزرو مسجد توفیق مشهد مثال:

از لحاظ علمی طرز نو خویش را در بازرسی و درس دادن مباحث فقه ارائه کرد که در قم سوابق نداشت و نسلی از شاگردان بااستعداد دراین مورد تربیت کرد که استادان و مراجع آتی حوزه شدند،
برای احیا و چاپ کتاب‌های عمده حدیثی و فقاهتی و رجالی شیعه کارایی زیاد مبذول داشت،
به ادامه علم آموزی طلاب و تشویق اشخاص بااستعداد به نحوه‌های گوناگون اعتنا نشانه شماره مسجد توفیق مشهد بخشید.[۲۳]
بروجردی در مسئله گسترش فضای آموزشی حوزه از قبیل ایجاد کرد و احیای مدرسه های و به صورت خاص تأسیس مسجد اعظم و کتابخانه آن اقدامات درخور توجهی مسجد طالقانی مشهد کرد.[۲۴]
براین اساس، سفر مؤثر و دگرگونی آفرین بروجردی، حوزه قم را به جايگاه‌ای از اعتبار رساند که عملا هم تراز معتبرترین حوزه آن پیمان، یعنی حوزه علمیه نجف، شد[مستلزم منبع] و خیر تنها طالبان دانش از شهرهای متعدد کشور‌ایران راهی قم می‌شدند، بلکه به‌تدریج اشخاصی از بخش ها شیعه نشین عالم قم را برای علم آموزی برمی گزیدند.

اصلاح و مرمت آموزش و پرورش حوزه؛ در طی آیت‌الله بروجردی تشکّلی به عنوان «هیئت حاكمه» در حوزه علمیه قم پدیدآمد که شخصیت‌هایی زیرا امام خمینی، مرتضی حائری، سید احمد زنجانی، سید باقر سلطانی طباطبائی و جمعی دیگر عضو آن بودند و در پنج‌شنبه ۱۳ ذی الحجه ۱۳۶۸/ ۱۴ مهر ۱۳۲۸ تشکیل گرد‌همایی دادند و پیشنهادهایی مطرح کردند که در آن برهه زمانی مورد قبول بروجردی قرار نگرفت و متوقف ماند.[۲۵] آنچه پذیرفته شد و به مرحله شغل درآمد، برگزاری امتحانات برای طلاب بود، ولی بعد از مخالفت بعضا مراجع نجف با این امتحانات، آیت‌الله بروجردی آن را نیز کنسل نمود.[۲۶]
حوزه قم بعد از بروجردی
بعداز درگذشت بروجردی در فروددین ماه ۱۳۴۰ش وحدت مدیر و مرجعیت در حوزه قم نابود شد و رئیس آن برعهده چهار بدن مدرس پر رنگ و مطرح یعنی؛ امام خمینی، سیدمحمدرضا گلپایگانی، سید محمدکاظم شریعتمداری و سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی قرار گرفت. بعد از تبعید امام خمینی، اداره این حوزه برعهده آن سه بدن دیگر زمین‌خورد.[۲۷] بر طبق گزارش مجله کیهان در ۱۲ فروددین ماه ۱۳۴۰، یک‌سری روز پس از درگذشت بروجردی، درس بیرون امام خمینی پرشکوه‌ترین درس بود که بیش تر از چهارصد بدن در آن کمپانی می‌کردند.[۲۸]

حوزه علمیه قم و سیاست
حائری و تنش‌های سیاسی
اقامت حدود پانزده ساله (۱۳۴۰-۱۳۵۵ق) حائری در قم شمار طلاب حوزه قم را تا ۱۳۱۳ش به هفتصد بدن[۲۹] و بنابر نقلی دیگر به نهصد بدن رسیده بود،[۳۰] این عدد را تا هزار هم بیان کرده‌اند.[۳۱] حائری در زمان اقامت خود در قم مهم ترین درس بیرون حوزه علمیه را ارائه میکرد به نحوی که دیگر استادان حوزه هم در آن کمپانی می‌کردند. حائری کوشید در طریق‌های فراگیری حوزوی دگرگونی ساخت و ساز نماید، ابواب دانش فقه را تخصصی کند و دامنه مفروضات طلاب را بسط بخشد.[۳۲] حائری شخصا‌ً به کارها طلاب و مدرسه ها بازرسی کرد و برای تشویق آنها به درس و دعوا پاداش انتخاب نمود. وی با غرض تأمین فضای آموزشی حوزه به تجدید بنا و توسعه مدرسه ها، فیضیه، دارالشفا و... مبادرت کرد.[۳۳]

آیت الله حائری برای نگهداری و ارتقای حوزه قم درحدّ قابلیت از تنش‌های سیاسی گوشه می‌گرفت چنان‌که در ماجرای تعدی پهلوی نخستین به روحانی محمدتقی بافقی در قم، عکس العمل آشکاری نماد نداد.[۳۴] زمانی که رژیم پهلوی قصد داشت برای حوزویان آزمون علمی برگزار نماید حائری خواهان آن شد که امتحانات در قم برگزار خواهد شد و خویش وی بر آن بررسی کند.[۳۵] با این حالا در ماجرای کشف عفاف و حجاب و اتحاد خرقه، حائری با جدیت و آلرژی بیشتری مداخله کرد. مثلا طی تلگرافی در ۱۱ تیر ۱۳۱۴ کشف عفاف را برخلاف قانون ها شرع مقدس و مذهب شیعه خاطرنشان کرد.[۳۶]

اقدامات سیاسی و اجتماعی بروجردی
بروجردی، برای پیشبرد کارها فقاهتی و حوزوی افرادی را رابط خویش با حکومت قرار داده بود و پیام‌ها یا این که اعتراضات و تذکرات خویش را از روش آن ها به محمدرضا پهلوی سلطان وقت یا این که مقامات دیگر ابلاغ میکرد.[۳۷] توصیه گنجاندن تعلیمات فقاهتی ضمنا دروس مدرسه ها،[۳۸] و سفارش توقف قطارها در پایانه برای اقامه نماز مسافران[۳۹] از آن پاراگراف‌اند.

تقابل با نفوذ بهائیت در مرکز ها دولتی،[۴۰]
پشتیبانی از عموم فلسطین و صدور اعلامیه درین باب در ۱۳۲۷ش.[۴۱]
دوران هنگامی ۱۳۴۰ش تا ۱۳۵۷ش را سیاسی‌ترین عصر کار و حیات حوزه علمیه قم دانسته‌اند. در‌این برهه، گروهی از دخالت در سیاست جلوگیری داشتند و سید احمد خوانساری مثال بارز این روش تفکر و فعالیت بود. تیم دوم روحانیانی بودند که در عین مخالفت با رژیم پهلوی از نزاع تند با آن دوری می‌کردند و عالمانی زیرا گلپایگانی، شریعتمداری و مرعشی نجفی این خط متد را داشتند و بالاخره دسته سوم که عبارت بودند از امام خمینی و گروهی از شاگردان بروجردی و نیز سید محمد متفحص داماد، که به جِدّ وارد صحنه سیاست شدند.[۴۲]

نبرد حوزه علمیه قم با حکومت پهلوی
نقطه آغاز زد خورد حوزه علمیه قم با دولت بعد از فوت بروجردی، زمانی بود که محمد رضا پهلوی به مکان دادن پیام تسلیت به علمای قم، به آیت اللّه سیدمحسن حکیم در نجف پیام تسلیت ارسال کرد و این فرمان بین علمای درون جمهوری اسلامی ایران چنین تلقی شد که غرض او خارج بردن مرجعیت شیعه از جمهوری اسلامی ایران میباشد.[۴۳] موضع‌گیری مراجع پیروی قم درباره ثبت لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی در سال ۱۳۴۱ش، سبب ساز شد دولت رسما در تلگرامی به آیت الله گلپایگانی، اجرایی‌نشدن آن را اعلام کمند.[۴۴] در سال جاری در مخالفت با تمامی‌پرسی برای انقلاب سپید نیز مراجع قم با آن مخالفت کردند.[۴۵] در هجرت محمدرضا پهلوی به قم در بهمن ماه به عبارتی‌سال تصمیم دریافت شد علما و طلاب آن روز را در منزل بمانند.[۴۶] در سود، سلطان فارغ از استقبال جدّی وارد قم شد و در سخنرانی‌ خویش، ضد روحانیت صحبت بیان کرد.[۴۷]

حمله نیروهای نظامی به مکتب فیضیه در ۲ فروددین ماه سال ۱۳۴۲ موازی با ۲۵ شوال، روز شهید شدن امام درستگو(ع)، منجر عکس العمل شدید علما و مراجع قم و نجف ابوالقاسم خوئی و سید عبدالله شیرازی و سید محسن حکیم شد.[۴۸] حکومت پهلوی بعد از این روایت سربازی را برای طلاب علم ها فقاهتی اجباری کرد.[۴۹]

بازدید : 47
پنجشنبه 18 ارديبهشت 1404 زمان : 10:17


غُسل مَسِّ مَیت غسلی که به باعث تماس با تن آدم مرده واجب می‌گردد. این غسل چنانچه واجب میباشد که تماس با تن مرده، بعداز سردشدن و پیش از غسل آن باشد. از دید فقیهان شیعه، این غسل واجب میباشد؛ البته فقیهان اهل‌سنت آن را مستحب می دانند. از این حکم لمس تن معصوم و شهید آدرس مسجد توفیق مشهد استثناء شد‌ه‌است.

سازه بر حیث معروف فقیهان شیعه، غسل مس میت از وضو کفایت نمی‌نماید. همینطور درباره اینکه مس میت حدث اکبر میباشد یا این که خیر دو طریقه وجود دارااست: بنابر طریقه اولیه، برای کارهایی همانند توقف در مسجد و روزه، بایستی غسل مس میت جاری ساختن اعطا کرد. البته طبق طریقه دوم، غسل مس میت صرفا برای کارهایی مایحتاج میباشد که نیاز به وضو رزرو مسجد توفیق مشهد داراست.

مضمون‌‌شناسی و منزلت
غسل مس میت به غسلی گفته می گردد که به منجر تماس با تن آدم مرده واجب میشود.[۱] از این غسل درباره‌ی احکام عصمت و طهارت کتاب‌های فقاهتی کلام گفته شماره مسجد توفیق مشهد می گردد.[۲]

کیفیت جاری ساختن غسل مس میت با دیگر غسل‌‎ها، مثلا غسل جنابت تفاوت ندارد.[۳] غسل به دو طریق ترتیبی و ارتماسی ایفا می‌گردد. در طرز ترتیبی بعداز نیت، آغاز راز و گردن، آن گاه سمت راست و بعداز آن، سمت چپ تن شسته میشود. ولی در غسل ارتماسی همگی تن در آب فرو مسجد طالقانی مشهد می‌رود.[۴]

فلسفه
فلسفه غسل مس میت، رعایت بهداشت و عصمت روحی لمس‌کننده دانسته گردیده‌است. بر محور روایتی که از امام رضا(ع) آورده شده، هر کس مرده‌ای را غسل می دهد، به‌خیال منزه شدن از آلودگی‌هایی که از تن میت به وی منتقل می گردد، بایستی غسل نماید؛ چون هنگامی که روح از تن بیرون می‌گردد، آفات و عفونت‌هایی در تن باقی می ماند.[۵]

حکم فقاهتی
از دید بیشتر فقیهان شیعه غسل مس میت واجب میباشد.[۶] از بین فقیهان شیعه، به سید مرتضی (۳۵۵-۴۳۶ق) نسبت داده‌اند که آن را مستحب می داند.[۷] همینطور به گفته علامه حلی (۶۴۸-۷۲۶ق)، فقهای اهل‌سنت غسل مس میت را واجب نمی‌دانند[۸] و از دید بیشتر آنان این غسل مستحب میباشد.[۹]

به‌فتوای فقیهان شیعه، تماس با تن آدم مرده در شرایطی‌که موجب وجوب غسل می شود که تن میت سرد گردیده باشد و لمس آن پیش از غسل میت باشد. از این رو لمس تن میت بعداز غسل میت، موجب واجب شدن غسل مس میت نمیشود.[۱۰]

استثنائات
سازه به لحاظ فقیهان شیعه، یک‌سری استثناء در موضوع وجوب غسل مس میت وجود دارااست. این مفاد عبارت‌اند از: لمس تن معصوم، لمس تن شهیدی که در میدان نبرد مقتول میباشد و لمس تن میتی که قبل از اجرای حد یا این که قصاص غسل میت نموده است.[۱۱] ولی برخی احتمال داده‌اند که مس تن شهید نیز موجب غسل می‌شود.[۱۲]

احکام مرتبط
برخی از احکام مربوط به مس میت عبارتند از:

سازه به حیث بیشتر فقیهان، غسل مسّ میت کفایت از وضو نمی‌نماید. از این رو برای نماز، ضمن غسل می بایست وضو هم گرفت.[۱۳] ولی به فتوای آیت‌الله سیستانی، غسل مس میت مانند غسل جنابت کفایت از وضو می‌نماید.[۱۴]
به فتوای بیشتر مراجع تبعیت، لمس عضو جداشده از تن آدم، چنانچه که استخوان داشته باشد موجب غسل میشود.[۱۵] در مقابل، آیت‌الله سیستانی اعتقاد دارد که عضو جداشده، اگرچه استخوان و گوشت هم داشته باشد، لمس آن موحب غسل نمیشود.[۱۶]
در شکل شک و تردید درین که مس میت قبل از سرد شدن تن یا این که بعداز آن بوده، غسل مس میت مایحتاج وجود ندارد.
با شک وتردید کردن در‌این که میت مس گردیده شهید میباشد یا این که خیر، غسل مس میت مورد نیاز وجود ندارد.
در شکل تردید در‌این که مس میت قبل از غسل وی بوده یا این که بعداز غسل وی، غسل مس میت ما یحتاج میباشد. [۱۷]
تکرار مس میت موجب تکرار غسل نمیشود هر تعدادی تعدادی میت را مس کرد‌ه باشد.[۱۸]
سازه بر بینش بعضا از فقیهان، مس میت مانند حدث اصغر میباشد[۱۹] و به همین عامل غسل مس میت صرفا برای کارهایی واجب میباشد که نیاز به وضو دارا هستند؛ مانند نماز و دست زدن به خط قرآن. در مقابل، گردآوری‌ای مس میت را حدث اکبر می دانند. از این رو جاری ساختن آن را برای کلیه اعمالی که با پاکی ایفا میگردند، مانند نماز، طواف، روزه و توقف در مسجد ما یحتاج می دانند.[۲۰] از وحید بهبهانی اورده شده که پر اسم و رسم دربین فقیهان لحاظ دوم میباشد.[۲۱] با این درحال حاضر، بیشتر مراجع تبعیت معاصر حیث نخستین را پذیرفته‌اند.[۲۲]
جُستارهای متعلق
غسل میت
مس میت
پانویس
علی‌شیعه، «احکام میت در فقه مذهبها اسلامی»، ص۵۷.
برای مثال، نگاه نمائید به طباطبایی یزدی، العروة الوثقی، ۱۴۱۹ق، ج۲، ص۱۲.
طباطبایی یزدی، العروة الوثقی، ۱۴۱۹ق، ج۲، ص۱۰.
طباطبایی یزدی، العروة الوثقی، ۱۴۱۹ق، ج۱، ص۵۲۲-۵۲۴.
روحانی صدوق، علل الشرایع، ۱۳۸۵ق، ج۱، ص۳۰۰، حدیث ۳.
عاملی، مفتاح الکرامة، مؤسسة النشر الاسلامی، ج۴، ص۳۱۲.
عاملی، مفتاح الکرامة، مؤسسة النشر الاسلامی، ج۴، ص۳۱۳.
علامه حلی، تذکرة الفقهاء، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۱۳۴.
روحانی طوسی، الخلاف، مؤسسة النشر الاسلامی، ج۱، ص۲۲۳.
طباطبایی یزدی، العروة الوثقی، ۱۴۱۹ق، ج۲، ص۳.

بازدید : 19
سه شنبه 16 ارديبهشت 1404 زمان : 10:06


عبدالله بن عامِر بن کُرَیز (۴-۵۹ق) از معارضان امام علی(ع) بود که در پیکار جمل با هدایت طلحه و زبیر علیه امام علی(ع) جنگید. او همینطور در پیکار صفین نیز در سپاه معاویه حضور آدرس مسجد توفیق مشهد داشت.

ابن‌عامر از خویشان قریش و پسردایی عثمان بن عفان(خلیفه سوم) بود. عثمان در سال ۲۹ قمری او‌را حکم کننده بصره نمود. ابن‌عامر در‌این شهر اقداماتی عمرانی جاری ساختن اعطا کرد و به‌فرمان عثمان به کشور‌ایران لشکرکشی کرد. همینطور در جریان تقابل امام حسن(ع) با معاویه، از فرماندهان لشکر معاویه بود. معاویه بعداز وصال به خلافت، مجدد حکومت بصره را به وی اعطا کرد. عبدالله در سال ۵۹ق در مکه درگذشت و رزرو مسجد توفیق مشهد در عرفات دفن شد.

نسب و تولد
عبدالله بن عامر بن کُرَیز از قوم قریش و پسردایی عثمان بن عفّان بود.[۱] مادرش دجاجة دختر اسماء سَلَمی و پدرش عامر، پسرعمه فرستاده اکرم(ص) بود که در فتح مکه مسلمان شد.[۲] ابن‌عامر در سال چهارم هجری در مکه دیده به جهان گشود. هنگامی فرستاده(ص) برای عمرة القضاء به مکه رفت، او را که سه سال داشت به حضور نبی بردند و نبی(ص) دستی بر لبان وی کشید[۳] و برایش دعا کرد: «إنّی لَأرجو أن یَکون مَسقِیّاً»؛ امیدوارم سیراب گردیده باشد.[۴] ابن‌قُتَیبه، دعای رسول را چنین نقل نموده است: «إنّی لَأرجو أن یَکون مُتَّقِیا این که»؛ امیدوارم پرهیزگار شماره مسجد توفیق مشهد باشد.[۵]

ابن‌عامر دوازده پسر و شش دختر داشت.[۶] وی فرزندی به اسم عبدالرحمن داشت. از این رو لقب‌اش ابوعبدالرحمن بود.[۷]

حکومت بصره
عثمان بن عفان، خلیفه سوم، در سال ۲۹ قمری ابوموسی اشعری را از حکومت بصره عزل کرد و عبدالله بن عامر را در ۲۵ سالگی حکم دهنده بصره نمود.[۸] عثمان به ابوموسی نوشت: «اینجانب تورا به‌منجر ناتوانی یا این که توطئه عزل نساختم و بر ادب تو آگاهم، البته خواستم رعایت لینک و پیوند خویشاوندی‌ام با عبدالله بن عامر را داشته باشم و به وی فرمان داده‌ام که به تو سی هزار درهم مسجد طالقانی مشهد بپردازد».[۹]

اقدامات عمرانی
عبدالله بن عامر در بخشی از بصره منزل‌هایی را خرید، آن‌ها‌را حاد کرد و در مکان آن بازار تشکیل داد.[۱۰] همینطور نهری در شرق بصره به‌اسم مادرش (ام‌عبدالله)[۱۱] و دو نهر نیز به‌اسم‌های «نهر الابله» و «نهر الاساوره» در بصره حفر و سرازیر ایجاد کرد.[۱۲] وی اول کسی میباشد که در عرفات، آبگینه و استخر تشکیل داد و آب چشمه را در آنجا سرازیر نمود.[۱۳]

فتوحات ابن‌عامر
عبدالله بن عامر بعداز وصال به توان به دنبال فتوحات و کشورگشایی‌هایی که از فرصت خلیفه دوم استارت گردیده بود، از طرف عثمان مأمور لشکرکشی به کشور‌ایران شد.[۱۴] او در مدتی که در حین عثمان و معاویه در مسند اقتدار بود، نصیب‌هایی از کشور‌ایران را فتح نمود که بعضا با نزاع و بعضا با صلح جاری ساختن شد.[۱۵] به عنوان مثال آن بخش ها، شهرهای شاپور، فسا، دارابگرد، رفسنجان، اصطخر در بخشها مرکزی کشور‌ایران و شهرهای سجستان، سیستان، زرنج، نیشابور، طوس، کابل، هرات، مرو، بلخ، طالقان، جوین، فاریاب، طخارستان و سرخس در شرق کشور ایران بود.[۱۶]

حضور در مبارزه جمل
امام علی(ع) در اولِ حکومت خویش در سال ۳۵ق ابن‌عامر را از حکومت بصره عزل نمود و عثمان بن حنیف را جانشین وی کرد.[۱۷] ابن‌عامر در‌این هم اکنون اموال بیت‌المال را برداشت و به مکه رفت. زمانی که طلحه و زبیر با عایشه برای قیام علیه علی(ع) در مکه عده شدند، آن‌ها می‌خواستند به شام بروند، البته ابن‌عامر آن‌ها‌را از این تصمیم پشیمان کرد و به توصیه وی که در بصره گنج فراوانی میباشد، با هم به بصره رفتند.[۱۸] ابن‌عامر جهت تدارک مبارزه، اموال بخش اعظمی در دست آن‌ها گذاشت.[۱۹] او در پیکار جمل علیه امام علی(ع) جنگید.[۲۰] فرزندش عبدالرحمن نیز در‌این مبارزه کشته شد.[۲۱] بعد از ناکامی لشکر جمل و کشته‌شدن طلحه و زبیر، ابن‌عامر به دمشق رفت و در آنجا سکونت کرد.[۲۲]

ملازمت با معاویه
ابن‌عامر در نزاع صفین، در سپاه معاویه بود.[۲۳] هر تعدادی بعضا برای او نقشی در نزاع صفین بیان نکرده‌اند.[۲۴] معاویه، بعداز شهیدشدن امام علی(ع) و بیعت عموم با امام حسن(ع)، عبدالله بن عامر را یار و همدم با سپاهی برای تقابل با امام حسن(ع) روانه مدائن کرد، اما شغل به امضای صلح‌طومار کشید.[۲۵]

هنگامی معاویه به خلافت رسید، ابن‌عامر را به درخواست خودش مجدداً برای دوران سه سال قاضی بصره نمود[۲۶] و دخترش هند را نیز به وصلت او درآورد.[۲۷] ابن‌عامر 1سال پیش از معاویه در سال ۵۹ق در مکه درگذشت و در عرفات دفن شد.[۲۸] وی پیش از مرگش عبدالله بن زبیر را وصیّ خویش قرار داده بود.[۲۹]

پانویس
ابن‌سعد، طبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۵، ص۳۲؛ ابن‌عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج‏۳، ص۹۳۲.
ابن‌قتیبه، المعارف، ۱۹۹۲م، ص۳۲۰-۳۲۱.
ابن‌سعد، طبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۵، ص۳۳.
بلاذری، انساب الاشراف‏، ۱۴۱۷ق، ج۹، ص۳۵۶؛ ابن‌عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج‏۳، ص۹۳۲.
ابن‌قتیبه، المعارف، ۱۹۹۲م، ص۳۲۱.
ابن‌سعد، طبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۵، ص۳۲.
ابن‌سعد، طبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۵، ص۳۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج‏۹، ص۳۵۸.

تعداد صفحات : 46

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 466
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه